دانلود رمان به تلخی عسل

 

دانلود رمان به تلخی عسل

 

 

خلاصه :

عسل یه سروان شیطونه که خاطرات بد گذشته اش باعث میشه پا توی یه ماموریت خطرناک بذاره همراه با برادرش که یه پلیس ماهر و کار بلده …توی این ماموریت عسل میشه یکی دیگه…یکی به اسم فرانک…فرانک کم کم توی اون ماموریت عاشق میشه… عاشق مباشر اون باند! یه عشق ممنوعه… زندگی عسل کاملا بهم می ریزه… رادان یه خلافکاره…مگه میشه عاشقش موند؟

 

پیشنهاد می شود

دانلود رمان عروس اجباری اختصاصی یک رمان

 

قسمتی از رمان :

-بنزين…
اين ماشينم مثل هزار تا ماشين ديگه رد شد و حرص منو در آورد…
چند لحظه بعد ديدم که يه پرايد ديگه داره به سمتم مياد…اين يکي رو ديگه نميزارم بره…شده باشه بپرم جلوش ازش بنزين ميگيرم…
پرايد اومد نزديک تر…بطري رو جلوش تکون دادم و داد زدم:
-بنزين!
واينستاد…يکم که ازم دور شد داد زدم:
-احمق بيشعور…اگه ميدونستي من کيم حتما بهم بنزين ميداد…
من سروان اين مملکتم…
تقريبا جمله آخرم رو فرياد زدم و پام رو روي زمين کوبيدم…
ميخواستم سوار ماشين بشم که يهو ديدم همون پرايدي که چند لحظه پيش از جلوم رد شده بود داره دنده عقب ميگيره و به سمتم مياد…
از خوشحالي نميدونستم چيکار کنم…
ماشين جلوي پام ايستاد و شيشه سمت شاگرد پايين رفت…
خم شدم تا از راننده بنزين بخوام اما با ديدن راننده حرف توي دهنم ماسيد…
خداي من نوکرتم ولي انصافا بين اين همه آدم بايد سهراب رو ميفرستادي کمکم…

اصلا اون که رفته بود مسافرت…کي برگشته که ما نفهميديم…
با صداي نحسش دست از نگاه کردن بهش برداشتم…
-سلام دختر عمه…
سلام و کوفت…سلام و مرض…ببين چه تيپ داغونيم زده!
حتما انتظار داره با اين تيپ دخترا براش صف بکشن…
لبخندي تصنعي زدم و گفتم:
-سلام پسر دايي…تو کي از مسافرت برگشتي؟
-همين ديروز…

 

پیشنهاد می شود

رمان گناهی از جنس بی گناهی | دنیا هاشمی کاربر انجمن یک رمان

رمان های پربازدید