دانلود رمان به آبی آسمان ⭐️

1 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 5 (1 کل رای ها )
ratingsLoading...

خلاصه رمان :

دانلود رمان به آبی آسمان طعم دردناک زندگی را چشیده‌ای؟ درست همان لحظاتی که در این هستی کسی برایت نمانده، خدا عجیب دلش برایت می‌تپد و حضور کسی مانند آریا را در زندگی‌ات می‌نشاند و غوغای بی‌زبان چه کند با خلافکاری که حکم دلدارش را پیدا کرده؟ گاهی مجنون کسی می‌شوی که اشتباه است، اما تا دنیا دنیاست عشق پیروز است، ولی این بار دیوانه‌گی‌ست، من از سرزمین عشق آمده‌ام. در جهان من اولین چیزی که می‌گویند: دوستت دارم است! تمام!

مقدمه:
دانلود رمان به آبی آسمان _ ویران‌تر از آنم که تار و پودم را با چسب برهم بزنی، یا به زبان بگویی دوستت دارم. دیگر قول‌های این دوره و زمانه رویم اثر ندارد. باید ثابت کنی حضورت را در زندگیم.
اگر نخواستنم را بگویی، ویران‌تر از قبل می‌شوم.
من خواهان اندکی آرامشم. تا دنیایت هست، دوستم بدار و این را به من ثابت کن!
عاشق را که برعکس کنی می‌شود قشاع!
دهخدا را می‌شناسی؟
لغت نامه‌اش را باز کردم.
معنی قشاع (دردی که درمان ندارد).

 

دانلود رمان به آبی آسمان

دانلود رمان به آبی آسمان

 

 

قسمتی از رمان :

دانلود رمان اجتماعی کلاهش را جلوتر کشید تا کسی صورتش را نبیند! حسابی چوب خط‌هایش در این محل پر شده بود، جیبی نبود که نزده باشد و کیفی نبود که نقاپیده باشد! یاشاید هم… بود!
به‌ قول خودش زدن جیب امام جمعه محل دیگر اوج نامردی بود! انگار جیب خدا را زده‌ای! خودش هم از این اعتقادات در پیتش خوشش نمی‌آمد!
از کنار اوستا ابراهیم که با سوءظن خیره‌اش بود گذشت!
زیپ کاپشن بادی سبزرنگش را بالا کشید و دست در جیب شلوار ارتشی‌اش کرد و چاقوی ضامن‌دارش را لمس کرد!
امروز قرار بود وارد گروه عیوض خان شود؛ بزر‌گ‌ترین خلافکار و جیب‌بر تهران! آرزویش بود! وارد گروه او شدن آرزویش بود، وارد گروه کسی که با شنیدن نامش گردانی فرار می‌کرد و لشکری می‌لرزید!

 

 

پیشنهاد می شود

دانلود رمان جادوگر نادان

دانلود رمان تقاص باور کردنت

رمان زان دَم که دیدمت | میم_سین

رمان معاوضه مهتاب‌ و‌خون | mahsaaa

رمان دَردْمآن | افسانه نوروزی

منتشر شده توسط :PARISA در 1123 روز پیش

بازدید :5536 نمایش

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

نام رمان : به آبی آسمان

نویسنده

نویسنده : فاطمه خلیفه نژاد کاربر انجمن یک رمان

ژانر

ژانر: عاشقانه/جنایی

طراح

ویراستار: Zahra_m

تعداد صفحات

تعداد صفحات : 234

اندروید

دانلود فایل apk

پی دی اف

دانلود فایل pdf

فایل جاوا

دانلود فایل جاوا



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 18 )


  1. Darya گفت:

    خیلیی وقت بود رمان به این خوبی نخونده بودم. دست نویسنده درد نکنه. خسته نباشی . عالییی بود عالیی. هم گریه کردم هم ذوق کردم. قلمت مانا باشه.

