دانلود داستان كوتاه تابستان لاكچرى اختصاصی یک رمان

 

دانلود داستان كوتاه تابستان لاكچرى اختصاصی یک رمان

دانلود داستان كوتاه تابستان لاكچرى اختصاصی یک رمان

دوستان عزیز تنها راه کمک کردن شما به سایت ما عضو شدن در انجمن ماست

لطفا جهت عضویت کلیک کنید

♥ نام داستان : تابستان لاكچرى
♥ نويسنده: پريا قاسمى کاربر انجمن یک رمان

♥ ژانر: طنز، عاشقانه، اجتماعى

♥ ویراستار: fateme078

 ♥ خلاصه:
ساحل، دخترك شانزده ساله كه ازبهر شيطنت جواني اش خشم خانواده را دامان گير خودش مي كند، آنچنان كه تنبيهي به جز فرستادن دختركمان به پيش عمه پير پدرش در روستايي دور دست از نواحي شمال كشورمان چاره جوي نيست. و بدين سان اتفاق هايي در آن روستا رخ مي دهد؛ اتفاق هايى عجيب كه سر چشمه از جنگل آن منطقه دارد كه صد البته خواندش خالي از لطف نيست.

♥ مقدمه:
نمى دانم چرا حس مى كردم آخر خطم؛ از آنهايي كه مى گويند بعد از اين ثانيه ها، زندگي معنا ندارد.
ثانيه ها گذشت و به دقیقه ها رسيد، چشمان بي قرارش وجب به وجب، صورتم را رصد كرد و در آخر…
چشمانش را بست. چيزي كه من هيچوقت دوست نداشتم، بستن چشمان آبى اش، برايم پايان زندگى است. لبانش را محكم روي هم فشرد و در لحظه اي سريع با دو قدم خودش را به من رساند و دستانش همانند پيچك به دورم پيچيد.
آغوشش گرم بود، دقيقا به گرماي عشق؛ اما اين گرما آخرش مرا مي سوزاند، اين را مي دانم.
لبم را گزيدم و با بغض گفتم:
– نکن، تو گناهـى.
بيشتر مرا به خودش فشرد و با زمزمه اي نفس از جانم گرفت:
– و تو هم شيرين ترين گناه.
عضلاتم شل شد و بغضم تركيد، با صداي لرزانم آرام لب زدم:
– تابستون لاكچري من تو بودي، ببخش.​

 

 

 

قسمت دانلود

 

منبع تایپ : http://www.forum.1roman.ir/threads/9733/