دانلود رمان ابر بی باران ⭐️

آتنه زن مطلقه ایست که با محمود رئیس شرکتش قرار ازدواج می گذارد ولی دیدن عشق سابقش تمام برنامه هایش را برهم می زند.

شاید تو اون اداره یه کم شبیه رئیسا باشم اما اینجا دربست در اختیار بانو هستم که امر کنن!

به این قسم حرف زدنش عادت داشت. شیطنتی به نگاهش داد و گفت:

من که خیلی گرسنمه

از دست و دل بازی مرد هم با خبر بود.

جونم! کباب نایب….پیتزا ایتالیایی سیب یا سالاد سزار سن سو؟کدومش تا برونیم طرفش؟

مگر می شد این مرد را دوست نداشت وقتی اینطور از علائقش با خبر بود. کمی با خودش فکر کرد ببیند کدام از این سه گزینه به سلیقه ی مرد نزدیک است……

چیزی یادش نیامد…..لبش را متفکرانه گزید:

نظر خودت چیه؟ نمیشه که همش به میل من باشه!

مرد بی تفاوت شانه ای بالا انداخت:

تو که می دونی شب سنگین نمی خورم! هر جا بریم سالاد و سیب زمینی هست، پس زیاد مهم نیست برای من…..مهم تویی که الان گرسنته و دلت چی می خواد.

حقیقتش را می خواست اعتراف کند بعد از چند ماه اولین بار بود که می شنید شام سنگین نمی خورد. انگار هیچگاه توجه نکرده بود. کمی عذاب وجدان باعث شرمندگی اش شد.

 

دانلود رمان ابر بی باران

 

دانلود رمان ابر بی باران

 

بی آن که به روی خود بیاورد با لحن شادی گفت:

پس بزن بریم سن سو…..

«ای به چشمی» گفت و ماشین را به حرکت درآورد. وقتی روی صندلی پشت میز دو نفره در فضای رستوران که نور زیادی نداشت، نشستند؛ صحبت شان در مورد کلاسهای برنامه نویسی و امتحان آیلتس ادامه یافت.

با محمود همیشه اوضاع به همین شکل بود.انگار با یکی از دوستان صمیمی اش بیرون رفته بود. در مقابل محمود احتیاج به هیچ نقاب و ظاهر سازی نداشت. این که هنوز نتوانسته به محمود به عنوان یک پارتنر و یا کسی که خواستگارش است، نگاه کند را، محمود می دانست و با سعه ی صدر اجازه داده بود زمان این موضوع را حل نماید.

در همان جلسات اول گفته بود:

در این که من تو رو پسندیدم و می خوام تو زندگیم باشی شکی نیست ولی… به این که تو هم به این حس برسی، اصرار دارم! این که به خاطر حرف مادرت و یا اجبار محیط قبول کنی مسلماً نتیجه ی خوبی نخواهد داشت.

شب خوبی بود. شبهای این گونه کنار محمود به مرور زیاد می شد. تا در کنارش بود همه چیز عالی می گذشت و وقتی فاصله می گرفت؛ افکار و اوهام اجازه ی ادامه ی حس خوب را نمی داد.

نزدیک خانه می شدند که محمود گفت:

راستی!…. دارم با یه شرکت قرار داد امنیت شبکه می بندم. کاراش انجام بشه یکی از مهندساشون رو می فرستن. فقط یه کم کار تو زیاد میشه! برای دسترسی به سرورها و سیستم ها باید باهاش همکاری کنی!

 

 

یه نگاه حلاله  :

رمان دل آشوب | FATEME078 نویسندهٔ انجمن یک رمان

رمان نم شب(جلد دوم) | shabnami1104 کاربر انجمن یک رمان

رمان افسونگری از جنس انتقام | sepideh13 کاربر انجمن یک رمان

رمان عروس اقیانوس | فائزه حاجی‌حسینی کاربر انجمن یک رمان

دانلود رمان ما ماندیم و عشق

رمان رامش

منتشر شده توسط :REZA_M در 14 روز پیش

بازدید :164 نمایش

برچسب ها : , ,

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..