  2. ghazal گفت:

    بد نبود.

  3. Sarina گفت:

    سلام
    قسمتی از یک زندگی در کوچه پس کوچه های این شهر بزرگ
    ارزش خوندن داشت.
    نویسنده ی عزیز خسته نباشید

  4. fatemeh گفت:

    لطف کردی عزیزجان

  5. fatemeh گفت:

    ممنون عزیز,لطف کردی,سلامت باشی^^

  6. دوستی از دیار غربت گفت:

    فقط سکوت و لحظه ای تفکر را میطلبد!
    قلمت مانا، جانا!

  7. Sara گفت:

    قشنگ بود یه عاشقانه بدون چشمای رنگی و هیکل ورزشکاری و خونه تو بالا شهرو ماشین مدل بالا ساده ی ساده!

  8. مممممممم گفت:

    اصلا قشنگ نبود تا حالا کتاب به این مسخرگی نخونده بودم

  9. Mira گفت:

    فکر کنم شماد کمی بد سلیقه تشریف دارید

  10. nima گفت:

    واقعا جذاب بود واقعیت بود نه پولشون از پارو بالا میرفت نه زیبایی افسانه ای داشتن ولی بهتر از اون ها عشق و صبر رو نشون دادن

  11. گیلدا گفت:

    معمولی بود
    فقط یا کلمه غوغا بارها تکرار شده بود و یا توصیف بیش از حد عشق و عاشقی

  12. تارا گفت:

    خیلی وقت بود رمان به این خوبی نخونده بودم?نه انقدرطولانی بود که ازش خسته بشم نه خیلی کوتاه و بی سروته ⁦?یه عاشقونه ی واااااقعی بدون دکترمهندس وماشین مازراتی ولوس بازیای حال به هم زن?موفق باشی نویسنده جان??

  13. نفس گفت:

    داستان قشنگی داشت ولی پر از غلط املایی… لطفا ویرایشش کنید.

  14. توسکا گفت:

    سلام خانم خلیفه نژاد واقعا رمان زیبایی بود و شخصا عاشقش هستم.رمانی که متفاوت بود با تمام رمان هایی که تا الان خوندم و دور از تکرار بود واقعا باید دست مریزاد گفت.قلمتان مانا

  15. Reihane گفت:

    سلام نویسنده عزیز باید بگم بعد چن وقت بلاخره هههه یه رمان درست حسابی و درجه یک خوندم قلمت که اصن هیچی بزار هیچی نگم حرف ندارههههههه
    البته که خودت درجه یکی و عالی ولی یه پیشنهاد مثل موضوع همین رمانت که واقعا خاص. و اقعی بود سعی کن در اینده اگر خاستی رمانی بنویسی موضوعش همینطوری تک و ناب و البته در لابه لای زندگی های همین مردم شهر باشه اینطوری واقعا به قول خوت غوغا میشه

  16. Saba گفت:

    باید بگم واقعا قشنگ بود!
    ایده اش واقعا جذاب بود و نویسنده به خوبی از پسش براومده بود(:
    و من واقعا با نظر تارا موافقم
    نویسنده دستت درد نکنه خسته نباشی…واقعا لذت بردم!

  17. moon girl گفت:

    قشنگ بود یه عاشقانه‌ی بی کلام…یه عاشقانه‌ی بدون پول…یه عاشقانه‌ی بدون زیبایی افسونگر…ممنونم…قلمت عالی یود…ارزو میکنم همیشه موفق باشی:)

  18. زهره گفت:

    سلام ب نویسنده عزیز،فاطمه بانو
    رمانت خیلی جالب بود….یعنی اینجوری بگم ک برای اولین بار یه رمان گوگولی خوندم🥰ببخشید جور دیگه ای نمیتونستم حسمو بیان کنم
    برات آرزوی موفقیت روز افزون دارم عزیزم
    من ک از خوندنش لذت بردم

افزودن نظر