دانلود رمان دختری از تبار عشق | یک رمان

صفحه اصلی نقشه سایت

دانلود رمان دختری از تبار عشق

نویسنده : admin
۵ مهر ۱۳۹۵
بازدیدها: 827

دانلود رمان دختری از تبار عشق

f8j4efblxcp19e34sbp9

دانلود رمان دختری از تبار عشق

داستان درموردیه دخترجدی ولی باقلبی سرشاراز محبت.
دخترقصه ی ما اسمش اروشا اشرفی هست.اروشامیخاد کنکورتجربی بده

و میدونه که اگه قبول نشه باباش میفرستتش کلاس خصوصی، ولی

اینجایه مشکل هست که اروشا از کلاس خصوصی خوشش نمیادو…حالا

بریم رمان رو بخونیم تاببینیم اگه اروشا قبول نشه چی میشه؟

بــــســــم الله الــرحــمن الــرحیــم
با بی حوصلگی کتاب و بستم.به قطر کتاب بعدی که نگاه کردم مخم سوت

کشید.حتی یادم نمیاد تو کتاب قبلی چی خوندم.بیخیال خوندن شدم و

رفتم پیش مامان.
-سلام مامان
-سلام خسته نباشی
-ممنون
-میخای برات کیک و چایی بیارم
-نه ممنون خودم برمیدارم.
-باشه.
رفتم سمت یخچال و کیک شکلاتی رو از توش برداشتم.یکم چایی برای

خودم ریختم و نشستم رو صندلی.اگه کنکور قبول نشم چی میشه؟ وای

نه خدا من باید قبول شم.یعنی اگه قبول نشم بابا واقعا میخاد به

تصمیمش عمل کنه!!؟واااااااای نــه از کلاس رفتن متنفرم…تو عمرم هیچ

کلاسی نرفتم…حالا باید برا کنکور برم؟نه نباید اینطور بشه.
-هوووووی اری کجایی،دارم با تو حرف میزنما…
با صدای انوشا خواهرم چایی پرید تو گلوم..به سرفه افتادم انوشا سریع یه

لیوان اب اورد و داد بهم.اب و که خوردم بهتر شدم.رو به انوشا گفتم:درد

بگیری ایشالا چته یهو عین جن ظاهر میشی
-گمشو بابا یکساعته دارم صدات میکنم جواب نمیدی…بینم نکنه چیزی میکشی؟
یه چشمکم بهم زد.
با خنده گفتم:برو بمیر
یه سیب از رو میز برداشت و گفت:میگم اری
با تشر گفتم :اروشـــــا
بیخیال گفت:همون…شب عمو احمد میخاد بیاد خونمون بریم بیرون…میای؟
اخرین تکّه کیک و گذاشتم دهنم و گفتم:نمیدونم…

 

 

Google plus
این پست 12 ماه پیش توسط admin ارسال شده:
QR code
دیدگاه کاربران
آخرين مطالب ارسالي سايت
آخرین دیدگاه‌ها
عضویت در انجمن یک رمان
انجمن
انجمني براي همه سليقه ها