دانلود رمان الهه مرگ ⭐️

سال ها بعد، دختری متولد می‌شود، دختری که نه از جنس خاک است و نه از جنس گِل، بلکه از نفس خداونده ! دختری که با آوردن اسمش، وحشت را وارد قلب انسان ها می کند! آدرینا، الهه ی مرگ؛ الهه ی که مرگ و زندگانی در دستان اوست! الهه ی که وارد عشقی ممنوع می‌شود و برای رسیدن به معشوقه اش پا بر روی تمام محدودیت ها می گذارد…

 به سمت خوابگاه حرکت کردم . نمی دونم چرا اما احساس می کنم ؛ کسی در حال تعقیبمه ! احساس اینکه ، کسی داره تعقیبم می کنه ؛ اذیتم می کرد.
هر دفعه که پشت سرم رو نگاه می کردم کسی نبود !
همیشه حسام درست بوده. اخرین باری که احساس کردم کسی دنبالمه چند سال پیش بود ! اخه من چی دارم که همه جا یکی دنبالمه!
اینطوری نمی تونم برم خوابگاه ! اما کجا برم؟ اصلا کجا رو دارم که برم ! خونه نورا؟ اون که اصلا نمی شه !!

دانلود رمان الهه مرگ

دانلود رمان الهه مرگ

 

پس بهتره خوابگاه برم بعد حسابی فکر کنم به این موضوع !!
داخل محیط خوابگاه شدم بعد از تعویض لباسم خوابیدم…
با احساس نوازش کسی ، از خواب بیدار شدم . به اطراف نگاه کردم ؛ اما کسی رو ندیدم ! ترسیده بودم !! می ترسیدم از اینکه کسی داخل این خوابگاه نیمه شلوغ باشه ، و منم نتونم کاری کنم. هرچند کلاس های رزمی رفتم ، اما وقتی ترس تو وجودت رخنه می کنه ،هیچ کاری از دستت بر نمی یاد !.
انگار کسی تو اتاق راه می رفت ! صدای پاهاش رو به خوبی می شنیدم !

 

 

پیشنهاد می شود 

رمان در پس افسانه ها | بیتا صادقی

رمان تکیه گاه محکم | س.سرحدی 

رمان باران عشق و غرور | zeynab227

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

نام رمان : الهه مرگ (جلد اول)

نویسنده

نویسنده : نازنین اکبرزاده کاربر انجمن یک رمان

ژانر

ژانر: عاشقانه ، فانتزی ، تخیلی

طراح

طراح : بهار قربانی

تعداد صفحات

تعداد صفحات : 625



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 30 )


  1. 白猫 گفت:

    اخه خواهر من مگه این دخیه ادرینا خداست که مرگ و زندگی دست اونه ؟
    نفس خدا ؟?نچ نچ نچ??

  2. 白猫 گفت:

    والا بوخودا ما هممون از فوت خداییم

  3. نویسنده گفت:

    سلام عزیزم منظور بر این نبود که خداست!
    اگه چنین بود پس عزرائیل هم باید خدا می بود!!!!
    آدرینا قدرت همچون عزرائیل رو داره و مثل اون اگه خداوند صلاح بدونه به دست عزرائیل می میره! اگه می گه زندگی و مرگ به دست اونِ، فقط بخاطر قدرت و اختیاری که داره.
    وگرنه تصمیم نهایی رو خدا می گیره
    ❤❤❤

  4. امیرحسین گفت:

    سلام به نویسنده گرامی به خاطر رمان زیبایی که نوشتن چون نوشتن رمان تخیلی از ژانر های دیگه سخت تر و منتظر رمان های دیگه شما هستم ممنون?❤

  5. سپیده گفت:

    سلام چرت ترین رمان در تمام عمرم خوندم شاید اگه روند رمان خوب بود میپذیرفتم نفس خداوند رو ولی از همون مقدمه اش نباید دانلود میکردم اونقدر بهم ریخته نوشته بود که مث آش واقعا خیلی افتضاحه همش اموزش در آخر هم نفهمیدیم کار الهه اول و آخرش چی بود ههههه الهه مرگ الهه مردگان عجبا لاقل یکیش الهه عشق یا زندگی بود قابل قبول بود هردو مرگ یا مردگان نویسنده عزیز لطفا تخیلی ننویس

  6. نرجس گفت:

