دانلود رمان چرا فهمید اختصاصی یک رمان | یک رمان

صفحه اصلی نقشه سایت
کانال یک رمان فراموش نشه!
رمان توصیه شده توسط مدیر

دانلود رمان چرا فهمید اختصاصی یک رمان

نویسنده : admin
۸ آبان ۱۳۹۵
بازدیدها: 946

دانلود رمان چرا فهمید اختصاصی یک رمان

دانلود رمان چرا فهمید اختصاصی یک رمان

دانلود رمان چرا فهمید اختصاصی یک رمان

نویسنده : زهرا کاربر رمان

تعداد صفحات : ۳۷۵

ژانر : عاشقانه

خلاصه رمان :

زنے کهـ چشماشو میبندهـ رو حقایق…پا میزارهـ رو عهداش…

قلبی که میشکنهـ …

زنی که تاوان همه گناهاشو پس میدهـ …

تباه شدن زندگی . . .

اخرش چی میشه؟انیسا؛کیارش؛انوش

داشتم…به گ*ن*ا*هی که داشتم مرتکبش میکنم…به شوهری که الان کنارم خوابیده بود ولی حسی بهش نداشتم یک ساله که من حسی به این مردی که کنارم خوابیده ندارم فقط یه موجود اضافی بوده تو زندگیم،یه مانع،یه اسم تو شناسنامه…

انوشی که یک ساله باهاش آشنا شدم درست روز ازدواجم…پسری که گفت حتی اگه شوهر داشته باشی باز من عاشقتم دوسِت دارم منتظرت میمونم…

گوشیمو برداشتم وروی اسم نوشین مکث کردم اسم انوش رو نوشین سیو کرده بودم که کیارش متوجه نشه…نوشین دوستم بودبخاطر همین کارم راحت تر بود

بهش اس ام اس دادم:فردا میخوام ببینمت…

گوشی دستم بود ومنتظر بودم که جواب بده که کیارش غلتی زد و خمیازه کشیدو یه چشمشو باز کرد:با کی حرف میزنی آنی؟

_با نوشین.

+این نوشین خواب وخوراکو ازت گرفته ها.

_گیر نده کیا.

+گیر نمیدم آنیسا بجای بازی با اون ماسماسک بگیر بخواب.

چی میشن؟چه اتفاقاتی میفته؟

کسی نمیدونه . . .

کیارش که ساعت ۸ ۷ میرسه یه خورشت من در آوردی درست کردم و خوردم سریع آماده شدم ساعت ۱ونیم بود و دیرم شده بود…

از خونه زدم بیرون و تاکسی گرفتم آدرس پارک و دادم همیشه وقتی میخواستیم همو ببینیم یا میومدیم این پارک یا وقتایی که مامان انوش نبود میرفتیم خونشون.

کرایه ماشینو حساب کردم و پیاده شدم از دور انوش و دیدم دست تکون دادم ودوییدم سمتش بغلش کردم:دلم برات تنگ شده بود انوش.

انوش محکم تر بغلم کرد:منم دلم برات تنگ شده.

از بغلش اومدم بیرون:بیا بریم بش

Google plus
این پست 1 سال پیش توسط admin ارسال شده:
QR code
دیدگاه کاربران
آخرين مطالب ارسالي سايت
دسته ها
انجمن
انجمني براي همه سليقه ها