دانلود رمان بادیگارد اجباری ⭐️

رمان من درمورد یه آقای پلیس مغرور و یه خانم نویسنده شیطونه که این آقای پلیس ما بنا به دلایلی مجبور میشه بادیگارد این خانمنویسنده بشه و این خانم نویسنده ناخواسته این آقای پلیسو مجبور به کارایی میکنه که واسه آقای پلیس تصورشم وحشتناکه…

 لعنتی دلم نمی خواد این ماموریت و برم، آخه خیر سرم سرگردم حاال

برم بشم محافظ شخصی یه جوجه نویسنده جون کاراش خیلی خوبه و

شهرت جهانی پیدا کرده اه نمیخوام! صدای در بلند شد! – بفرمایید!

سروان رضوی اومد تو اتاق و احترام گذاشت! با سر بهش اشاره کردم که

چکار داری؟ سروان رضوی – جناب سرگرد جناب سرهنگ تو اتاق شون

منتظرتون هستن! عصبی نگاش کردم که ترسید و دستپاچه گفت: – اجازه

ی مرخصی میدید قربان؟ حرصی گفتم: ۳ – مرخصی! رضوی احترام

گذاشت و رفت منم از اتاق اومدم بیرون و رفتم اتاق جناب سرهنگ و در

زدم! سرهنگ سمیعی – بیاتو! درو باز کردم و رفتم تو اتاق و احترام نظامی

گذاشتم. سرهنگ سمیعی – رستاخیز چرا اینجوری اومدی؟ مگه قرار نبود

امروز واسه محافظت از خانم بزرگمهر بری؟ – جناب سرهنگ تو سه تا ویال

دانلود رمان بادیگارد اجباری

دانلود رمان بادیگارد اجباری

 

اون همه بازیگر خواننده هست واسه همه شون ده تا محافظ گذاشتید

اونوقت این جوجه نویسنده باید محافظ شخصی داشته باشه! آخه چرا؟

سرهنگ سمیعی اخم وحشتناکی کرد و عصبی گفت: سرهنگ سمیعی

– یعنی تو نمیدونی چرا باید ازش محافظت کنی؟ چون اون بیشتر از بقیه

در خطره چون هم معروف تره هم محبوب تر، زود برو خونه و وسایل تو جمع

کن و بیا، یک ماه تا برنامه مونده به اندازه ی یک ماه لباس بردار! دارم میرم  اره

لعنتی دلم نمی خواد این ماموریت و برم، آخه خیر سرم سرگردم حاال

بزرگمهر – نگهدار! نگهدار شما میخواید منو ببرید زندان، آخه مگه من چیکار کردم؟ من فقط چند تا رمان نوشتم! 

خدایا! خدایا من با این جوجه چیکار کنم؟ اخمامو کشیدم توهم و گفتم:

– کی گفته می خوایم ببریمت زندان؟ 

بزرگمهر سرشو اورد بالا و نگام کرد چشماش پر اشک بود، با صدای گرفته ای گفت:

– خب معلومه میخواید منو ببرید زندان، آخه کدوم محافظی با اونی که ازش محافظت می کنه، اینجوری رفتار میکنه؟ شما می خوای منو ببرید زندان، بگو این ماشین و نگه داره من میخوام پیاده شم! 

– مگه من چطوری رفتار کردم؟ 

بزرگمهر با صدای بغضدار و گرفته ای گفت:

– طوری رفتار می کنی که آدم احساس می کنه قاتله! 

و اشکاش رو گونه ش جاری شد، با ناراحتی نگاش کردم آخه چرا من تو رفتارم حد تعادل ندارم؟ واقعا خیلی بد باهاش رفتار کردم، باید ازش معذرت خواهی کنم؟ نه لازم نیست، بی تفاوت گفتم:

– زندان نمیبریمت، میبریمت جایی که امنیت جانی داشته باشی! 

بزرگمهر با صدای لرزونی گفت:

بزرگمهر – واقعا؟ 

 

 

لینک های دانلود به درخواست نویسنده پاک شدند

منتشر شده توسط :REZA_M در 186 روز پیش

بازدید :1350 نمایش

برچسب ها : , , , ,

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

نام رمان:بادیگارد اجباری

نویسنده

نویسنده:فائزه بهشتی راد

ژانر

موضوع: عاشقانه،کل کلی

طراح

طراح: نازی بانو

تعداد صفحات

تعداد صفحات:140



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 9 )


  1. یاس گفت:

    سلام
    لینک PDF باز نمیشه لطفا درست کنید

  2. یاس گفت:

    سلام
    ممنون

  3. S.t گفت:

    چطوری دانلودش کنم؟؟؟

  4. Taban گفت:

    اولشو خوندم
    این طرز فکر در حد یه سرگرد نیس و آدم بزرگسال نیس در حد یه پسر ۱۵ ۱۶ ساله ست
    به نظرم موضوع قشنگی داره اگه بیشتر کار بشه همون اول یکم میخوره تو ذوق آدم مثل هر رمان تازه کار دیگه ای ابتکاری تو توصیف شخصیت ها نداشت

  5. سید مهدی رضوی گفت:

    سلام مضوع داستان عالیه ولی یه جاهایی مشکل داره مثلا اون قسمت که چرا باید محافظ شخصی داشته باشه اصلا قانع کننده نبود بعضی جاها هم تناقص داشت مثلا پسری که جلوش پدر و مادرشو کشتن تو فرودگاه کوتاه میاد که چمدون طرفو بیاره به نظر من نباید اونطوری میکرد

  6. زهرا گفت:

    فکر میکنم ی رمان طولانی و مفصل بوده ک اومدن جمع و جورش کنن. خیلی خیلی میتونست بهتر باشه

  7. بهشتی راد گفت:

    سلام خسته نباشید.
    بهشتی راد هستم نویسنده رمان بادیگارد اجباری. رمان در حال اصلاح و ویرایش و تقریبا تحول به طور کامله جز یه سری چیزها پس ممنون میشم لینک دانلود رو حذف کنید.
    موفق باشید
    یاعلی