تازه ترین مطالب انجمن


RSS انجمن یک رمان
  • معرفی و نقد اشعار کاربران
    بارها روی از پریشانی به دیوار آورم ور غم دل با کسی گویم به از دیوار نیست "سعدی" درود عزیزانی که دستی در شعر دارند می‌توانند در این تاپیک شعر های خودشان را قرار دهند و عزیزانی که توان نقد دارند شعر آن‌ها را نقد خواهند کرد. لطفاً پست اسپم ارسال نکنید
  • مشاعره با اشعار خودمون
    امیدوارم با اشعار خودتون همراهی کنید
  • سیاهroya.saadat_کاربر انجمن یک رمان
    گاه ادمی انقدر خسته می شود که از خستگی هایش قلبش هم سرد می شود... ای کاش گاهی هم ادمی بتواند دست از خستگی هایش بکشد وکمی زندگی کند... .
  • خاطرات و سخنان شهدا
    آقای شهردار: ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮔﺮﻡ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ، ﺷﻬﯿﺪ ﻣﻬﻨﺪﺱ (ﻣﻬﺪﯼ ﺑﺎﮐﺮﯼ ) – ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﺩﻻ‌ﻭﺭ ﻟﺸﮑﺮ 31 ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ – ﺍﺯ ﻣﺤﻮﺭ ﺑﻪ ﻗﺮﺍ ﺭﮔﺎﻩ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ . ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﮐﻪ ﺗﺸﻨﮕﯽ ﻣﻔﺮﻁ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ، ﯾﮏ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﮔﯿﻼ‌ﺱ ﺧﻨﮏ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ، ﻣﻬﺪﯼ ﻗﺪﺭﯼ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ […]
  • سیاهroya.saadat_کاربر یک رمان
    حال همه ی مان خوب است اگر کمی عقب نشینی کند حال بد و سرنوشت و روزگار نامرد. حال همه ی مان خوب است فقط کمی بد اورده ایم در زندگی ای که بازیی بیش نیست...

دانلود رمان خانه اشباح اختصاصی یک رمان

بازدیدها: 2,425 بازدید
1 نظر
admin
۲ دی, ۱۳۹۵

دانلود رمان خانه اشباح اختصاصی یک رمان

دانلود رمان خانه اشباح اختصاصی یک رمان

دانلود رمان خانه اشباح اختصاصی یک رمان

نویسنده : fateme_h0000 کاربر رمان فوریو

تعداد صفحات : ۲۴۷

ژانر : ترسناک 

خلاصه رمان :

همیشه تنها بودم  و در اخر این  تنهایی به یک ترس بزرگ تبدیل شد.

ترس،ترس،ترس.

ترس از یک ویلای خطرناک .

داستان درمورد یک دختر که بخاطر لج کردن با یه پسر یه مرد می خواد یه ویلا بخره ،تا حالا کسی وارد اون ویلا نشده .

کی این خونه رو میخره دختر یه پسر؟

هردو  اتفاق های که میوفته و هر دو این خونه رو میخرن 

بعد از خریدن خونه اتفاق های عجیبی براشون پیش میاد ؟

چه کسانی میان دنبالشون ؟

سحر رفت منم تلفن رو برداشتم و زنگ زدم به اقای شمس که یه مکان عالی واسه نقشه پیدا کنه

کیفم رو برداشتم و از اتاق زدم بیرون که صدای سحر رو شنیدم

– یسنا وایسا منم بیام

ادامه / دانلود
دسته بندی: دسته‌بندی نشده



IRAN