دانلود رمان آقای جلف من اختصاصی یک رمان

 

یه خانوم خجالتی و چادری یه آقای جلــــــــف وشیطون از شانس بد این خانوم همسایه از آب درمیان اذیتای این آقا برای حرص دادن این خانوم دیدنیه و خنده دار
بریم ببینیم این خانوم می تونه این آقـــــای جلـــــــــــف و آدم کنه یا نه ؟

 

حرفی از نویسنده: سلام بر بچزگل…واقعیتش تواین داستان اسم خودم و گذاشتم..ویژگی اخلاقی شخصیت داستان ویژگی های

خودمه ولی شخصیتش خودم نیستم..امیدوارم خوشتون بیاد..توکرم
بسم ا…
دلــــــــــــــــم میـــــــــــــخواهــــدتــــــــ…!
امــــــا چــــــــه بــــــــــایـــــــــــد کـــــــــــــرد؟
*یـــــــــــک دختــــــــــر*…
هیچـــــــــــگاه نمیــــــــــــگویــــــــــد
چشــــــــــمانم شمــــــــا را در نظــــــــر دارد!
مامان_ای یامان..درد بی درمونزود دوییدم توآشپزخونه و گفتم:اه مامان چرا زودبیدارم نکردی؟چپ چپ نگام کرد وگفت:مامان_بیا صبحونتو کوفت کن تانزدم تودهنت دندونات بریزه!باچشای گشاد زل زدم بهش..خبرم امروز روز اول دانشگاهمه و دیر بیدار شدم..تند تند صبحونم و خوردمپریدم جلو در…کفشای اسپرتم و پوشیدم و چادرم و کشیدم روسرم…چادرم رو برداشتم. تا حالا انقدر چادر رو سرم نبود. نشستم بغل مهرشاد. برعکس محیا، مهرشاد بیشتر با من جور

بود. سرم رو کردم تو گوشیش. عوضـــی! خودش رو جای دختر جا زده و می‌ره با پسرا دوست می‌شه. آخ که چقدر باهم

می‌خندیدیم. اگه مامان و بابام می‌فهمیدن زندمون نمیذاشتن، خیلی اعتقادی بودن.البته نه اینکه خدایی نکرده ما نبودیما، ولی خب چیکار کنیم. شیطون بودیم.مهرشاد دستش رو انداخت دور گردن من که محیا دهنش رو کج کرد. مقنعه ام رو هم درآوردم و سرم رو گذاشتم رو شونه ی مهرشاد و در گوشش گفتم:پایه ی یه کرم ریزی هستی؟ از اتاقمون جیم شدیم و دِ فرار به سمت پایین. مامان و بابا که از جیغ محیا گرخیده بودن، فهمیدن کهکار من و مهرشاده و چپ چپ نگاهمون می‌کردن. ماهم نیشمون شل بود. محیا با قیافه ای که همانند گوجه ی باغ حاج