تازه ترین مطالب انجمن


RSS رمان های زیبای در حال تایپ
  • تاپیک همگانی امشب ...
    بنام خدا لطفا مثل همیشه همراهی کنید با شروع واژه ی امشب ...
  • تاپیک همگانی با تو .../
    سلام خدمت کاربران و دوستان علاقمند می تونید در این تاپیک شرکت کنید اگر دلنوشته ی زیباتون رو با کلمه ی ( با تو ) شروع کنید با تو ...​
  • مجموعه اشعار شیدای شیلایی| soran کاربر انجمن یک رمان
    بسمه دوست که هرچه هست ازوست و از دوست هرچه رسد نیکوست… با یاد آسمان می نویسم، تا شمارا به آسمانی ببرم که خیالاتم سازنده آن است… نویسنده: soran (شیدای شیلایی: عاشق آسمانی)
  • وحشتناک ترین سوتی های شما
    سلام! با توجه به اسم تاپیک زیاد توضیح نمی دم فقط خودتون وحشتناک ترین (و البته خنده دار ترین) سوتی که دادینو بگید هم باعث خندست و هم عبرت گرفتن! موفق باشید
  • به سوال قبلی جواب بده!
    سوال می کنیم، بعدی میاد جواب میده و سوال دیگه ای می پرسه و به همین منوال... شب ساعت چند خوابیدی؟

دانلود رمان ابریشم و عشق اختصاصی یک رمان

بازدیدها: 1,879 بازدید
0 نظر
PARISA
۶ بهمن, ۱۳۹۵

دانلود رمان ابریشم و عشق اختصاصی یک رمان

 دانلود رمان ابریشم و عشق اختصاصی یک رمان

دانلود رمان ابریشم و عشق اختصاصی یک رمان

نام رمان : ابریشم و عشق

نویسنده : لیلین

نویسنده رمان دخترشمالی..رمان کسی  شاید شبیه من

خلاصه داستان

بهراد پسر استاد همایون صدر نائینی برای برآورده کردن آخرین خواسته ی پدرش که بافتن فرش ابریشم از طرحیه که پیش از مرگش کشیده مجبور میشه به کاشان بره تا با بافنده ای که مورد نظر پدرشه قرار داد ببنده.استاد رحیمی یکی از بافندگان مشهور فرش در کاشان بوده که به علت بیماریه آرتروز دو سالی میشه دست از کار کردن کشیده وبا خانواده ش زندگیه سختی رو میگذرونه

ادامه / دانلود

دانلود رمان ابریشم و عشق اختصاصی یک رمان

بازدیدها: 600 بازدید
0 نظر
نفیس
۳۰ آبان, ۱۳۹۵

دانلود رمان ابریشم و عشق اختصاصی یک رمان

abrisham-o-eshgh

دانلود رمان ابریشم و عشق اختصاصی یک رمان

نام کتاب:ابریشم و عشق

نویسنده کتاب:لیلین(فاطمه ایمانی)

تعداد صفحات :(A4) 420

خلاصه رمان ابریشم عشق: دست دراز کرد تا نون رو ازم بگیره. نگاهم از روی صورت شاد و دلنشینش گذشت و به دستای کشیده و خوش فرمش رسید. نمی دونم چرا یه لحظه هوس لمس اون دست ها به سرم زد، اما سریع مسیر فکر و نگاهم و تغییر دادم و عطر چای تازه دم رو با خوشحالی به مشام کشیدم. ـ بفرمایین. بهم یه صندلی تعارف کرد و من بعد از شستن دستام نشستم. تمام حواسم به حرکات فرز و تند اون بود. میز صبحانه رو سریع چید و فنجانی چای هم جلوم گذاشت. ـ من با اجازه می رم سر کارم. اگه چیزی خواستین حتما صدام کنین. با تردید پرسیدم: ـ شما صبحونه نمی خورین؟!

ادامه / دانلود



IRAN