دانلود داستان کوتاه ویولن آتشین ⭐️

1 vote, average: 3,00 out of 51 vote, average: 3,00 out of 51 vote, average: 3,00 out of 51 vote, average: 3,00 out of 51 vote, average: 3,00 out of 5 (1 کل رای ها )
Loading...

خلاصه:

دانلود داستان کوتاه ویولن آتشین _ درمورد انسانی است که با تلاش و کوشش در راه هدفش قدم برمی‌دارد. این دخترک در دنیایی وجود دارد که به دستور شاهزاده آن…

این کتاب اختصاصی سایت یک رمان است.

قسمتی از کتاب:

در عالم خواب، نوای محوی از صحبت‌های برادر کوچکش را حس می‌کرد. دست ظریف و سردی شانه او را لمس کرد و کمی تکان داد. او خواب بود و قصد بیدار شدن نداشت؛ گویی به دو چشمش وزنه‌ای را وصل کرده بودند که او نمی‌توانست پلک‌هایش را باز کند و با کنار رفتن مژه‌هایش، گوی‌های مشکین درخشنده را به جهان نشان دهد.

دانلود داستان کوتاه ویولن آتشین

دانلود داستان کوتاه ویولن آتشین

 

غلتی زد و پتویش را بیشتر به خود فشرد. آخ که چه لذتی داشت خواب صبح! وای که چه می‌چسبید آن پنج دقیقه دیگر خواب، پس از بیدار شدن!
بالاخره چشمانش را باز کرد.
-آی!
رمان تخیلی  بدنش مثل هر روز صبح بسیار خسته بود. نمی‌دانست چرا انقدر خسته است، اما هر کسی می‌توانست بفهمد که این خستگی، برای کم‌خوابی اوست. باز هم تا حدود صبح را بیدار مانده بود و وقتش را با به یاد سپردن مطالبی گذرانده بود.
پرده پنجره کنار رفته بود و این باعث می‌شد که نور آفتاب به دخترک بگوید:
-اینجا را نگاه نکن!
با یادآوری امتحانی که دو هفته بود برایش زحمت می‌کشید، بلند شد و به سمت لباس‌هایش رفت. لباس کلاس جادویش را برداشت و آن را تن زد. او باید نمره کامل را از درس تبدیل و تلسم می‌گرفت.
-من می‌تونم. مطمئنم!
هنوز از اتاقش بیرون نرفته بود که صدای مادرش را که نام او را فریاد می‌کشید، شنید.

 

 

پیشنهاد می شود

دانلود رمان اشکِ عشقِ آتشین

داستان کوتاه روزهای گرگی | Zahra_m

داستان کوتاه متمردان | Mahsa.s.x

مجموعه داستان دو دقیقه با تو | نگار ۱۳۷۳

منتشر شده توسط :PARISA در 959 روز پیش

بازدید :2506 نمایش

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..


دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 7 )


  1. sarin گفت:

    دروغ نگم عکس نظرم و جلب کرد و وقتی خوندمش عاشققش شدم ممنون از نویسنده بابت این اثر تاثیر گزارتون

  2. نویسنده(غزل نارویی) گفت:

    خیلی ممنونم ازت عزیزم❤
    خوشحالم خوشت اومده. اگه کم و کاستی بود عذرخواهم! این داستان رو در مدت کمی نوشتم.

  3. sajjad گفت:

    خیلی قشنگ و زیبا بود

  4. نویسنده(غزل نارویی) گفت:

    سلام!
    خیلی متشکرم!
    خوشحالم خوشتون اومده.

  5. ملیسا گفت:

    رمانت خیلی خوب بود،به نظرم باز هم از این جور رمان ها بنویس

  6. غزل نارویی گفت:

    @ملیسا
    ممنونم عزیزم.
    نظر لطفطه

  7. نیوشا گفت:

    خیلی قشنگه و خوبه
    من که دوست داشتم داستان صوتیش رو هم گوش دادم عالی