    سلام به نویسنده عزیز رمان خیلی خیلی زیبا و قشنگی بود من که دوست داشتم واقعا برای بعضی ها متاسفم که انتقادشون رو با این لحن بیان میکنن ??
    خطاب به دوست گستاخمون باید بگم هر کسی سلیقش با سلیقه ی فرد دیگه فرق داره و دلیلی نمیشه چون شما دوست نداشتی بقیه هم نداشته باشن نه عزیزم اتفاقا رمان زیبایی بود فقط بعضی جاهاش کمی به قول شما بهم ریختگی داشت که هر نویسنده ی تو رمان اولش اینجوری هست و اگه به خودتون کمی زخمت میدادی متوجه میشدی نورا الهه ی زندگیه و محافظش که از تاریکی اینجوری بهش گفته که الهه ی مردگان…
    در کل میشه گفت برای اولین رمان ایشون خوب بود از حق نگذریم تا به حال همچین رمانی با همچین ایده ی نابی نخونده بودم
    بهتون پیشنهاد میکنم حتما بخونید
    منتظر رمان های خوب دیگتون هستیم خانم نویسنده???

  7. نگار گفت:

    واااااایییی خیلیییییی جالب بود دختر ? مخصوصا قسمت هایی که آدرینا به رامتین تو دلش بدوبیراه میگفت و اصلا نمیدونست یکی از قدرت های رامتین خوندن افکاره و همش سربه سرش میذاشت این دوتا میتونستن زوج خوبی بشن اما چه میشه کرد? ولی از حق نگذریم الفی هم خوبه ها?
    وااااای دختر اونجا که برسام الفینا رو برد پیش رامتین کلی خندیدم لعنتی چجوری کبوندش به دیوار دمش گرم??
    از همه چی راضی بودم از تخیلت و ایده پردازیت از روند رمان ولی ولی ولی یه چیزی بدجور عصبی میکنه آخرش یه جوری تموم شد اگه اشتباه نکنم اون شیطانه نفرینشون کرد بعد همشون مردن?? خو خواهر من این چه کاری بود کردی اگه میخواستی بکشیشون چرا خلقشون کردی? سطر آخر هم جوری بود انگار که ادمه داره اما من ادامش یا همون جلد دوم رو جایی ندیدم میشه بگید کجاست البته اگه ادمه داره خیلی دلم میخواد فصل دوم رو بخونم

  8. رویا.آر... گفت:

    سلام بچه ها از جایی که عاشق رمان تخیلیم میخواستم دانلود کنم اما وقتی نظرها رو خوندم نظرم عوض شد
    بنظرتون ارزش خوندن داره که دان کنم و یکی میشه برام توضیح بده کلا در مورد چیه آخرش بد تموم میشه یا نه

  9. بی نامم گفت:

    فصل دو داره؟؟؟؟؟؟؟

  10. paniz گفت:

    رمان قشنگی بود
    قلمتون عالیه مخصوصا برای رمانای تخیلی و امیدوارم همیشه همینجوری موفق پیش برید
    رمان متفاوتی بود بدور از هر کلیشه ای
    قلمتون مانا.
    منتظر بقیه رماناتون هستم

  11. بی نامم گفت:

    سلام رویا.آر…
    عزیزم دقیقا مشکل تو رو داشتم اومدم نظرها رو خوندم دیدم ۵۰درصد خوب میگن ۵۰ درصد بد منم موندم تو دوراهی بلاخره دانلود کردم و خیلی راضیم خوشحالم بخاطر چندتا نظر منفی همچین رمانی رو از دست ندادم
    بهت پیشنهاد میکنم حتما بخونی رویا جان از روند رمان چیزی نمیگم تا مزش نپره راستی اولاش کمی بنظر من گنگ بود ولی کم کم بهتر شد.
    فقط الان موندم فصل دو داده یا نه ممنون میشم یکی اطلاع بده.

  12. کاربر انجمن گفت:

    رمان خیلی خیلی جالب و زیبایی بود.از نویسنده خیلی تشکر میکنم بابت رمان دل نشینی که نوشتن . فقط میخواستم ببینم آیا جلد دوم هم داره؟
    اگر داشته باشه خیلی خیلی خوب میشه

  13. Hadis گفت:

    کاش رامتین و ادرینا به هم میرسیدن و اگ یه فصل دوم داشت به جای اینکه همه چیزو خواب جلوه کنه فوق العاده می شد ولی در هر صورت برای اونایی که تخیلی دوست دارم گزینه ی خوبیه پیشنهاد میکنم بخونیدش

  14. نویسنده گفت:

