دانلودرمان بهت قول میدم جاوا،اندروید،ایپد،pdf | یک رمان

صفحه اصلی نقشه سایت
کانال یک رمان فراموش نشه!
رمان توصیه شده توسط مدیر

دانلودرمان بهت قول میدم جاوا،اندروید،ایپد،pdf

نویسنده : admin
۸ مهر ۱۳۹۵
بازدیدها: 1,820

دانلودرمان بهت قول میدم جاوا،اندروید،ایپد،pdf

دانلودرمان بهت قول میدم جاوا،اندروید،ایپد،pdf

دانلودرمان بهت قول میدم جاوا،اندروید،ایپد،pdf

نویسنده: Shima_Z_shakeri نویسنده

خلاصه:دختری به اسم شیما که از عشق اولش ضربه خورده به دنبال روبه

راه کردن خودش و زندگیش میره!! عشق حقیقی‌ رو تجربه میکنه اما آیا این

عشق تا ابد همراهشه؟! آیا روزگار دست روی دست میذاره که دو جوون

قصه بهم برسن؟! یا اگه رسیدن تمایل به جدا کردنشون نداره؟!

داشتم صبحونه میخوردم که شیوا گوشیمو آورد توي آشپزخونه و گفت:


عوضی؟از کی آقادار شدي که داره بهت زنگ میزنه؟!
چایی پرید گلوم؛سرفه کنان پرسیدم:
چی؟؟
اخماشو بیشتر درهم کشید و جواب داد:
چیو مرض! قوت قلب؟کیه؟هان؟!!
بعداز قطع شدن سرفه هام با پوزخند گفتم:
بتوچه؟..گوشیمو بده.
_هههه…کور خوندي!! مامان؟مــــامــــان؟!
مامان عصبانی وارد آشپزخونه شد:
باز شما دوتا مثل سگ و گربه افتادین به جون هم؟؟
گفتم:مرسی که انقد دوسمون داري!! سگ و گربه؟! اخه چقد احترام؟؟
مامان از شنیدن حرفاي من لبخندي زد و گفت:
حالا چیشده؟!
شیوا:
مامان دخترت دوست پسر داره!!
مامان از تعجب چشماش چهارتا شد.
گوشیو از دست شیوا قاپیدم و به قوت قلب زنگ زدم و گذاشتم

رويبلندگو؛هنوز بوق اول به مقصد نرسیده بود که جواب داد

:
ذلیل مرده بیست بار تاحالا زنگ زدم؛معلومه کدوم گوري هستی جواب

نمیدي عوضی؟! من و الناز و صبا و شیوا دوساعته
منتظرتیم کودن.
نگاهی به مامان و شیوا انداختم که از خنده دلشونو گرفته بودن و بعد گفتم:
مرسی! آبرومو جلوي مامان و شیوا بردي!
باصدایی که تعجب توش موج میزد گفت:
هان؟! یعنی چی؟!

_شیما دستت روي من بلند بشه به محمد میگم.
_منو از محمد میترسونی؟
صداي الناز پیچید توي گوشم:
احمق بیشعور دوساعته مارو کاشتی اینجا بعد دیشب میگفتی هرکی

دیربیاد با اَره برقی نصفش میکنم؛خب الان که من باید

Google plus
این پست 1 سال پیش توسط admin ارسال شده:
QR code
دیدگاه کاربران
آخرين مطالب ارسالي سايت
دسته ها
انجمن
انجمني براي همه سليقه ها