دانلود دلنوشته نقطه پرگار

 

دانلود دلنوشته نقطه پرگار

 

 

خلاصه:

دانلود دلنوشته نقطه پرگار گاهی،عاقل که نباشید،همان وقت است که فرهاد می شوید و پی شیرین می گردید و آنوقت شیرین کجاست؟ در آغوش خسرو،جایی میان اشعار نظامی و فرهاد کجاست؟…بگذریم​  این دایره دوار روزگار همچو پرگار به کجاها که کشانَد مارا… گاه عاشق میشویم، بالغ میشویم،

دلنوشته های دیگر ما:

فارغ میشویم و نهایت، میگذریم!

اما از هرچه بگذریم ز عشق نمیشود گذشت!

همان هنگام که مجنونی و دیوانه

در خود غرقت میکند جانان من…!​

هی میگردی! نیست!

تو در پی یارو یار…

پی دیگری!

پیدایش که میکنی،

گم میشود…!

او هم یار خودرا پیدا میکند و هی در تلاطم باد

گم میکند!

همه در نقطه ی پرگار

چو دیوانه سرگردانیم…​

میشود باشی!؟

به جان خودت جانان من…

سر گیجه گرفتم بس که دوّار وار…

در ناکجا آباد جهان به دنبال تو بودم بخدا…

میشود پیدا شوی!؟

من تمامم درد است…

سرم همچو پرگار گیج میرود ومن…

تنها ترین تنهای این شهرم هنوز…!

چه باشکوه میشود…

آن هنگام که دستان منو تو درهم جای میگیرد…

باد گیسوانم را در آغوش میکشد و تو…

با نگاه گرمت تمامم را به آتش میکشی…!

چه با شکوه میشود…

همان دم که انگشتانت لا به لای موهای من جای میگیرد..

و من دستان توانمندت را نوازش میکنم جانان من…

جهان جشن به پا میکند برای ما…

چه با شکوه میشود!​

دیدی چقدر وسیع است!؟

این دایره عشق که حافظ،

سعدی، سنایی و ثالث همه دورش مجنون وار دویدند…

خواستند کاملش کنند و نشد…!

این همه شعر و دیوان و کتاب

از برای این طمع کرده سرودند و نشد…

میگویم، بیا منو تو کاملش کنیم!

حس میان ما قادر است به انجام…

بیا جانان من…​

 خاطره هایمان دم دمان شب که میشود…

بد جور رسوخ میکند میان ذهنم…!

هی می آید خودش را جای دهد…

پسش میزنم!

تا خودت نباشی…

نمیشود من در نقطه پرگار بمانم و خاطره ها…

هی دور سرم بچرخند!

 

پیشنهاد می شود

دلنوشته “آن مرد خود باران است” | فاطمه شکیبا(فرات) 

دلنوشته پناهگاه مخروب | شاینا توکلی 

دلنوشته بشنو از اعماق بی‌کسی‌های یک دختر | شاینا توکلی

این مطلب را به اشتراک بگذارید