تازه ترین مطالب انجمن


RSS انجمن یک رمان
  • معرفی و نقد اشعار کاربران
    بارها روی از پریشانی به دیوار آورم ور غم دل با کسی گویم به از دیوار نیست "سعدی" درود عزیزانی که دستی در شعر دارند می‌توانند در این تاپیک شعر های خودشان را قرار دهند و عزیزانی که توان نقد دارند شعر آن‌ها را نقد خواهند کرد. لطفاً پست اسپم ارسال نکنید
  • مشاعره با اشعار خودمون
    امیدوارم با اشعار خودتون همراهی کنید
  • سیاهroya.saadat_کاربر انجمن یک رمان
    گاه ادمی انقدر خسته می شود که از خستگی هایش قلبش هم سرد می شود... ای کاش گاهی هم ادمی بتواند دست از خستگی هایش بکشد وکمی زندگی کند... .
  • خاطرات و سخنان شهدا
    آقای شهردار: ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮔﺮﻡ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ، ﺷﻬﯿﺪ ﻣﻬﻨﺪﺱ (ﻣﻬﺪﯼ ﺑﺎﮐﺮﯼ ) – ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﺩﻻ‌ﻭﺭ ﻟﺸﮑﺮ 31 ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ – ﺍﺯ ﻣﺤﻮﺭ ﺑﻪ ﻗﺮﺍ ﺭﮔﺎﻩ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ . ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﮐﻪ ﺗﺸﻨﮕﯽ ﻣﻔﺮﻁ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ، ﯾﮏ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﮔﯿﻼ‌ﺱ ﺧﻨﮏ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ، ﻣﻬﺪﯼ ﻗﺪﺭﯼ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ […]
  • سیاهroya.saadat_کاربر یک رمان
    حال همه ی مان خوب است اگر کمی عقب نشینی کند حال بد و سرنوشت و روزگار نامرد. حال همه ی مان خوب است فقط کمی بد اورده ایم در زندگی ای که بازیی بیش نیست...

دانلود رمان چیک چیک…عشق از patrishiya اختصاصی یک رمان

بازدیدها: 689 بازدید
0 نظر
PARISA
۱۰ آبان, ۱۳۹۵

دانلود رمان چیک چیک…عشق از patrishiya اختصاصی یک رمان

دانلود رمان چیک چیک…عشق از patrishiya اختصاصی یک رمان

دانلود رمان چیک چیک…عشق از patrishiya اختصاصی یک رمان

نام رمان :رمان چیک چیک…عشق

 به قلم : patrishiya

 حجم رمان : ۳.۹۸  مگابایت پی دی اف , ۱.۲۱  مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۰۸  مگابایت نسخه ی جاوا , ۳۹۹  کیلو بایت نسخه ی epub

 

خلاصه ی از داستان رمان:

داستان در مورد زندگیه یه دختره مثل همه دخترایی که اطرافمون هست شایدم خیلی نزدیک به خودمون !
دختری که یه اتفاق دیدش رو به زندگی و آینده عوض میکنه و تو یه مسیر جدید قرار میگیره …

صفحه ی اول رمان:

محکم سر جام وایستادم که از خطر له شدن زیر دست و پای این جمعیت منتظر به ورود در امان بمونم !
با بسته شدن در و حرکت دوباره مترو فکر کردم حالا خوبه با این حجم مسافر و این هوای سنگین یهو وسط تونل وایستیم !
از فکرشم وحشت داشتم … نفسم رو دادم بیرون و سرم رو گرم نگاه کردن به زن فروشنده ای کردم که داشت تبلیغ سرویسهای بدلیجاتش رو میکرد …
همیشه اینها رو که میدیدم فکر میکردم چقدر سخته براشون هر روز با این کیسه های سنگین بار تو مترو خط عوض بکنند و دو ساعت در مورد یه انگشتر و این که رنگش نمیره سخنرانی کنند آخرشم دو تا دختر کم سن و سال احتمالا یه دستبند ارزون قیمت میخرند !همین …

ادامه / دانلود



IRAN