دانلود داستان كوتاه تابستان لاكچرى اختصاصی یک رمان

 

6fcves350 - دانلود داستان كوتاه تابستان لاكچرى اختصاصی یک رمان

 

 

خلاصه:
ساحل، دخترك شانزده ساله كه ازبهر شيطنت جواني اش خشم خانواده را دامان گير خودش مي كند، آنچنان كه تنبيهي به جز فرستادن دختركمان به پيش عمه پير پدرش در روستايي دور دست از نواحي شمال كشورمان چاره جوي نيست. و بدين سان اتفاق هايي در آن روستا رخ مي دهد؛ اتفاق هايى عجيب كه سر چشمه از جنگل آن منطقه دارد كه صد البته خواندش خالي از لطف نيست.

 

پیشنهاد می شود

دانلود رمان دو راهی عشق و غرور اختصاصی یک رمان

مقدمه:
نمى دانم چرا حس مى كردم آخر خطم؛ از آنهايي كه مى گويند بعد از اين ثانيه ها، زندگي معنا ندارد.
ثانيه ها گذشت و به دقیقه ها رسيد، چشمان بي قرارش وجب به وجب، صورتم را رصد كرد و در آخر…
چشمانش را بست. چيزي كه من هيچوقت دوست نداشتم، بستن چشمان آبى اش، برايم پايان زندگى است. لبانش را محكم روي هم فشرد و در لحظه اي سريع با دو قدم خودش را به من رساند و دستانش همانند پيچك به دورم پيچيد.
آغوشش گرم بود، دقيقا به گرماي عشق؛ اما اين گرما آخرش مرا مي سوزاند، اين را مي دانم.
لبم را گزيدم و با بغض گفتم:
– نکن، تو گناهـى.
بيشتر مرا به خودش فشرد و با زمزمه اي نفس از جانم گرفت:
– و تو هم شيرين ترين گناه.
عضلاتم شل شد و بغضم تركيد، با صداي لرزانم آرام لب زدم:
– تابستون لاكچري من تو بودي، ببخش.​

 

 

 

پیشنهاد می شود

 

دانلود رمان