اطلاعیه:
  • سایت یک رمان تمام رمان های خود را از سایت های معتبر گرفته و در سایت قرار داده است و اگر نویسنده ای نا راضی باشد اثر آن را پاک خواهدکرد.
  • در سایت یک رمان رمان های چاپی قرار نخواهد گرفت و اگر رمانی چاپ شده است و در سایت موجود است اطلاع دهید پاک خواهد شد
  • اگر رمانی دارید و قصد ساخت ان را دارید به ایمیل  yekroman1@gmail.com  ارسال نماید تا به فرمت ها مختلف ساخته شود

دانلود رمان غرور بی غرور جاوا، اندروید،pdf،ایفون

موضوع : pdf,اندروید,ایپد,جاوا,دانلود انواع رمان برای موبایل,عاشقانه,کل کلی

دانلود رمان غرور بی غرور جاوا، اندروید،pdf،ایفون

ghoror-bi-ghoror_www.negahdl.com_site.jpgغغغ

دانلود رمان غرور بی غرور جاوا، اندروید،pdf،ایفون

نوشته کلرا کاربر انجمن نودهشتیاژانر:عاشقانه
خلاصه داستان:
رمان در باره ی دختریست به نام ریحانه…ریحانه زخم کهنه ای دارد که برای ترمیمش مجبور بود سکوت کند…غرورش شکسته….
ریحانه ان زخم را توسط دوستانش پریسا و آترین پوشانده…اما بعد از ۴ سال زخمش تازه میشود….
طی حوادثی با پسری به نام آریان آشنا خواهدشد…و زندگی اش رنگ خواهد گرفت…
انها مانند دو خط موازی هستند…کدام خط باید بشکند تا این دو خط به هم برسند؟چه کسی باید قلم را به دست بگیرد تا آن دو را به هم برساند؟
خدا….
شاید در نقطه ای که هیچ کس باورش نمی شود…شاید…پایان خوش

قسمتی از داستان-مامان بی خیال توروخدا…
-نه آریان!زشته!من بهشون قول دادم!
– کارتون اشتباه بود!الکی قول دادین!
مامان معترضانه گفت:
اصلا هم اشتباه و الکی نبود.با من میای بریم خاستگاری یاسین!یاهمون یاسمین!
-نــــه …
مامان دستاشو رو گوشاش گذاشت و خیلی محکم گفت:میای!همین که گفتم!
از روی مبل بلند شدم و رفتم تو اتاقم.بحث با مامان مساوی با آب در هاوند کوبیدن بود.
آروم روی تخت دراز کشیدم.گوشیم که کنارم روی میز عسلی بود زنگ خورد.اومدم ناگهانی خم شمو برش دارم که نعرم به آسمون کشید.
تازه ۳ روزه بخیه خورده و الآن…همون لحظه رعنا اومد تو و گفت:داداشی می گ …
اما با دیدن من که از درد به خودم می پیچیدم سمتم دوید و با جیغ گفت:داداش؟!چی شد آریان؟!
به زور رو تخت صافم کرد و پیرهنم و کشید بالا و رو جای بخیم دست کشید که نعرم تو جیغ مامان که تازه اومده بود بالا گم شد.
مامان کنارم نشست و زیر لب گفت:نگاه کن با بچم چی کار کردن!دستشون بشکنه.
سریع به رعنا گفت:رعنا بدو برو یه ظرف آب داغ بیار با یه حوله ی تمیز بذارم رو زخمش….د بدو دیگه!
رعنا سریع از جاشدپرید و از اتاق رفت بیرون.

 

0 تا کنون ثبت شده است

16 − 1 =

تمام حقوق مادی و معنوی و طرح قالب برای "یک رمان" محفوظ است و هر گونه کپی برداری خلاف قوانین می شود. گرافیک و طراحی : پارس تمز
Free WordPress Themes