دانلود رمان ابریشم و عشق

 

دانلود رمان ابریشم و عشق

 

خلاصه رمان :

  دانلود رمان ابریشم و عشق دست دراز کرد تا نون رو ازم بگیره. نگاهم از روی صورت شاد و دلنشینش گذشت و به دستای کشیده و خوش فرمش رسید. نمی دونم چرا یه لحظه هوس لمس اون دست ها به سرم زد، اما سریع مسیر فکر و نگاهم و تغییر دادم و عطر چای تازه دم رو با خوشحالی به مشام کشیدم. ـ بفرمایین. بهم یه صندلی تعارف کرد و من بعد از

رمان های جذاب دیگر ما:

دانلود رمان ابریشم و عشق اختصاصی یک رمان

نام کتاب:ابریشم و عشق

نویسنده کتاب:لیلین(فاطمه ایمانی)

تعداد صفحات :(A4)

شستن دستام نشستم. تمام حواسم به حرکات فرز و تند اون بود. میز صبحانه رو سریع چید و فنجانی چای هم جلوم گذاشت. ـ من با اجازه می رم سر کارم. اگه چیزی خواستین حتما صدام کنین. با تردید پرسیدم: ـ شما صبحونه نمی خورین؟!

قسمتی از متن رمان ابریشم و عشق :

سرم و انداختم پایین و به میز صبحانه زل زدم.

دوست داشتم اونم می موند. بدون این که چیزی بگه از آشپزخونه بیرون رفت.

نفسم رو با حرص فوت کردم و به بخاری که از فنجون چای بلند می شد خیره شدم.

اشتهام به همین آسونی کور شده بود. شاید کمی تند رفته بودم اما به هیچ وجه از بودنش نیت بدی نداشتم.
باصدای قدم های آهسته اش که به آشپزخونه نزدیک می شد سرم و بالا گرفتم.
ـ من عادت دارم فقط تو لیوان سرامیکی خودم که روش طرح بانی خرگوشه رو داره چای بخورم.
خنده ی ریز و با نمکش لبخند رو بی اختیار به لبام آورد. دیدن شوق کودکانه اش واقعا لذت بخش بود.
صادقانه گفتم:
ـ یه لحظه فکرکردم از حرفم ناراحت شدین.
تو لیوانش چایی ریخت و رو میز گذاشت. یه صندلی هم واسه خودش عقب کشید.
ـ من معمولا چیزی رو به دل نمی گیرم

دانلود رمان با فرمت PDF

دانلود رمان با فرمت EPUB

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید