دانلود رمان بقا مرگ دوباره ⭐️

داستان این رمان تخیلی  می باشد هزاران سال پیش از آفرینش آدم و حوا، مردمانی روی زمین می‌ز یستند. در آتلازِد پایتخت جهان، ملکه میریام حکمرانی می‌کرد؛ روزی او توسط سلینوس عالم دربار با خبر می‌شود که جسم کروی بسیار بزرگ و سنگینِ سرخ رنگی (مریخ) به سمت زمین می‌آید و تا سه سال آینده با زمین برخورد و زمین را نابود خواهد کرد. سلینوس با مطالعه و تحقیق فراوان در می‌یابد که تنها راه نجات زمین و حفظ بقای بشریت چیست! ملکه گروهی را به دنبال آن می‌فرستد…

سخن نویسنده:

دوستان عزیزم سلام سری رمان‌های بقا که احتمالا چند جلد باشند هر بار با موضوعات مختلفی راجع به تلاش برای بقا نوشته خواهد شد. هر جلد رمان موضوع متفاوتی دارد و لازم نیست برای درک داستان همه‌ی جلدها را مطالعه کنید اما با خواندن رمان‌ها خوشحالم می‌کنید. در واقع رمان‌ها به نحوی به هم مربوط می‌شوند اما دنباله‌ی هم نیستند.

نگاه‌ها به آسمان و چشم‌ها خیره به ناشناخته‌ای غول پیکر، سنگی و عجیب است.

ناشناخته‌ای که سایه‌ی سُرخش را بر سرتاسر زمین گسترانیده!

به هرجا می‌نگرند همین رنگ را می‌بینند و در آن لحظه این رنگ برای آن‌ها

نحس‌ترین و ترسناک‌ترین رنگ دنیا شده است. زیر پاهایشان می‌لرزد، تنفس بسیار دشوار است،

دیگر نه آبی آسمان وجود دارد نه سبزی گیاه؛ نه صدای آواز پرنده‌ای شنیده می‌شود و نه صدای زندگی!

نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود، چشم‌ها را می‌زند و گوش‌ها را می‌خراشد. بوی ناخوشایندی دارد؛

بوی نابودی، بوی پایان، بوی سکوت! در بین آن همه یأس و وحشت، کورسویی سپید توجه‌ها را جلب می‌کند؛

دانلود رمان بقا مرگ دوباره

 

دانلود رمان بقا مرگ دوباره

 

کسی نمی‌داند آن چیست ولی مملو از امیدواری‌ست. آن‌ها اما، کمی بعد بی‌توجه به

-نمی‌دونم! اسمش به ذهنم اومد، نمی‌دونم کجا شنیدمش! شانسم رو امتحان کردم. ظاهرا توی دنیای اونا آفریقا هست که حرفم رو باور کرد.

پسر جوانی جعبه‌هایی را دست رئا داد. مرد پشت میز ایستاده بود و در حالی که مدام به اسکناس‌ها نگاه می‌کرد، کاری انجام می‌داد. سلین آرام طوری که فقط رئا بشنود گفت:

-زود باید بریم وگرنه گیر می‌افتیم…

سریع از آن محل خارج شدند و به صدای مرد که می‌گفت یه لحظه وایسین، توجهی نکردند و به سرعت همراه بقیه از آن‌جا رفتند. مدام پشت سرشان را نگاه می‌کردند که مبادا کسی در تعقیب آن‌ها باشد. وارد پارک جنگلی کوچکی شدند و پشت درختی روی چمن‌ها نشستند و استراحت کردند. پارک جنگلی با چند درخت پراکنده‌ی بسیار زیبا بود و چمن‌های کوتاه و مرتب شده‌ی بسیار سبز. همه تشنه بودند و لـب‌هایشان از تشنگی ترک‌های عمیق برداشته بود. رئا درحالی که نفس نفس می‌زد، به چیزی شبیه لوله اما پلاستیکی و متحرک که از آن مایعی مثل آب خارج می‌شد، اشاره کرد و گفت:

-بچه‌ها اون آبه؟ به نظرتون اون آبه یا چیزی دیگه‌ست؟

آریس از جا بلند شد و گفت:

-مهم نیست؛ حتی اگه زهرآلود باشه ازش می‌خورم؛ چون من به هرحال از تشنگی می‌میرم، اگه از اون مایع بخورم شاید زنده بمونم.