    سلام دوستان، ممنون از انتقادات و نظرهاتون چه خوب چه بد و همچنین ممنون از شما عزیزان که وقت گذاشتید و رمان رو خوندید.
    عزیزای دل الهه‌ی مرگ فصل دوم داره به اسم ” بازگشت رانده شدگان” صفحه‌ی تایپش داخل سایت زده شده عزیزهای که دوست دارن بخونن می‌تونند وارد سایت یک رمان بشن و با مطالعه‌ی آنلاین همراهیم کنن.
    تو یکی از نظر ها خوندم نوشتن ” اگه فصل دوم داشت به جای اینکه همه چی رو خواب جلوه کنه فوق العاده می‌شه”
    اگه به آخر رمان توجه کنید شیطان نفرینشون می‌کنه کاری می‌کنه که برسام تمام اتفاقات رو تو خواب‌هاش ببینه

  15. Paria 23 گفت:

    سلام راستش رمان قشنگی بود پایان مبهمی داشت اما خود نویسنده گفته که فصل دوم داره فقط یه چیزی عجیب بود اولاش انگار ادرینا و رامتین عاشق هم بودن و شخصیت های اصلی بودن بعد یهو اراس و ادرینا شدن آخه خیلی جاها مثل وقتی که لباس عوض کردن هم اراس و رامتین به ادرینا نگاه کردن
    دستتون هم برای نوشتن رمان درد نکنه

  16. رویا.آر... گفت:

    سلام. رمان جالبی بود امیدوارم فصل دوم هم مثل فصل اول زیبا متفاوت و بسیار پخته تر نوشته بشه.
    منکه راضی بودم بهتون پیشنهاد می‌کنم بخونید.
    فقط یه سوال داشتم تمام اتفاق ها خواب بود؟ یا واقعا اتفاق افتاده بود؟؟؟؟

  17. یلناز گفت:

    سلام ببخشید فصل دومش پس کی میاد؟؟؟؟؟؟!
    چجوری میتونم بخونم؟؟؟؟

  18. دختری در همین حوالی گفت:

    ســـــلام به نویــــــــــسنده ی خوش ذوق با این قلم و آثارش قلب مارو که بردی خانم. رمانت حرف نداشت بازم میگم حرف نـــــــداشـــــــتـــــ عالی بود اصلا از عالی اون ورتر کلا از رمان های جادوو جادوگری خیلی خوشم میاد ولی جایی باب میلم نبود تا اینکه تو این سایت پیداش کردم.
    مرحبا به همچین سایتی با چنین نویسنده ی مرحبا به قلمت به ایدت عزیز دل از این ساعت من شدم طرفدار پروپاقرصت و منتظر رمان های دیگت هستم امیدوارم با فصل دوم رمان و همچنین بقیه آثارت منو به شوکی ببری که حالا حالا ها در نیام.
    و کلام اخر دلم میخواد باهات در ارتباط باشم خواهشا لطفا

  19. نگاااار گفت:

    سلام به نویسنده امیدوارم خوب باشید یک سوال داشتم ساناز چی شد؟
    یعنی با رفتن تو اون انگشتر برای همیشه مرد؟ یا نه حبس شد؟
    و اینکه من ساناز رو بیشتر از شخصیت های دیگه دوسش داشتم هرچند آدرینا شخصیت اول بود اما برای من ساناز شخصیت اول رو داشت‌
    و در آخر واقعا از پایان داستان ناراحت شدم خیلی غمگین بود

  20. ویدا گفت:

    سلام ..با اینکه هیچوقت رمان تخیلی نخوندم ولی
    این اولین رمان تخیلی بود ک خوندم و واقعا هم عالی بود

    از نویسنده هم تشکر میکنم بخاطر رمان…ولی بعضی جاهاش یکم مبهم بود مخصوصا اخرش من نفهمیدم همه اتفاقها خواب بود ،یا واقعی؟؟•_•

  21. Vida گفت:

    س.سپیده جون اگه نویسنده بخواد به یه نظر دادن یه فرد بی ارزش نویسندگی و رویاهاش رو بزاره کنار که دیگه هیچی….
    بعدم تو ک راضی نبودی خوب نمیخوندی عزیز من
    نویسنده اینجور دوست داشت رمانش رو بنویسه
    اگه تو راضی خب نبودی و نیستی برو خودت انقدر ادعات میشه از نویسندگی،یه رمان بنویس اونجور که دوستداری بعدم ذوق مرگ شو
    اوکی ؟
    بعدم میتونستی نظرتو درست بیان کنی ن اینحوری😒

  22. Vida گفت:

    من هرچی میگردم رمان بازگشت رانده شدگان
    جلد دوم الهه مرگ رو پیدا نمیکم ن تو این سایت ن سایت دیگه :/
    چیکار کنم میشه راهنمایی کنید؟؟•__•

  23. نویسنده گفت:

