اطلاعیه:

سایت یک رمان تمام رمان های خود را از سایت های معتبر گرفته و در سایت قرار داده است و اگر نویسنده ای نا راضی باشد اثر آن را پاک خواهدکرد.در سایت یک رمان رمان های چاپی قرار نخواهد گرفت و اگر رمانی چاپ شده است و در سایت موجود است اطلاع دهید پاک خواهد شد;اگر رمانی دارید و قصد ساخت ان را دارید به ایمیل   yekroman1@gmail.com ارسال نماید تا به فرمت ها مختلف ساخته شود

رمان بیراهه نوشته لیلی تکلیمی اختصاصی یک رمان

موضوع : تخیلی,عاشقانه,معرفی,همگانی

رمان بیراهه نوشته لیلی تکلیمی اختصاصی یک رمان

رمان بیراهه نوشته لیلی تکلیمی اختصاصی یک رمان

رمان بیراهه نوشته لیلی تکلیمی اختصاصی یک رمان

نام رمان: بیراهه
نویسنده: لیلی تکلیمی
ژانر: ماورائی، تخیلی

خلاصه:
پسری جنوبی در یک بعدازظهر گرم هنگام صید ماهی از ساحل دور شده و ناگهان با یک موجود عجیب برخورد می کند، زنی که انسان نیست اما شبیه پریان دریایی قصه ها هم نیست (که انسان-ماهی باشد)، پسر که نامش آصف است اسیر عشق پری دریا می شود ولی او شرط عجیبی برای پیوند با آصف می گذارد، این که آصف برایش خانه ای در اعماق دریا بسازد…


آصف که عشق پری به سرحد جنونش کشانده برای یافتن استادی که بتواند به او در رسیدن به پری کمک کند راهی شهری دور می شود و در این راه با پسری آشنا می شود که قدرت خلع دارد. با این حال او قدم به بیراهه گذاشته و حقیقت به زودی همچون واحه ای در دل بیابان بر او آشکار خواهد شد، حقیقتی که کلیدش در دست یک دختر کاشانی است….

این داستان از سه بخش مرتبط به هم تشکیل شده

پ.ن: خلع: نیروی ترک جسم، انسان با ریاضت کشیدن (مثل مرتاض ها) یا جادوی سیاه (کسانی که به دام علوم غریبه از نوع شیطانی اش افتاده اند) و یا عنایت الهی (مثل کرامات اولیاء خدا) می تواند به این قدرت دست پیدا کند.

 

قسمتی از رمان :
فصل اول: «آصف»
هوای گرم و شرجی بندرگاه نفس را تنگ می کرد و بر پوست های آفتابسوخته و عریان داغ می نشاند. صیادان در گروه های چندنفری سوار بر کرجی دل خلیج را شکافته و تورهای خود را به درون آب می افکندند.
مردجوان خسته و ناامید بر شن های ساحل نشسته و زانوانش را توی شکمش جمع کرده بود و به ر*ق*ص قایق ها در تلاطم امواج می نگریست. صدای کل کشیدن زن ها از فاصله ای دور فضا را می شکافت و بر ذهن خسته اش پنجه می کشید، به زودی نوبت خودش بود که بساط هلهله و پایکوبی را در کنار عروس ناخواسته اش برپا کنند.

آه که از این صدای تنبک و فریادهای شادمانه چه بیزار بود. زیرلب لعنت فرستاد بر این زندگی که برای هرقدمی که برمی داشت باید هزینه می پرداخت. مخارج کمرشکن و دست خالی، آن هم به خاطر کسی که حتی گوشه ای از ذهنش را پر نمی کرد.

 

این رمان در حال تایپ است

لینک دانلود به زودی

0 تا کنون ثبت شده است

20 + پانزده =

تمام حقوق مادی و معنوی و طرح قالب برای "یک رمان" محفوظ است و هر گونه کپی برداری خلاف قوانین می شود. گرافیک و طراحی : پارس تمز