دانلود رمان شاهزادگان | یک رمان

صفحه اصلی نقشه سایت
کانال یک رمان فراموش نشه!

دانلود رمان شاهزادگان

نویسنده : PARISA
۱۵ مهر ۱۳۹۶
بازدیدها: 2,655

دانلود رمان شاهزادگان

 

دانلود رمان شاهزادگان

جهت حمایت از نویسندگان جوان انجمن یک رمان و بزرگ تر شدن انجمن لطفا با عضویت در انجمن ما را یاری کنید تا بتوانیم رمان هایی که لایق شما عزیزان هست جهت دانلود قرار دهیم

منتظر عضویت شما هستیم از طریق این مکان عضو شوید

نام رمان : شاهزادگان
نام نویسنده:ELIFA
ویراستار: DENIRA
ژانر:تخیلی_عاشقانه_معمایی
خلاصه: “دو سرزمین” از سرزمین انسان‌ها و الف‌ها تشکیل شده. شاهزادگان این سرزمین هستند که داستان ما را رقم زده و دنیایشان را نجات می‌دهند. سوالی که ذهن شما را مشغول می‌کند، این است؛ چه‌طور؟ سال‌ها گذشته و کسی خون آشام‌های درنده را ندیده بود. خون آشام‌هایی که می‌خواستند دو سرزمین را به هر قیمتی شده به چنگ آورند.د نیای آن‌ها آرام بود و به دنبال دردسر نمی‌گشت. تا این‌که…

مقدمه:
همه‌ی ما یک شاهزاده‌ایم.
با قدرت و اراده‌ای استوار،
که هر دشمن کوچک و بزرگ را از پا در می‌آورد.
مهم نیست چه کسی به ما خــ ـیانـت می‌کند،
و کدامین کس تا آخر داستان با ما همراه است.
قصه ما، قصه جنگ و خون‌ریزی نیسـت؛
بلکه نشان دهنده اتحاد ماست.
اتحادی که تا ابد، پابرجاست و روز به روز محکم‌تر می‌شود.
اهمیتی ندارد که آینده چه نقشه‌ای برایمان کشیده است.
زیرا،
این است رسم شاهزادگان!
بذارین اول یه توضیح بدم راجع به موجودات رمانم.
الفelf :موجوداتی بسیار باهوش و بادرایت و زیبا هستن که همه اونا رو با گوش‌های بلند و نوک تیزشون می‌شناسن. معمولا از حواس بسیار تیزی برخوردارن و نیمه جاودانن؛ یعنی به مرگ طبیعی نمی‌میرن مگر اینکه کشته بشن.
اورکorc: اورک‌ها معمولا نماد شرارت هستن. توی تصمیم‌گیری عاجزن و از چهره‌ی خوبی برخوردار نیستن. بوی بدی میدن و حالت از دیدنشون به هم می‌خوره.
***

قسمتی از متن رمان :

فصل یک:
«حمله ی گرگ‌ها»
اوه! بوی این سوپ مثل وزغی که در باتلاق غلط زده بود، حالم را به هم زد. از سر میز بلند شده و به سمت پنجره‌ی قصر رفتم. برف همه جارا سفید کرده بود. چنین زیبایی‌ای فقط در زمستان امسال پیدا می‌شد. فردا پس از سه سال دوری بالاخره سیسیلیا از سفر به شهر جن بازمی‌گشت. نمی‌توانستم آن چهره‌ی دلربایش را تصور کنم. حتی در دوران کودکی زمانی که من با او به برای چیدن تو‌ت‌های جنگلی، به باغ قصر می‌رفتم، ساعت‌ها او را از دور تماشا می‌کردم. هیچ‌گاه از یاد نمی‌برم زمانی که در مهمانی‌ها همه جذب آن چشمان سیاه رنگش می‌شدند .اکنون آرزویم این بود که او سریع‌تر آمده و مرا از این همه تنهایی و کسالت بیرون می‌آورد. نیمچه لبخندی زدم و با خود گفتم:
-تا اومدن سیسیلیا می‌خوای پشت این پنجره بمونی و کاری نکنی؟

 

قسمت دانلود

 

منبع نگاه دانلود

Google plus
این پست 2 ماه پیش توسط PARISA ارسال شده:
QR code
دیدگاه کاربران
آخرين مطالب ارسالي سايت
بیشترین بازدید
انجمن
انجمني براي همه سليقه ها