دانلود رمان ابلیس و ساده لوح ⭐️

 

نیلوفر که از کنایه‌ها و رفتارهای تحقیرآمیز اطرافیانش خسته شده‌است برای تغییر سرنوشتش تصمیم به ترک شهر و محل زندگی‌اش می‌گیرد. با این تصور که برای خودش آینده‌ای بهتر بسازد، به دنیایی جدید وارد می‌شود؛ اما طولی نمی‌کشد که متوجه می‌شود این تغییر آسان نیست! او با پاکی و سادگی‌اش پیش می‌رود غافل از این‌که در این دنیای پرهیاهو، شیطان در کمین دل‌های ساده است!

 

مقدمه
شنیده‌اید که می‌گویند زیبایی بخش مهمی از زندگی است؟!
گاهی چنان مهم می‌شود که تمام زوایای زندگی را تغییر می‌دهد و گاهی کم‌ترین اهمیتی ندارد! ممکن است با داشتن آن یک ملکه بشوی و پیروز دنیای رقابت باشی و گاهی هم ممکن است در عین زیبایی، بازنده و تنها باشی!
سرم را بلند می‌کنم و به آسمان پهناور و ابری خیره می‌شوم؛ زیبا و پر از ابرهای سفید و پراکنده، آن‌چنان که چشم‌هایم را مجذوب زیبایی‌اش کرده است!

 

قسمتی از رمان:

نفسم را پرصدا بیرون دادم و نگاهم را گرفتم. حالا به جز مراسم خواستگاری، مراسم صحبت در مورد مشکل هتروکرومیا که من داشتم و باعث شده رنگ چشم‌هایم متفاوت باشد، هم اضافه شد. خدایا هتروکرومیا دیگر چیست که از بین هزاران‌نفر که احتمالش خیلی کم است نصیب من بخت برگشته باید می‌شد؟ بخاطر این مرض، یکی از چشم‌هایم عسلی روشن و یکی سبز تیره‌ست!

 

دانلود رمان ابلیس و ساده لوح

دانلود رمان ابلیس و ساده لوح

 

این مسئله برای خیلی‌ها ناآشناست و حتی شاید نام هتروکرومیا را هم نشنیده باشند!

در اولین دیدار ممکن است چشم‌هایم برای بعضی‌ها ترسناک و عجیب باشد.

همین مسئله باعث می‌شد دوران مدرسه با هرکسی که من را مسخره می‌کرد یا حرفی در مورد چشم‌هایم می‌زد

دعوایی راه بیندازم و تقریباً هر روز مادرم را به مدرسه بکشانم!

درست همان موقع نازنین و مرد جوان برای صحبت کردن به اتاق رفتند.

درست است که کمی حسودم، اما برای خواهرم خوشحال هستم.

ازدواج بخش مهمی از زندگی هر فرد است که می‌تواند زیبا و لذت بخش باشد.

هنوز نمی‌دانم وقتی یک مرد از دختری خواستگاری می‌کند و یا عاشقش می‌شود، چه احساسی دارد؛

شاید هم قرار نیست هیچ‌گاه این احساس را تجربه کنم!

البته شاید مردها حق دارند که به سمت من جذب نشوند!

از دختری خوششان بیاید که رنگ چشم‌هایش باهم متفاوت است؟

و موهای فرفری دارد که دسته‌‌ای از لابه‌لای موهای جلویش هم سفید است؟

و به قول بعضی‌ها این یک نشانه است که از وقتی به دنیا آمدم همراه من بوده!

غیر از آن معضل دیگری هم دارم که با فکر کردن به آن مغزم سوت می‌کشد!

آهی کشیدم و غمگینانه سرم را پایین انداختم

شاید باید فکر ازدواج با یک جوان را از سرم بیرون کنم

و در آخر همسر یک پیرمرد زوار در رفته شوم که فقط نیاز به یک پرستار دارد که داروهایش را سروقت به او بدهد!

آه خدایا ممنونم، بخاطر موهای فرفری‌ام، چشم‌های عجیبم، چهره‌ی معمولی‌ام و عینکی که از بچگی روی چشم‌هایم تحمل کردم!
صدای مادرشوهر آینده‌ی نازنین من را از افکارم جدا کرد.
– خوب، نیلوفرجان تو چیکار می‌کنی؟
عینکم را روی چشم‌هایم جا‌به‌جا کردم و لبخند کم‌رنگی زدم.
– کلاس خیاطی می‌رم.

 

 

رمان های عاشقانه پرطرفدار:

دانلود رمان تکیه گاه محکم 

رمان این عشق مرد می‌خواهد | آرزو توکلی

رمان منِ خیالی | Baran 

رمان مافیای ۵۰۴ | Reyhaneh.m

منتشر شده توسط :PARISA در 174 روز پیش

بازدید :5882 نمایش

برچسب ها : , , ,

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..


دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 25 )


  1. اوا گفت:

    چرا دان نمیشه

  2. نویسنده گفت:

    رمان بسیار زیبا و جذب کننده ایه به همه ی عزیزان پیشنهاد میشه.

  3. زینب گفت:

    رمان قشنگی بود… خوشم اومد
    خسته نباشید به نویسنده عزیز

  4. بانو :) گفت:

    سلام
    رمانی باحالی بود. طنز قلمتون هم جالب بود ان شالله کارای بعدی بترکونید
    موفق باشید ♥

  5. نویسنده گفت:

    سلام رمان زیبا و جذابی بود ممنون از نویسنده عزیز

  6. sahar گفت:

    وای خیلی قشنگ بود
    حسابی تا اخر داستان خندیدم
    واقعا از اون رمان همخونه ایای قشنگ بود
    دستت درد نکنه با این قلمت

  7. m گفت:

    خیلی خوشم اومد

  8. Azita گفت:

    خیلی رمان باحالی بود ممنون از نویسنده عزیز

  9. نویسنده گفت:

    خیلی قشنگ بود و نسبت به رمان های الان که همشون تکراری هستن این رمان بهترین توصیه است چون تکراری نیست وخیلی جذب کننده است

  10. نویسنده گفت:

    مرسی بابت این رمان جذاب کلی خندیدم

  11. فائزه گفت:

    خیلی قشنگ بود توصیه میکنم بخونینش

  12. Hamideh گفت:

    زیبا بود و متن روان و قابل توجهی داشت این ک این دختر احساسات خودش رو اینجوری ابراز میکرد قابل توجه بود ممنونم از نویسنده محترم

  13. Asalbanoo گفت:

    عالییییییییییییییییی بود ممنونم از نویسنده عزیز بابت همچین رمان محشررررررررری💋💋💋💋💋💋💋

  14. Sadaf گفت:

    رمان جالب و زیبایی بود و موضوعش اصلا تکراری نبود

  15. Sadaf گفت:

    رمان جالبی بود موضوعش اصلا تکراری نبود خوشحالم از اینکه خوندمش

  16. Zaroo گفت:

    سلام و خسته نباشید..
    رمان خیلی قشنگی بود موضوع کاملاً جدید و زیباا
    دست نویسنده عزیز درد نکنه بابت نوشتن این رمان جذاب❤

  17. Zaroo گفت:

    سلام و خسته نباشید..
    رمان خیلی قشنگی بود موضوع کاملاً جدید و زیباا
    دست نویسنده عزیز درد نکنه بابت نوشتن این رمان جذاب❤
    موفق باشید..

  18. Maryam گفت:

    خیلی رمان جالبی بود و طنز به زیبایی در اون به کار رفته بود
    خسته نباشید میگم به نویسنده ی عزیز❤
    انشالله کارای طنز دیگه ایم بنویسید

  19. سحر گفت:

    رمان فوق العاده یی بود أفرین به ذهن خلاق نویسنده واقعا رمان عاشقانه و طنز اینو میگن خیلی خنده دار بود از اول رمان تا اخرش کلا خندیدم امیدوارم یادم همچین رمان هایی بنویسید

  20. بنفشه گفت:

    خیلی قشنگ بود، ممنون که نقش اول داستان مثل تمامی داستانها زیباترین و بهترین نبود، خیلی شبیه زندگی واقعی بود و قلم بسیار پخته بود، من که تو دوروز تمومش کردم و اصلا نتونستم ازش دل بکنم، تنها انتقاد کوچکی که میتونم داشته باشم این بود که:به نظرم درگیری باخود شخصیت زیاد بود، به طور مثال نیلوفر خودش با خودش خیلی حرف میزنه و خودش هم جواب خودش رو میده، یه جاهایی من لجم درمیومد ازینهمه روده درازی….. البته اینهم سلیقه است، عالی بود، به امید کارهای بیشتر از شما نویسنده خوب

  21. مینا گفت:

    عالی… کلیشه ای نبود… قلم روان و داستان جالبی داشت

  22. الهه گفت:

    عالیییی و زیبا

  23. نازنین گفت:

    خیلی رمان قشنگی بود اینکه از اول داستان شخصیت مرد رو واضح نشون نداده بود رمانش رو غیر قابل پیش بینی هم کرده بود موضوعشم خاص بود دست نویسنده درد نکنه واقعا

  24. زهرا گفت:

    رمان بی نظیری بود، کلی باهاش حال کردم و خندیدم‌. خیلی خاص بود.
    دم نویسنده گرم