دانلود رمان به شیرینی یک رویا ⭐️

1 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 5 (1 کل رای ها )
Loading...

خلاصه رمان:

دانلود رمان به شیرینی یک رویا در مورد دختر شر و شیطونی به اسم رها هستش که دوست داره بره پاریس و شرکت مستقلی داشته باشه. میره پاریس و اون‌جا اتفاق‌هایی می‌افته که باعث میشه کل زندگیش از این رو به اون رو بشه. با سر و صدای دوتا داداش خلم از خواب بیدار شدم و رفتم عملیات محرمانه (دستشویی) رو انجام دادم اومدم بیرون. خب بذارین کامل خودم رو معرفی کنم تا گیج نشین.

بنده رها سالاری هستم بیست و چهار سالمه توی شرکت آرمان گستر کارمندم

و رشته‌م نقشه کشیه؛ خب دیگه صبر کنید تا یادم بیاد، آها خونه‌مون توی جردنه،

اصالتاً تهرانی هستم، دوتا داداش دوقلو و صد البته خل و چل دارم که اسم‌هاشون هم رادوین و رادمانه،

بیست و هشت سالشونه و هر دوتاشون هم متخصص مغز و اعصابن و تو بیمارستان بابام کار می‌کنن.

بابام رئیس بیمارستانه و مامانم هم که خونه داره.

وای دیرم شد باید برم شرکت. خب حالا چی بپوشم؟! رفتم سر کمدم و یک مانتو مشکی

تا بالای زانو با یک شلوار لی مشکی با مقنعه مشکی کشیدم بیرون و پوشیدمشون،

کفش‌هام هم که دم دره خب این از این، حالا بریم سراغ صورتم. چشم‌هام قهوه‌ای مایل به عسلیه،

پوستم هم گندمیه و ل**ب‌هام هم قلوه‌ایه. اول یکم ضد آفتاب زدم و یک کوچولو رژ گوشتی

که به قول رادی خره (رادوین) شبیه روح نباشم.

در با یک صدای بدی باز شد، برگشتم سمت در:

رادوین: عه، ما فکر کردیم خوابی برای همین می‌خواستیم بترسونیمت!

رادمان: من که بهت گفتم این سحرخیزه، تو خب خنگی به حرفم گوش ندادی.

 

دانلود رمان به شیرینی یک رویا

 

دانلود رمان به شیرینی یک رویا

 

-در خنگی رادوین که شکی نیست.

دانلود رمان طنز رادمان پقی زد زیر خنده، خودم هم خنده‌م گرفته بود. یهو پرید بیاد من رو بگیره،

گوشیم رو با کیفم رو برداشتم و در رفتم. از پله‌ها سر خوردم پایین.

بابا پایین پله‌ها وایساده بود، پریدم بغلش و گفتم:

-بابا این رادی خیلی من رو اذیت می‌کنه.

بابا اول سرم رو ب*و*س کرد و بعد رو به رادوین گفت:

-دیگه نبینم دخترم رو اذیت کنی‌ ها! فهمیدی؟!

رادی: چشم بابا جون.

جوری خندم میاد، بابا همیشه رادوین رو ضایع می‌کنه! آخه رادمان خیلی اذیتم نمی‌کنه

و مثل رادوین نیست. از بغل بابا اومدم بیرون و وارد آشپزخونه شدم.

-سلام مامان آیدای خوشگلم.

مامان: سلام به روی ماهت دخترم، بیا صبحونه بخور.

-نه مامانی، فقط یک ذره شیر کاکائو‌ی داغ می‌خورم، زود باید برم وگرنه آرش سرم رو می‌کنه!

مامان: وا، خاک به سرم، آرش کیه؟!

-مامان آقای مهرابی، رئیسم رو می‌گم.رمان به شیرینی یک رویا

بابا: زود باش بخور که آرش سرت رو می‌کنه.

مامان: عه آرمین، دخترم رو اذیت نکن!

یک تک خنده‌ای کردم و رفتم یک لیوان شیر کاکائو خوردم و از همه خدافظی کردم.

سوئیچ ماشینم رو برداشتم و پیش به سوی حیاط. ماشینم یک مرسدس بنزه

که بابا به خاطر فارغ‌التحصیلی دانشگاه برام گرفت، وگرنه قبلا پارس الکس داشتم ولی خب الان این جیگر رو دارم.

ضبط رو روشن کردم

” این نوشتم یادگاری

 

 

پیشنهاد می شود

پیدا کردن رمان های بی نام

رمان مستغرق | یکتا عنصری

رمان نفرین دث ساید:بذرهای هایدن‌ورد | MohammedJawad

دانلود رمان ناسور

دانلود رمان باورت نمیکنم

منتشر شده توسط :REZA_M در 775 روز پیش

بازدید :4947 نمایش

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..


دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 31 )


  1. .Reihane. گفت:

    مبارک باشه رادی جونم ♥️!
    ایشالاه رمانای دیگت رو هم صفحه اصلی انجمن ببینیم

  2. Hannaneh20 گفت:

    عشقم بالاخره رمانم رو دانلود کردم.
    مبارک باشه رادی

  3. پردیس گفت:

    جییغ رادی من مبارکت باشه
    رمانت خیلی قشنگه

  4. نسیم گفت:

    افتضاح بود .خیلی بی معنی بود

  5. یه منتقد انتقاد کننده ناشناس که نشناسی بهتره گفت:

    سلام. با احترامی که برای این نویسنده قائلم باید بگم رمانه به شدت ضعیفی بود.
    اگه نویسنده این رمان یکم تلاش می‌کرد یا حرکتی از خودش نشون می‌داد قطعا من به خودم اجازه نمی‌دادم انقدر تند حرف بزنم و دل نویسنده رو بشکنم.
    ولی عزیزم، وقتی یکی داره کمکت می‌کنه یعنی یه جایی داری گند می‌زنی. خدایا من باورم نمیشه… آخه کدوم دختری روز عروسیش صاف صاف تو تخم چشای پسره با چشم سفیدی تمام زل می‌زنه میگه»… لاالله الا الله!
    نویسنده جان، تو استعداد خوی داری به شرطی که حرفای دیگران رو علف فرض نکنی.
    ایشالا این متن تند درس عبرت میشه برات تا اینطوری کمک دیگران رو عطسه بز فرض نکنی که هیچ! به مدیر کتاب شکایتشونو نبری. عزیز دلم ، نویسنده جان، تاپیک خزنویس نگار رو مطالعه کن. برو پیش یه منتقد یا یه نویسنده حتما کمکت می‌کنن که استعدادت رو در راه بهتری صرف کنی.
    ضرر هم نکردی… ولی
    خدانگهدار!

  6. sara گفت:

    بی سر و ته و بی معنی و تکراری، با دیالوگای بی محتوا و لوس.

  7. SARI گفت:

    باحال بود خوبه

  8. مانا گفت:

    وای دیگه خسته شدم تو رو خدا بس کنید این رمانهای تکراری و کلیشه ای رو ..جالب اینجاست نویسنده هایی که این سبکی مینویسن جملات شون کاملا بهم شبیه ..اصلا شبیه چرا یکیه ..رفتم جلو اینه یه بوس واسه خودم فرستادم…رفتم عملیات محرمانه انجام دادم ..من یه دختر شیطونم ..داداشام خلو چلن..تموم رمانای این سبکی جملاتشون همینه اخرشم با عشقم نفسم به قول بعضیشون عجقولی تموم میشه اسم شخصیت هاهم همه تکراری یا رادین یا امیرسام یا ارسام ..واسه دخترام که یه اسمایی میزارن که ادم یادش نمیمونه کاملا معلومه یه عده بچه دوازده تا شونزده ساله نویسندشونن که از زندگی کردن و از ارزش های زندگی فقط ماشین مدل بالا زندگی مرفه چهره خیلییی زیبا رو بلدن ..بابا جانم زندگی اینطوری نیست ..پس یعنی این همه که عاشق میشن ازدواج میکنن چهره های خیلی زیبا یا زندگی مرفه دارن ؟ پس بقیه لابد ادم نیستن ..خواهشا سعی کنید واقعی بنویسید یا لااقل انقدر خیالای بچگونه تون رو ننویسید باید من خواننده بتونم با رمانت ارتباط برقرار کنم و دوباره میگم خواهشا دیگه انقدر رمان تکراری و عین هم ننویسید به خدا من دیگه اسماشونو قاطی کردم

  9. مهکامه گفت:

    عالی بود
    خیلی خوشم اومد دستت طلا فاطمه جون خسته نباشی ایشالله رمان های بعدی
    منتظرم

  10. فاطمه شاعری گفت:

    سلام خدمت کسایی که رمان من رو خوندید
    به قول این خانوم من نه خیال بچگونم رو نوشتم نه رویا نه چیز دیگه من دلم خواست اومدم رمانم رو اینجوری نوشتم خیلی هم از رمانم راضی هستم دوستامم از رمانم راضی هستن من کسی رو مجبور نکردم رمانم رو بخونه
    پس…
    اول سعی کنید ببینید چی مینویسیید بعد بگید
    با تشکر
    نویسنده رمان به شیرینی یک رویا

  11. آیسا گفت:

    وااای واقعا بد ترین رمانی بود که خوندم خیلی مضخرف بود اصلا حتی یه کلمه اش هم خنده دار نبود بی معنی و بدون هیچ چالش و هیجانی، کوتاه‌، و قلمش هم بسیییار ضعیف بود . خب مثلا این چی بود؟ رفت پاریس یه دفعه پسره عاشقش شد اینم عاشق شد بعد فورا اعتراف کردن و تماااااام
    امیدوارم در رمان های بعدی این اشکالات رو برطرف کنید

  12. Hannaneh20 گفت:

    این رمان که عالی بود.
    دست رادی درد نکنه.

