دانلود رمان ارژین

 

دانلود رمان ارژین

 

 

خلاصه:
دانلود رمان ارژین صحرا دختری شاد و شیطون و مغرورکه پسر ها رو جز ادم حساب نمیکنه اما دست تقدیر اونو با یک پسر روبرو میکنه که همیشه ارزوی دیدنش رو داشته خاله چرا داد میزنی گریه ام میگیره ها  من- قربونت برم من که داد نزدم حالا بیا بغل خاله  اتنا رو بغل کردم وکلی بوسیدمش اخی خیلی دختره با مزه ای بود طفلی از من ترسیده بود 

من- اتنا جونم بابات وعمو ارین بیرونن 
اتنا- نه بابام نیست من با مامانم اومدم ولی عمو ارین داره با موبایل حرف میزنه 
خوب پس باید مانتو بپوشم ، وقتی مانتوو شالم رو سر کردم دست اتنا رو گرفتم و رفتم بیرون 
من- اتنا پس مامان من کجاست 
اتنا- خاله همه تو اشپزخونه هستند دارن صبحانه می خورن 
من- باشه پس بیا بریم پیش صهبا و ایدا 
رفتم در اتاقی رو که صدای خنده ی صهبا وایدا میومد رو باز کردم اونم با شدت زیاد 
من- سلام عرض شد 
بیچاره ها از طرز حرف زدن من ترسیده بودن 
ایدا- اوا سلام صحرا جونم خوبی چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟ رسیدن بخیر 
صهبا- سلام خواهر جونم 
من- سلام میگم ها به اتنا می گفتید یک لیوان بزرگ تر برداره 
ایدا- برای چی؟؟؟؟؟؟ 
من- یعنی شما نمی دونید 
ایدا با صهبا- نه به خدا قضیه لیوان چیه 
من- اتنا مگه صهبا و ایدا نگفتند اب بریزی رو من 
اتنا- چرا گفتند 
ایدا- اوا اتنا چرا دروغ میگی ما کی گفتیم 
من- پس میشه بگید اگه شما نگفتید پس کی گفته 
– من گفتم 
– به طرف صدا برگشتم دیدم ارینه 
من- سلام ببخشید برای چی گفتی که همچین کاری بکنه 
ارین- خوب به خاطر اینکه همه بیدار شده بودند فقط تو خوابیده بودی 
من- به هر حال نباید به اتنا همچین کاری رو می گفتی 
ارین- افرین اتنا ی خودم 

این مطلب را به اشتراک بگذارید