دانلود رمان نفرین ایندرا اختصاصی یک رمان | یک رمان

صفحه اصلی نقشه سایت
کانال یک رمان فراموش نشه!

دانلود رمان نفرین ایندرا اختصاصی یک رمان

نویسنده : PARISA
۹ آذر ۱۳۹۵
بازدیدها: 656

دانلود رمان نفرین ایندرا اختصاصی یک رمان

دانلود رمان نفرین ایندرا اختصاصی یک رمان

دانلود رمان نفرین ایندرا اختصاصی یک رمان

نویسنده:نارینه کاربر انجمن نگاه دانلود
ژانر: جنایی،معمایی ،فانتری
ویراستاران: narcissus، ناز آفرین، A*T*E*F*E*H

رکسان کودکی تلخی داشته حالا وکیل شده ، در اولین پرونده کاری اش با کابوس دوران زندگی اش روبرو می شود.
در زندگی هر کس رازهای مخوف و گره های باز نشدنی فراوانی وجود دارد.
اسراری که با گشوده شدنشان، نفرین هایی از گذشته سر بر می آورد و همه زندگی مان را به چالش می کشد.
این رمان تقدیم به دوست عزیز آقای trompart

رکسان روزنامه صبح را برداشت مطلبی نظرش را جلب کرد:
“ایندرا” مهم ترین خدای آیین ودایی آریایی های هند بوده است. وی ” خدای روشنایی”،

“باران”، “پاره کننده ابرها” و”شکافنده ی کوه ها” و” خدای رعد” است که با اژدهای ” ورترا”

یعنی ” خدای تاریکی” و ” قحطی” می جنگد و او را می کشد.
روزنامه را روی توی کوله پشتیش گذاشت.طول کوچه را نگاه کرد،هومن سرش را توی موتور

ماشینش فرو کرده بود،رکسان به طرف خیابان اصلی به راه افتاد.
-اوغور بخیر کجا به سلامتی!
صدای نکره هومن روی اعصابش بود، رکسان عصبی به طرفش گشت لنگه ابروی سیاهش را

بالا برد، هیکل دراز وسیبیل های سیاه هومن را رصد کرد:
-باز تو مفتش شدی!
هومن دست های روغنی اش را با دستمال چرک آلود پاک کرد:
-بشین برسونمت!سالار روغن سوزی داشت!
رکسان باخود زمزمه کرد..بهتر..
هومن اول دستی به موهایش کشید،با همان دستمال چرک کتانی های سیاه و رنگ و روفته

اش را پاک کرد.
در ماشین را به سرعت باز کرد و سوار شد.رکسان نیشخندی از سرشیطنت زد،جعبه وسایل را

روی صندلی عقب گذاشت ،میمون عروسکی از آیینه جلو آویزان بود.
هومن بالاخره ماشین را روشن کرد:
-خاله افی چطوره؟
رکسان موهایش را درون شال برد:
دانلود رمان جدید نفرین ایندرا

 

قسمت دانلود

 

 

Google plus
این پست 1 سال پیش توسط PARISA ارسال شده:
QR code
دیدگاه کاربران
آخرين مطالب ارسالي سايت
بیشترین بازدید
انجمن
انجمني براي همه سليقه ها