دانلود رمان آرام در تنهایی جاوا، اندروید،pdf،ایفون

 

دانلود رمان آرام در تنهایی

 

خلاصه:

دانلود رمان آرام در تنهایی امروز تصمیم گرفتم راجع به یه دختر بی پناه،یا شایدم تنهاو یا شایدم بی کس بنویسم.یه دختر واقعا تنها.دختری که شاید از کل دنیا یه پدر بی رحم رو داشته باشه!یه پدری که دخترش براش هیچ اهمیتی نداشته باشه..

داستان ما راجع به یه دختره.دختری بنام آرام.دختر نوزده ساله ی

تنها.دختری که پدرش روش شرط بندی میکنه.توسط پدرش به یه

غریبه فروخته میشه.مادرش رو از دست داده و تنها خواهرش با

همسرش از ایران رفته.دختر داستان ما شاید بی پناه و تنها باشه ولی زرنگ تر ازاون چیزیه که بذاره پدرش زندگیشو تباه کنه.پس دوراه بیشتر نداره.یکی اینکه به دست یه غریبه نامردبیوفته.یااینکه از زندگیش فرار کنه و پناه ببره به یه غریبه آشنا!!!کدوم راه رو انتخاب میکنه؟؟؟؟
آرامـــــــــــ در تنهـــــــــــــــایی
حدیثه اسماعیلی!

نویسنده h.esmaeili

قسمتی از داستان

دم دمای صبح بودو او هنوز بیدار!به یاد قدیم ها که

باخواهرش تا صبح بیدار می ماندند.اما حال چقدر از هم

دورند!آنا در آلمان و آرام در ایران!به خورشید نگاه کرد.گرمایش

کمکم در اتاق حس میشد.نور از لابه لای ابرها بر اتاق سرک

میکشید و فضای اتاق را زیبا تر میکرد.بغضش را قورت داد.دستش

را بالا آوردو به ساعت نگاه کرد.پنج صبح بودو او حتی چشم

روی هم نگذاشته بود.پوزخندی زد و به مردم در حال رفت و آمد

نگاه کرد!باخود گفت:
چه جالب!آنا تو آلمان!مامان زیرخاک!من اینجا!بابا….بابا کجاست؟

؟؟هرجایی هست الا توخونه!از دوازده رفته معلوم نیست کجاس

.انگار نه انگار یه دختر داره.
و باز سرش را به طرف خیابان چرخاند.تلفنش برای بار هزارم زنگ خورد.با حرص جواب دادو گفت:
دانیال صدبار گفتم ولم کن!توپسر دوست بابامی جای داداشمی ولی انقد به من زنگ نزن و اذیتم نکن