دانلود رمان پلیسی با عشق آرامم کن نوشته beti derakhshande | یک رمان

صفحه اصلی نقشه سایت
کانال یک رمان فراموش نشه!

دانلود رمان پلیسی با عشق آرامم کن نوشته beti derakhshande

نویسنده : PARISA
۹ مهر ۱۳۹۵
بازدیدها: 986

دانلود پلیسی رمان با عشق آرامم کن نوشته  beti derakhshande

ba-eshgh-aramam-kon-sx

دانلود رمان با عشق آرامم کن نوشته beti derakhshande

دانلود رمان پلیسی با عشق آرامم کن

نویسنده : beti derakhshande کاربر انجمن نگاه دانلود

ژانر:عاشقانه،پلیسی،غمگین

دانلود رمان با عشق آرامم کن

خلاصه :
دلسا ودانیال برادر وخواهری که سرنوشت راهای جدیدی جلوشون میزاره،که با عبور از اون ها به رازهای گذشته پی میبرند.

سیاوش به وسیله دوستاش به مواد مخدر اعتیاد پیدا میکنه واز خانوادش طرد میشه،اما یه دعوا زندگی سیاوش رو با خواهر داستان گره میزنه

وآیا اون دختر میتونه سیاوش رو تغییر بده؟؟
وهمزمان ماموریت جدید سرگرد دانیال مهرجو چه اتفاقاتی رو براش رقم میزنه؟

قسمتی از رمان با عشق آرامم کن :

وی نیمکت همیشگی نشستم،چقدر هوا امروز خوبه،نفس عمیقی کشیدم ،نگاهم به خونمون افتاد ،دقیقا روبه روی پارک بود،همیشه این پارک بهم آرامش میداد،درختایی که تازه شکوفه کرده بودند ،واقعا فضای پارک رو زیبا تر می کردند،بابا همیشه بابت اینکه صبح زود میام اینجا سرزنشم می کرد

ومیگفت:چه معنی میده دختر صبح به این زودی بره پارک،نگرانیش رو درک می کردم،آخه وقتایی که من میام خیلی خلوته،ولی نمیتونم از آرامش عجیب این پارک بگذرم
غرق فضای پارک وآرامشش بودم،که متوجه شدم دستی جلوی چشمام تکون میخوره،سرم رو برگردوندم ،متوجه هستی شدم که کنارم نشسته بود،لبخندی بهش زدم وباذوق بغلش کردم وگفتم:هستی تو اینجا چیکار می کنی؟؟

از همدیگه جداشدیم،هستی بهترین دوستم بود،دختر خیلی خوبی بود
_اومدم ببینمت،رفتم خونتون ،عمت گفت تو پارکی ،منم اومدم اینجا
تکیه دادم به نیمکت وگفتم:خیلی خوشحالم که میبینمت،چند وقتی هست که کم پیدایی؟؟
هستی لبخند خبیثی زد وگفت:دلم نمیخواست ببینمت ،برای همین کم پیدام

میدونستم شوخی میکنه،اخم ساختگی کردم،هستی باهمون لبخند نزدیکم شد

وب*وسه ای روی گونم زدوگفت : شوخی کردم مگه من چندتا دوست به گلی تو دارم
_خوبه نمیخواد خودشیرینی کنی،دلیل قانع کننده بیاری،اول اینکه چرا گوشیتو جواب نمیدی ، دوم چرا سراغی از من نگرفتی؟؟دلم برات تنگ شده بود به گوشیت زنگ زدم

ولی جواب ندادی،نگرانت شدم ،میخواستم امروز بیام سراغت که دیگه خودت تشریف فرما شدی
هستی سرش رو پایین انداخت ،آهی کشید وبه فکر رفت

 

قسمت دانلود

 

 

Google plus
این پست 1 سال پیش توسط PARISA ارسال شده:
QR code
دیدگاه کاربران
آخرين مطالب ارسالي سايت
بیشترین بازدید
انجمن
انجمني براي همه سليقه ها