اطلاعیه:
  • سایت یک رمان تمام رمان های خود را از سایت های معتبر گرفته و در سایت قرار داده است و اگر نویسنده ای نا راضی باشد اثر آن را پاک خواهدکرد.
  • در سایت یک رمان رمان های چاپی قرار نخواهد گرفت و اگر رمانی چاپ شده است و در سایت موجود است اطلاع دهید پاک خواهد شد
  • اگر رمانی دارید و قصد ساخت ان را دارید به ایمیل  yekroman1@gmail.com  ارسال نماید تا به فرمت ها مختلف ساخته شود

دانلود رمان آتریسا اختصاصی یک رمان

موضوع : pdf,اجتماعی,اندروید,ایپد,جاوا,دانلود انواع رمان برای موبایل

دانلود رمان آتریسا اختصاصی یک رمان

دانلود رمان آتریسا اختصاصی یک رمان

دانلود رمان آتریسا اختصاصی یک رمان

نویسنده : فائزه محمدی

تعداد صفحات : ۳۹۹

ژانر : غمگین عاشقانه

خلاصه رمان :

دختری زخم خورده از عزیزترین ونزدیک ترین فردزندگیش. 

تنها و افسرده فقط معجزه ی عشق میتونه آرومش کنه البته اگه بازم توعاشقیش شانس بیاره. 

پایان…… 

دانلود رمان جدید اتریسا

بایه سردرد بدی ازخواب بیدارشدم بازم یه روز خسته کننده دیگه شروع شد یه روز تکراری مثل

همه روزا این سردردهام واسم عادی شده بوداینقدرکه هرشب بااعصاب خراب میخوابیدم

همیشه سردرد بیدارمیشم.

ازروی تخت بلندشدم رفتم سمت دستشویی وصورتمو شستم دراتاق بازکردم ویه سرک

کشیدم بیرون دراتاق ارتا بازبودوروتختیشم مرتب بود پس یعنی رفته بیرون اخ جون بهترکه

نیست.

بدورفتم اشپزخونه یه لیوان شیر واسه خودم ریختم وشیشه شکلات صبحونه رواوردم وشروع کردم چندلقمه خوردن لیوان روشستم ورفتم سمت اتاق بهتربود ازخونه برم بیرون میخواستم یه کارپیداکنم حداقل ازتوخونه موندن که بهتربود.

درکمدمو بازکردم یه شلوارلی دمپابایه مانتو سرمه ای پوشیدم ویه شال سرمه ای سرم کردم قیافه م شبیه جنازه ازقبردراومده بود.یکم رژ زدم موهاموازتوصورتم جمع کردم یه مدادسیاه کشیدم زیرچشام.خوب دیگه بسه عروسی که نمیخوام برم.

سوئیچ سوناتاخوشملوبرداشتم ورفتم سمت در.

یه جفت کفش مشکی پوشیدم والهی به امیدتو.

پریدم توپارکینگ وماشین روشن کردم وپیش بسوی کارپیداکردن.

جلویه دکه روزنامه فروشی نگه داشتم وروزنامه نیازمندی هاروخریدم.

به یک منشی جهت کاردرشرکت معماری….نیازمندیم.

گوشیموبرداشتم وشماره گرفتم.

-سلام خسته نباشید شرکت…..؟

بله بفرمایید؟؟

-واسه اگهی تون تماس گرفتم شمامنشی میخواستید؟

بله لطفابیاییدبه این ادرس…واسه مصاحبه خدانگهدار -بیشعور چراقطع کرد مرتیکه بی شخصیت ازرفتارش خوشم نیومد یکی بعدی:

کارگرخدماتی…..

نه این بدردمن نمیخوره همینم مونده دختر آریان پوربزرگ بره خدمتکارشه.

اضلا چرا تورشته خودم نرم سرکار حسابداری بهترم هست.دنبال یه شرکت گشتم که حسابداربخوان چندجام رفتم وزنگ

0 تا کنون ثبت شده است

پنج × 4 =

تمام حقوق مادی و معنوی و طرح قالب برای "یک رمان" محفوظ است و هر گونه کپی برداری خلاف قوانین می شود. گرافیک و طراحی : پارس تمز
Free WordPress Themes