دانلود دلنوشته آدم های شهر

 

دانلود دلنوشته آدم های شهر

 

 

خلاصه:

دانلود دلنوشته آدم های شهر در هیاهوی شهر راه گم کردم و حیران به دنیا می نگرم. شهری تاریک که آدمک هایش را غرق در دریاچه تکبر کرده است و روزنه های روشنایی را بر آنان بسته است. شهری که در آن، آدم هایش راه مهربانی را از یاد برده اند و گرفتار راهی شده اند که در آخر به مردابی گندیده شده ختم می شود

دلنوشته های دیگر ما:

و روزی در آن مرداب جان خواهند داد!

اما من قدم در راه روشنایی، در راه محبت و مهربانی برداشته ام و می خواهم

به آدم های شهر کمک کنم تا به خودشان بیایند تا در آینده ای دور یا نزدیک گرفتار پشیمانی و حسرت نشوند.

شهر تاریکی که من در آن گم شده ام خیابان هایش شلوغ است و روشنایی آنها از نور های مصنوعی رنگارنگ است!

شهری که محبت در آن وجود ندارد و تنها باید مغرور باشی.

من دختری از تبار خاک روستاهای گِلی، از تبار مهربانی و محبت ام.

دختری که یک روز مانند آب دریاچه ای زلال بود اما آدمک های بی احساس آن آب را گِل آلوده کرده اند.

من همان روزنه روشنایی در قلب های تاریکشان هستم و هر روز ناامیدتر می شوم

از هدفی که سال ها برنامه اش را ریخته ام.

در این شهر تاریک و شلوغ تنها من خواهان روشنایی ام و آن ها در جست وجوی راهی برای سبقت گرفتن از یکدیگر.

بعضی نقاب لبخند را بر چهره نهاده اند و بعضی دیگر با همان قلب های تاریکشان سرگردان می روند.

دلهره ای دارم که مبادا موفق نشوم.

 

پیشنهاد می شود

دلنوشته از ݥــــݩ بــه ٺو | Arshida & Yegane

دلنوشته درد و دل های یک درد آشنا | زین العابدین

دلنوشته ادبیات جنگ | ستاره حقیقت جو و شمیم فرهادی

این مطلب را به اشتراک بگذارید