دانلود دلنوشته‌ی روز رفتنم ⭐️

خلاصه:

منتظرم.!منتظر روزی که برای همیشه بروم و از غم‌ها، دردها و اشک‌های بی‌وقفه‌ام خلاص شوم.دیگر تاب و توان تحمل کردن این زندگی را ندارم. منتظرم…! آری من بی‌صبرانه منتظر روز رفتنم هستم! گاهی می‌شود که از همه چیز و همه کس می‌بری… . دیگر امیدی برای نفس کشیدن و ادامه زندگی نداری! آن وقت است که آرزوی هر روزه‌ات، آرزوی مردنت‌ می‌شود!

***

راستش را بخواهی من هم این حال بد را تجربه کرده‌ام و همیشه آرزوی مرگ و رفتن را کرده‌ام.

فقط همین…!

اما امروز می‌خواهم دیگر آرزو نکنم!

***

می‌خواهم امروز،

روز رفتنم را تصور کنم…!

شاید روز رفتن بعضی‌ها برایم گریه کنند!

برخی شاد و خوشحال باشند و برخی هم برایشان اهمیتی نداشته باشد… .

تصور می‌کنم روز رفتن را!

***

تصور می‌کنم کسانی را که برایم گریه و بی‌تابی می‌کنند.

می‌دانم…!

خیلی خوب می‌دانم که گریه‌های آن‌ها به زودی تمام می‌شود!

نهایت گریه‌ و بی‌تابی آن‌ها چهل روز است… .

***

می‌دانم به زودی من را فراموش می‌کنند!

خاکی که مرا در آغوش گرفته، سرد است و همان سردی باعث می‌شود که دیگران مرا به دنیای فراموشی بسپارند!

***

چشم‌هایم را باز می‌کنم

سرمای خاک ببرم را با تک تک سلول‌های بدنم احساس می‌کنم.

نفس‌هایم به شمارش افتاده است.

نکند آرزویم دارد بر آورده می‌شود و به زودی می‌روم؟!

***

پس بالاخره خدا صدایم را شنیده است!

بالاخره می‌خواهد آرزویم را بر آورده کند.

اما…!

شاید رنج، سختی و زخم‌های زیادی به روحم وارد شده باشد،

اما هنوز هم هستند کسانی که دوستشان دارم و دوستم دارند!

دانلود دلنوشته‌ی روز رفتنم

دانلود دلنوشته‌ی روز رفتنم

 

شاید هم فقط من آن‌ها را دوست دارم و آن‌ها همان‌هایی هستند که از رفتنم خوشحال می‌شوند!

شاید آن‌ها دوستانم باشند؟

***

نمی‌دانم!

ولی این را می‌دانم که آن‌ها دوستانم نبوده‌اند…

آن‌ها دشمنانم‌ بوده‌اند!

دشمنانی که در پی فرصتی برای شکستن بوده‌اند!

***

خاطراتم را مرور می‌کنم. پر است از اشک، بغض، تنهایی، درد، نا امیدی، یاس، حال بد، گریه… .

خنده‌های دروغی و قهقه‌هایی که از صدها فریاد بدتر و دردناک‌تر بوده‌است!

***

همین…!

من حتی خنده‌هایم هم تظاهر بوده‌ است!

خنده‌هایی که فقط برای این بود که کسی از درون من آگاه نشود!

***

یادم می‌آید همه به من می‌گفتند:

– «خوش به حالت فارغ از غم جهانی و راحت می‌خندی!»

***

همیشه بعد از این حرفشان می‌خندیدم، یه خنده بلند!

آن‌ها فکر می‌کردند این خنده‌ی بعد از حرفشان به‌خاطر نداشتن غم است!

***

خبر نداشتند به آن‌ها و حرفشان می‌خندم! به طرز فکرشان می‌خندم!

به این می‌خندیدم که خبر نداشتن من حالم خیلی بد است!

***

می‌خندیدم چون خبر نداشتند قلب، روح، غرور و احساسم را همیشه‌ از دست داده‌ام!

آدم‌ها نمی‌دانستند که من مرده متحرکی‌ بیش نیستم!

 

دلنوشته های کاربران یک رمان:

دنبال رمان انلاین جدید می گردی

مجموعه دلنوشته‌های “صورتی‌ترین حس” | ف.سی

مجموعه دلنوشته‌های “خودنویس آبی من” | Fateme078

دانلود دلنوشته تنهایم نگذار

دانلود دلنوشته دست به قلم می‌شوم

منتشر شده توسط :REZA_M در 16 روز پیش

بازدید :137 نمایش

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..


دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 1 )


  1. Nilufar.r گفت:

    خیلی خوب بود. خط به خط قابل لمس و‌‌ شیوا…
    و از همه بهتر، پایان خوب و دلی بود که اسم دلنوشته رو برازنده‌ی متن کرده بود و سیاهی نوشته به سفیدی تعبیر شده بود.
    قلم نویسنده‌ی عزیز سبز و ماندگار.
    بازم منتظر دلنوشته‌های سیاه و سفیدتون هستم.