آریس لوله را به دهانش نزدیک کرد، کمی از آن چشید و مکث کرد. بعد از این‌که مطمئن شد فقط آب است و نه چیز دیگری، بیشتر نوشید. خود را سیراب کرد و بعد داد زد:

 

 

 

رمان هایی که دوست خواهید داشت:

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..


دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 15 )


  1. Niyosha22 گفت:

    این رمان فوق العاده است.
    قلم خوانا و زیبایی داره با داستان خیلی قشنگ، پایانش هم خیلی زیبا بود.
    خیلی لذت بردم:)
    منتظر سری های جدید بی صبرانه هستم

  2. Yas گفت:

    این یه رمان شگفت انگیزِ بسیار متفاوته!
    هم جنبه تخیلی داستان جذابه هم اسمهای جالبی که استفاده شده باحاله.
    در کل مشخصه زحمت کشیده شده براش
    حتما بخونید 🙂

  3. fadia گفت:

    یه رمان خیلی جذاب . با داستان پردازی خیلی خوب و متفاوت .
    به فاطمه جان از صمیم قلبم تبریک میگم . فوق العاده بود
    منتظر رمانای بعدیت هستم : )

  4. Tina گفت:

    خیلی رمان قشنگی بود فقط اسم سری دومش چیه؟

  5. Aylar گفت:

    رمان واقعا جالبی بود
    شاید دوستان عزیزی که این نظر رو می خونن فکر کنن من عقلم رو از دست دادم ولی من کاملا باور دارم نویسنده این رمان یا در گذشته بوده و این وقایع رو( حالا نه به این شکل که اینجا تعریف شده ولی به طور کلی) به چشم دیده یا در آینده بوده
    این داستان داستانی نیست که همینجوری از تخیل یکی بیرون اومده باشه.
    به هر حال خیلی دلم می خواد با نویسنده در ارتباط باشم حرف های زیادی برای گفتن بهش دارم
    با آرزوی موفقیت در زندگی همه

  6. Paniz گفت:

    چرا ۱۳۳تا صفحه است من pdfشو دانلود کردم

  7. mina گفت:

    عاااااالیییییییییییی عاااالیییییییییییییییی

  8. مهدیه گفت:

    عالی بود! بعد ی مدت یکار خوب خوندم. شخصیت پردازی خیلی خوب بود.پایانشم قشنگ بود.امیدوارم جلد بعدی ام همینطور باشه

  9. Nazanin گفت:

    رمان بسیار خلاقانه ای بود از نویسنده بخاطر این حجم از خلاقیت و باز بودن فکر مچکرم رمان بسیار تخیلی و قابل تصور کردن بود و تونستم به راحتی ارتباط برقرار کنم بسیار قابل فهم کامل و بدون نقص . در کل لذت بردم و دلم میخواد یروزی یکی فیلم این رمان رو بسازه و از طریق دیدن هم لذت ببریم پیشنهاد میکنم حتما بخونییین بی صبرانه منتظر جلد دوم و سوم هستم مچکرمممممممممم

  10. Sandy گفت:

    نمیتونم واسه جلدای بعدی صبر کنم خیلی خیلی قشنگ بود

  11. هدی گفت:

    سلام به نظر من رمان جالبی نبود

  12. نویسنده گفت:

    عالی بود خیلی جذاب ، منتظر سری های بعدش..♡

  13. Azita گفت:

    عالی بود مرسی

  14. Sara گفت:

    رمان قشنگی بود اما خیلی بد تموم شد اینهمه زحمت کشیدن که مفجر شن؟! :/

  15. آیناز گفت:

    سلام رمان خیلی قشنگی.لطفا سری های بعدش رو هم بذارید