اطلاعیه:
  • سایت یک رمان تمام رمان های خود را از سایت های معتبر گرفته و در سایت قرار داده است و اگر نویسنده ای نا راضی باشد اثر آن را پاک خواهدکرد.
  • در سایت یک رمان رمان های چاپی قرار نخواهد گرفت و اگر رمانی چاپ شده است و در سایت موجود است اطلاع دهید پاک خواهد شد
  • اگر رمانی دارید و قصد ساخت ان را دارید به ایمیل  yekroman1@gmail.com  ارسال نماید تا به فرمت ها مختلف ساخته شود

دانلود رمان حرصمو در نیار نوشته فاطمه مقدم اختصاصی یک رمان

موضوع : pdf,اندروید,ایپد,دانلود انواع رمان برای موبایل,عاشقانه,عاشقانه,کل کلی,معرفی

دانلود رمان حرصمو در نیار نوشته فاطمه مقدم اختصاصی یک رمان 

دانلود رمان حرصمو در نیار نوشته فاطمه مقدم اختصاصی یک رمان

دانلود رمان حرصمو در نیار نوشته فاطمه مقدم اختصاصی یک رمان

نام رمان : رمان حرصمو در نیار

به قلم : فاطمه مقدم

حجم رمان : ۳.۵ مگابایت پی دی اف , ۱.۳ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۱۵ مگابایت نسخه ی جاوا , ۲۱۵ کیلو بایت نسخه ی epub

 

خلاصه ی از داستان رمان:

مهتا دختر سرسختی که غرورش خیلی زیاده و پسر خیلی شیطونی به اسم میلاد اونو بطور کلی عوض میکنه..
ولی اتفاقاتی تو زندگیه هردوشون میوفته ک اینا رو خیلی از هم دور میکنه و کاملا از هم جدا میشن…
ولی آیا اینا دوباره بهم میرسن یا نه؟

قسمتی از رمان:

صبح ساعت ۹از خواب پریدم..واای خدای من!من ساعت ۹و رب جلسه دارم بعد الان تو تخت خوابم به سر میبرم…مث جن زده ها
از تو تختم بلند شدم…این سوگندم مامانش وقت گیر اورد که عروسش کنه..حالا توو این وقت سال خدمتکار از کجا پیدا کنم؟
سوگند خدمتکار مخصوصم بود که مسئول بیدار کردن و امادا کردن و اتو کردن لباسام و کلا کارای شخصیم بود…ینی کسی که تو
حریم خصوصی من رفت و آمد میکرد…دست و صورتمو شستم و به اتاق لباسام رفتم..مانتو ی رسمی سورمه ای و شلوار جین مشکی
تنگمو پوشیدم.اومدم مقنعه امو سرم کنم ک دیدم چروکه
اصن هر چی بیشتر میگذره بیشتر به اهمیت وجود سوگند پی میبرم…
یه رو سری شیک سورمه ای سرم کردم و یکم از موهامو ریختم بیرون…خیلی کم چون محیط اداری بود و امروز جلسه هم داشتم…
رفتم تو آشپزخونه…شکوه میزو چیده بود ولی من طبق عادت همیشگیم یه لیوان بزرگ چایی خوردم…ینی اگر صب به صب چایی
نمیخوردم تا شب حالم بد بود و مث سگ بودم…داشتم میرفتم بیرون که یهو دنی بدو بدو اومد و به پام چسبید…رو دو زانو نشستم و
دستی به سر سگ پشمالوی سفید پا کوتاهم کشیدم و گفتم:دنیه من چطوره؟؟خوبی پسر؟؟پارس کوچیکی کرد..به شکوه گفتم غذای دنی
بده بهش و امروز چون خودم وقت نمیکنم اون ببردش گردش….به پارکینگ رفتم و سوییچ پورشه ی مشکیمو برداشتمو و از پارکینگ
آروم میرفتم و بعد از اون گاز میدادم چون بابا همیشه میگفت کار زشتیه تو کوچه زیاد گاز بدی…ولی خارج شدم…اصولا تا سر کوچه
امروز عجله داشتم و از همون اول پامو رو گاز فشار دادم و راه افتادم…ساعت نه و نیم شده بود و حسابی دیر…یهو چشمم به خودم تو
اینه ی ماشین افتاد..مث روح شده بودم..یه گوشه نگه داشتم..طبق معمول ارایش تکمیلی کردمو و دوباره با سرعت راه افتادم..گوشیم
زنگ خورد..اسم منشی شرکت روش افتاده بود..جواب دادم و گفتم:الان میرسم بگو براش مشکلی پیش اومده..حواست باشه نرن…
گفت:چشم خانوم ولی خیلی وقته منتظرتونن
_اکی…گفتم ک!اومدم
تماسو قطع کردم که با صدای محکم کوبیده شدن ماشینم به جایی از جا پریدم و از هپروت در اومدم

 

فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

 

دانلود رمان حرصمو در نیار از فاطمه مقدم با فرمت pdf برای کامپیوتر و لپتاپ

دانلود رمان حرصمو در نیار از فاطمه مقدم با فرمت apk  برای گوشی های اندرویدی

دانلود رمان حرصمو در نیار از فاطمه مقدم با فرمت java برای گوشی های سازگار با جاوا

دانلود رمان حرصمو در نیار از فاطمه مقدم با فرمت jad

دانلود رمان حرصمو در نیار از فاطمه مقدم با فرمت java (پرنیان)

دانلود رمان حرصمو در نیار از فاطمه مقدم با فرمت epub برای آیفون ها,آیپد و کتابخوان ها

0 تا کنون ثبت شده است

16 − یازده =

تمام حقوق مادی و معنوی و طرح قالب برای "یک رمان" محفوظ است و هر گونه کپی برداری خلاف قوانین می شود. گرافیک و طراحی : پارس تمز
Free WordPress Themes