دانلود دلنوشته واژه‌ها مردند ⭐️

خوشم نیومدبد نبودمعمولی بودخوب بودفوق العاده بود (اولین امتیاز را شما بدهید)
ratingsLoading...

واژه ها مردند در نطفه! و بی آنکه بر لبانت جاری شوند در خفاء مسکوت ماندند! «کلمات بی آنکه از دهان خارج شوند و خودی نشان دهند در نطفه خود خفه شدند انگار کسی یقه آن‌ها را گرفته است و گریبانِ آن‌ها را با دستانِ خود آنقدر می‌فشارد که

جان از بدنشان خارج می‌شود و،

بویِ تعفنشان

بویِ گندیده مرگ دیده‌اشان در فضا

پخش می‌شود!»

***

«بوی مرگ را استشمام می‌کنی؟!

بویِ زندگی هایِ تباه شده را چه طور؟!

و اکنون من

دختری را در سیاهی شب در خانواده‌ای تباه شده… .

در میان هجوم بی امانِ بغض‌هایِ

مانده بر گلویش

و ضربان قلب بی امانش

و… .

کلمات خفه شده قلبش

همه و همه را بی آنکه بشنوم

استشمام می‌کنم، بوی مرگ دیده‌اشان از صد فرسخی به مشامم می‌رسد!»​

***

« تباهی

تباهی، تباهی… ـ

این واژه متشکل از سیاهی‌ست

سیاهی را وقتی درک کردم که تو را ندیدم

تباهی را وقتی… .

درک کردم که تو رفته بودی

در واقعه تو از خیلی وقتِ پیش رفته بودی

و من آنقدر دیر متوجه رفتنت شدم که واژه‌ای نتوانستم

بر زبان آورم

تا مانع رفتنت شود!»​

***

«من گریزانم از سخن گفتن،

از به کار بردنِ واژه‌هایِ گمنام،

از شکفتنِ کلماتِ جوانه زده،

در قلبم… .

از همه این‌ها!

به خصوص از این جهان گریزانم!»

دانلود دلنوشته واژه‌ها مردند

دانلود دلنوشته واژه‌ها مردند

 

«و خنده‌هایِ تو

و لمسِ بی‌امانِ مژه‌گانِ تو

و واژه‌هایِ بیرون آمده از لبانت

همه و همه نور را برایم به ارمغان می‌آورد»

​***

«بیا و منِ معذور را از این مهلکهِ خارج بنما

آیا در توانت است… .

بی‌شواهد و قرائن… .

مرا نجات دهی… ـ

آیا می‌توانی بیهوده گفتن را تمام کنی

و واژه‌ای مناسب برایِ نجات دادنِ این مظنون به کار بری!»

***

«و تک‌تکِ کلماتی را که تو به کار می‌بری

آنچنان مرا به عمقِ دیوانه گی می‌کشانند که

کاری جز،

ماندن در این باتلاقِ کلمات نمی‌توانم انجام دهم!»

***

« که ضوضاء بی‌کرانِ تبارت

آنچنان مرا در گیر و دار بر انداخته است،

که هیچ چیز جز کلمات تسلی کالبدِ بی‌روح من نمی‌شود!»​

***

فریادِ حرف‌هایِ نگفته من به تو

می‌شود سطر به سطر واژه

بر رویِ کاغذی به سیاهی چشمانت!

***

«که کالبدِ مایوسِ مرا

به آرامیدنِ روحِ خود بخوان

چرا که ضوضاء مغزم،

کلمات را به تسلی روحم نمی‌خوانند… .»​

***

«در پسِ هجومِ دردهایِ قلبم

می‌دَرَم پرده‌هایِ شرم و حیا را

آن‌چنان که شوند کاغذی به‌نامِ کلماتِ

شرم‌نامه!»​

***

و اما منفور تر از چشمانِ

عریان از شرمِ تو

سرخی لبانت

برایِ رهگذره خیابانی بود!

***

که بیوه عنکبوتی در من

با کلماتِ آشفته ذهنم

شروع به تار بافتن می‌کند!​

***

«تو باعثِ سقطِ خون در رگ‌هایم هستی

تویی که با کلماتت آن‌چنان آتش بر دامانِ من می‌زنی؛

که جز سوختن در شراره‌هایِ آتش کاری از دستم بر نمی‌آید!»​

***

«نعشِ این پیکرِ درد دیده را

با کلماتت به آتش نکشان

که کائنات،

تو را در دامانِ سیاهی می‌اندازند!»​

 

 

دلنوشته های کاربران یک رمان:

دلنوشته سوز فراق|سما شمس،شقایق سیدعلی کاربران انجمن یک رمان

ای کاش خدا کاری کند|شقایق سیدعلی کاربر انجمن یک رمان

دانلود دلنوشته روح بیمار

 

 

منتشر شده توسط :REZA_M در 490 روز پیش

بازدید :596 نمایش

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

واژه‌ها مردند

نویسنده

ilyn_br کاربر انجمن یک رمان

ژانر

منتخب

طراح

فرزانه رجبی

تعداد صفحات

18

منبع

یک رمان

اندروید

دانلود فایل apk

پی دی اف

دانلود فایل pdf