    سلام دوستان.
    نظرهاتون رو خوندم و متوجه شدم سوال های براتون پیش اومده
    اول از همه خیلی ممنونم که وقت گذاشتید و خوندید و با نظرهای مثبت و منفیتون که هر دو برام با ارزشه خوشحالم کردید.
    اتفاقات رمان واقعی بوده و اون سطر آخر که برسام از خواب بیدار می‌شه جزوی از روند رمانه، یعنی تمام اتفاقاتی که افتاده رو در غالب خواب دیده و در فصل دوم هم برسام اتفاقاتی که براش افتاده رو به صورت خواب می‌بینه…
    دوست عزیزی که خواستن باهام در ارتباط باشن می‌تونن تو سایت عضو شن و در انجمن باهام در ارتباط باشن
    و برای فصل دوم الهه مرگ که به اسم بازگشت رانده شدگان هست، اگه نمی‌تونید تا انتشار فصل دوم‌صبر کنید (فصل اول که دو سال طول کشید؛)) می‌تونید داخل سایت یک رمان عضو شید و به صورت آنلاین بخونید.
    صفحه‌ی آنلاین الهه مرگ فصل دوم، بازگشت رانده شدگان
    https://forum.1roman.ir/threads/80273/

  24. amore گفت:

    سلام
    به نظرم بهتربود اسمش رو جادوگر یا ساناز میزاشتید
    اخه الهه خانوم ما از اول رمان تا اخرش دست و پا گیر بود و فقط ی کار برا گروه انجام داد ک اونم ب کمک ساناز بود
    در کل فکر میکنم این اسم رو برا جذابیت گذاشتید و اصلا رو شخصیت ها غیر ساناز کار نشده بود
    انگار همه ادم عادی بودن یا اگه قدرتی هم داشتن زیاد بهشون میدون ندادی یا هم خیلی چیزا رو میتونستی ب هم ربط بدی و خب خیلی خیلی بهنر بنویسی
    ناامیدت نمیکنم عزیزم ایشالا با قلم و فکرناب تر رمان بعدیت باشع ک جای هیچ ایرادی نباشع

  25. Setareh گفت:

    بی صبرانه منتظر جلد دومشم🌌ممنون واسه این رمان زیبا

  26. واندا گفت:

    باوجود اینکه فصل دوم داره ولی بازم چرا اخه گذاشتیمون تو خماری ؟ خیلی محشر بود ولی تهش خراب شد یعنی چی این چه جور پایانیه تو اوج داستان خراب مردی کار رو که

  27. طرفدار پروپا قرص گفت:

    چرا پیام منو تاید نمیکنید فقط خواستم بگم رمان نویسنده داره کپی میشه شما باید از نویسنده هاتون حمایت کنید :/

  28. طرفدار گفت:

    سلام نویسنده عزیز نمیدونم چندمین باره که دارم این پیامو میفرستم
    تو تلگرام سرچ میکردم که چنل الهه مرگ رو دیدم مثل همین رمان الهه مرگ بود فقط با قلم قوی شده بود لطفا پیگیری کن نازی جان نویسنده عزیزم

  29. Hadix گفت:

    سلام عزیزم رمانت عااالی بود فقط چندتا نکته اینکه تو خلاصه هم گفتی شخصیت اصلی آدری هست ولی خب زیاد تو رمان نمیشه فقط اون رو شخصیت اصلی حس کرد کاش پررنگ ترش کنی و اینکه اولش حس میشه که ادری و رامتین عاشق همن ولی بعدش اراس میاد و عاشق میشن!!و برای اینکه جلد دومت رو بخونم من عضو سایت شدم ولی متاسفانه گفت که این بخش برای شما در دسترس نیست خیلی دلم میاخواد رمانتو بخونم و اینکه بنظرم برگردی جلد اول رو باز نویسی کنی عااالی میشه دوستان هم اکثریت نطرشونو گفتن بهت و پتانسیل نویسندگی داره بنظرم دوباره باز نویسیش کنی عالییییی میشه و میترکونه و کاش بشه جلد دومت رو بخونیم راهی هست؟چون گفتم تو سایت عضو هم شدم ولی نتونستم بخونم

  30. اکبرزاده گفت:

    رمان خوب و قشنگی بود ولی بد تمومش کرده بود اون همه تمرین و سختی اخرم نصفشون مردن بعد به نظر من نباید از زبان همه ی شخصیت ها مینوشت چون من همش گیج میشدم الان از زبان کیه بعدم وقتی شیطان پا به زمین میگذاره خدا هم بیکار نمیشینه که اون زمین نابود که شیطان تبعید شده جهنمع بعدم یعنی چی که ازدواج کردن به خواست خدا بعد دختر دو ساعت بدش مرد واقع اخرش بچه گانه تموم شد