تازه ترین مطالب انجمن


RSS انجمن یک رمان
  • معرفی و نقد اشعار کاربران
    بارها روی از پریشانی به دیوار آورم ور غم دل با کسی گویم به از دیوار نیست "سعدی" درود عزیزانی که دستی در شعر دارند می‌توانند در این تاپیک شعر های خودشان را قرار دهند و عزیزانی که توان نقد دارند شعر آن‌ها را نقد خواهند کرد. لطفاً پست اسپم ارسال نکنید
  • مشاعره با اشعار خودمون
    امیدوارم با اشعار خودتون همراهی کنید
  • سیاهroya.saadat_کاربر انجمن یک رمان
    گاه ادمی انقدر خسته می شود که از خستگی هایش قلبش هم سرد می شود... ای کاش گاهی هم ادمی بتواند دست از خستگی هایش بکشد وکمی زندگی کند... .
  • خاطرات و سخنان شهدا
    آقای شهردار: ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮔﺮﻡ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ، ﺷﻬﯿﺪ ﻣﻬﻨﺪﺱ (ﻣﻬﺪﯼ ﺑﺎﮐﺮﯼ ) – ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﺩﻻ‌ﻭﺭ ﻟﺸﮑﺮ 31 ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ – ﺍﺯ ﻣﺤﻮﺭ ﺑﻪ ﻗﺮﺍ ﺭﮔﺎﻩ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ . ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﮐﻪ ﺗﺸﻨﮕﯽ ﻣﻔﺮﻁ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ، ﯾﮏ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﮔﯿﻼ‌ﺱ ﺧﻨﮏ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ، ﻣﻬﺪﯼ ﻗﺪﺭﯼ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ […]
  • سیاهroya.saadat_کاربر یک رمان
    حال همه ی مان خوب است اگر کمی عقب نشینی کند حال بد و سرنوشت و روزگار نامرد. حال همه ی مان خوب است فقط کمی بد اورده ایم در زندگی ای که بازیی بیش نیست...

دانلود رمان امید وصل نوشته ترنم بهار کاربر یک رمان

بازدیدها: 744 بازدید
0 نظر
PARISA
۳ مهر, ۱۳۹۵

دانلود رمان امید وصل نوشته ترنم بهار کاربر یک رمان

shomaregozari-khodkar-1-baladestan-com_1%d8%b3%d8%b3

دانلود رمان امید وصل نوشته ترنم بهار کاربر یک رمان

 

خلاصه ی از داستان رمان:

داستان امید وصل دو شخصیت اصلی داره یکی از اونها وحید ، دایی سمیرا و دیگری خود سمیراست . اوایل داستان زندگی گذشته ی وحید به طور خلاصه گفته میشه و اینکه چطور یک شکست تلخ رو در زندگیش تجربه کرده و اکنون به خاطر ان شکست بیمار شده و سمیرا که سخت داییش رو دوست داره همیشه به اون کمک می کنه . کمی بعد داستان زندگی پر فراز و نشیب سمیرا گفته میشه….

صفحه ی اول رمان:

به آرومی، درحالیکه سعی میکردم لرزش دستامو کنترل کنم، دستمو بالا آوردم و زنگو فشار دادم . کسی جواب نداد. مضطرب و پریشان دوباره سعی کردم اما انگار کسی خ و نه نبود، یااینکه صدای زنگ رو نمی شنید . کم کم اشک مهمون چشمهام شد. حرفهایی که مادربزرگ پشت تلفن گفته بود به مغزم هجوم اورد.

ادامه / دانلود



IRAN