دانلود داستان کوتاه با یاد او اختصاصی یک رمان

 

دانلود داستان کوتاه با یاد او اختصاصی یک رمان دانلود داستان کوتاه با یاد او اختصاصی یک رمان

دوستان عزیز تنها راه کمک کردن شما به سایت ما عضو شدن در انجمن ماست لطفا عضو بشید

نام داستان: با یاد او
نویسنده : fateme078 کاربر انجمن یک رمان
ژانر : عاشقانه _اجتماعی

خلاصه
داستان زندگی زنی ست که در آسایشگاه سالمندان زندگی می کند و به تازگی همسرش را از دست داده است. این داستان روایتی از آشنایی و سپس ازدواج او و همسرش را به تصویر می کشد.

مقدمه
تمام شهر نام تو را به زبان می آورند، مگر تو چند نفر بودی؟
دقیقه ها و ساعت ها و روز ها طی شد اما هنوز هم سنگ قبر تو سرد نشده ست… چقدر این شب ها با یادت زندگی می کنم و تو فراموش کرده ای منی هم بوده ام، رفتی پی زندگی ابدی ات…
مگر می شود بعد از چهل سال زندگی مشترک تنهایی را برایم به ارمغان بیاوری؟ آن هم حالا که مو های سرم سفید شده و ابرویی به پیشانی ام نمانده، چشم هایم با آن عینک ته استکانی هم سو ندارد؛ گاهی مژه های کم پشت و خاکستری ام را نزدیک مردمک چشم هایم حس می کنم. اصلا تو می دانی چقدر دردناک است تنهایی آن هم در اوج پیری؟!

***

قسمتی از متن :
صدای به هم خوردن شیشه های مجتمع همه را ترساند. از مریم شنیدم که زهرا خانم با گلدان داخل اتاق اش زده و شیشه را شکسته، بنده خدا این روز ها خیلی تنها شده. با این حال باورم نمی شود چگونه با آن دست های کم جانش گلدانی را پرت و شیشه را شکسته بود!
خانم حمیدی در اتاق را زد؛ کمی این پا و آن پا کردم و بعد پاسخ دادم:
_بفرمایید داخل مهتاب خانم
مثل همیشه با لبخند شیرین اش در را باز کرد،همانند همیشه سر ساعت پنج بعد از ظهر به اتاق کوچیک ام آمده بود.

 

 

رمان های پربازدید