دانلود رمان تحفه نجس اختصاصی یک رمان | یک رمان

صفحه اصلی نقشه سایت
کانال یک رمان فراموش نشه!

دانلود رمان تحفه نجس اختصاصی یک رمان

نویسنده : PARISA
۲۰ دی ۱۳۹۶
بازدیدها: 2,935

دانلود رمان تحفه نجس اختصاصی یک رمان

 

دانلود رمان تحفه نجس اختصاصی یک رمان

دانلود رمان تحفه نجس اختصاصی یک رمان

نام رمان: تحفه نجس
نويسنده: پريا قاسمى، کاربر انجمن يك رمان
ژانر: اجتماعى، عاشقانه، جنايي، پليسي

ناظر: Sima.81
ویراستار: بهار قربانی
خلاصه:
مي‌خواهم از دردي بگويم كه بوي گنــاه و نجاستش، تمام شهر را پر كرده است.
دختركی نوجوان و شهرستانى، با مشكلاتي در پرورشگاه مواجه مي‌شود و مشکلاتی که او را مجبور می‌کنند تا براي تامین آینده و خوشبختیِ برادر كوچكترش، از آنجا فرار کند.
دست سرنوشت، او را به خانه‌اي می‌کشاند که خانهء فساد مي‌خوانيمش. در مابین این کشاکش‌ها، آشنایی با فردی، تقدیر دیگری برای دخترک رقم می‌زند.


پ.ن: اين رمان براي افراد احساسى و روحيهء لطيف توصيه نمي‌شود.

پيش گفتار:
می خواهید بخوانید این نوشته‌های مرا… بدانید که دست رنج فکر، شب و روز من است.
پوزخندی زنید! تحقیری کنید، توهینی کنید، بدانید حاصل افکار من است!
اگر این نوشته‌های بنده‌ی حقیر بر دلتان نشست و لبخند بر لبتان آورد؛ با صلواتی بر اموات حلال کنید لبخندهایتان را!
من آن دست به قلم که می‌نویسد افکارش را؛ نه آن کس که نویسد برای جذب خواننده؛ متنش را.
من آن فرد لبخند زنان که می‌خواند عقایدتان را، نه آن خوش اندیش که می‌بیند فحاشیتان را.
به نقد خوب و درستتان محتاج هستم. نخواهم بخشید آن تخریب ساز نوشته‌هایم را.
بخوانید ز این نجاست روزگار لاکن؛ بدانید، ندارد “تحفه نجس” قصد توهین، به فرد و یا قومیت خاصی را.
#پریا_قاسمى
***
مقدمه:
می‌دانستیم نگاهت سر آغاز حبه‌ای شیرین بود.
آن‌ چنان شیرین که به نام عشق خواندیمش؛ لکن چنان از چشمان تو مست شده بودیم که یادمان رفت این زهری که دارد ما را سست، مغزمان را فلج و قلبمان را تسخیر می‌کند، همان گناه تلخی است که به اشتباه عشق شیرین خواندیمش.
جاوید آن قلب تپنده‌ای است که هرم نفس‌هایمان را مدیونش هستیم.
می‌دانی جاوید، تو آن حبه‌ی شیرینی که با تحفه‌ی نجسی عوضت کردیم.
گفتی از بطن تولد نافمان را با بدبختی بریدند، پس خوشبختی با ما دشمنی دارد.
تو گفتی باید ساخت با این بدبختی، شاید خوشبختی دلش به رحم آمد و به مای یتیم نگاهی هم انداخت.
ببخش جاویدمان! حرفت را زمین انداختیم وخواستیم خوشبختی را برایت بیاوریم اما افسوس بدبختت کردیم.
آهای زمانه! من مردم را می‌خواهم. این تحفه‌ی نجس ارزانی‌ات.
 
 قسمتی از متن :
در شیشه‌ای را بی‌حوصله باز کرد و کفش‌هایش را بی‌هوا داخل خانه پرتاب کرد.
صدای جیغ مانندش را به گوش اهالی خانه رساند:
– هی بچه‌ها…! ببین چی آوردم براتون…! بیاین دیگه!
دخترها کنجکاو از صدای شیدا که مژده‌ی آوردن چیزی را برایشان می‌داد به سمت او جمع شدند و بعد از سلام و احوال پرسی بی‌رمق همیشگی، منتظر به او چشم دوختند.

 

 

لینک دانلود به زودی

Google plus
این پست 1 هفته پیش توسط PARISA ارسال شده:
QR code
دیدگاه کاربران
    شبنم در پنج شنبه ۲۱ دی ۱۳۹۶ گفته :

    سلام کی لینکش میاد؟ الان دو روزه گذاشتین اما بدون لینک

      PARISA در دوشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۶ گفته :

      سلام
      پنج شنبه لینک گذاشته میشه

    زهیر در دوشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۶ گفته :

    کی ميااااااااااد????
    الوووووووو???
    مسئولین جوابگو باشيد!!!!!

      PARISA در دوشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۶ گفته :

      سلام
      پنج شنیه لینک دانلود گذاشته میشه

آخرين مطالب ارسالي سايت
بیشترین بازدید
انجمن
انجمني براي همه سليقه ها