    یچه ها منتظر کارگروهیه من و رادی به نام وکیل کوچولو باشید.

  13. آیسا گفت:

    این جواب درستی نیست ، شما باید وقتی رمان مینویسید باید رمان تون تا حدی که امکان داره خوب باشه نه اینکه صورت مساله رو پاک کنید و بگید من کسی رو مجبور نکردم رمانم رو بخونه
    امیدوارم از انتقادات نارحت نشید ما فقط میخوایم کمکتون کنیم تا اینبار رمانتون رو بهتر بنویسید

  14. fariba گفت:

    وقتی رمانتون رو تو سایت قرار میدین تحمل انتقاد پذیزی داشته باشین وگرنه رمان رو برای همون دوستاتون بفرسین بخونن حیف اسم نویسنده که بشه روی شما قرار داد?از نویسنده های بزرگ چهارتا کتاب بخونید یه چیزی یاد بگیرین

  15. مانا گفت:

    در پاسخ به نویسنده عزیز باید بگم از طرز حرف زدنت فهمیدم یا بچه ای یا مثل بچه هایی من با جوابت که از روی لجبازی بود به این پی بردم و اصلا نتونستی قانعم کنی در ضمن خودتم میگی دوستام از رمانم راضین من به دوستات کاری ندارم چون دوستت هستن قطعا تعریف میکنن به نظرات که نگاه کردم کسایی که دوستت نبودن همچین ازت تعریف نکردن پس نشون میده قلم ضعیفی داری ..انتقاد پذیر باش ..من اصلا رمانتو نخوندم با خوندن صفحه اول رمانت که مو نمیزد با تمام این طور رمانا تا ته شو رفتم برام هیچ جاذبه ای نداشت چون با خوندن صفحه اول تونستم اخرشو حدس بزنم ولی عزیزم همین که جسارت داشتی قلم به دست بگیری خودش کلیه توصیه میکنم از نویسنده های محبوب کشورمون حتما رمان بخون اون وقت میفهمی من چرا همچین حرفی زدم موفق باشی

  16. مهدی گفت:

    بدترین رمان عمرم بود
    باید از نویسندگان کارت ملی بگیرن
    ک اینجور افراد ۱۲.۱۳ ساله چیزی ننویسن??

  17. zahra گفت:

    افتضاح بود????

  18. S.7 گفت:

    به نظر من شماهایی که از رمان بد میگین کاملا اشتباه میکنین بد میگین لااقل پیش خودتون بمونه نه که بیاید تو روش بگید
    اینجوری اعتماد به نفس نویسنده میاد پایین.
    شما جای این بنده خدا بودین ناراحت نمیشدین یا اینکه اعتماد به نفستون پاینن نمی اومد؟
    مهم نیست چند سالش باشه چه ۱۱یا۱۲ سال چه ۱۵یا۱۶ سال.
    خیلیا هستن که بچه بودن رمان مینوشتنو شاید رمانشون زیاد خوب نبوده اما همونا بعد ها رمان هایی مینویسن که جهانی میشه منظورم از جهانی اینه که رمانی میشه که همه بخوننش و خوششون بیاد واقعا براتون متاسفم….
    یه لحظه خودتونو بزترید جای این بنده خدا…….
    لطفا هرکی می خواد اینجوری نظر بده خواهشا نظر نده چون شخصیت خودشو نشون میده…
    لطفا اینو بخونید و دیگه هیچکس و اینجوری جلوی هزار تا غریبه که خود تو هم نمیشناسیش بی ارزش و بی ابروش نکنید…..
    هرکی بچه بوده جو میگرفتتش و می خواسته رمان بنویسه حتی خود من و تقریبا تمام شما ها…
    شما ها اول برید خودتون و اصلاح کنید بعد بیاید نظر بدید و ادمارو اینجوری جلوی غریبه ها بی ارزش کنید.
    از نظر من با این جملات مسخرتون فقط شخصیت خودتونو نشون میدین…..

  19. S.7 گفت:

    من هیچ نسبتی هم با نویسنده ندارم…
    شمایی که از نویسنده و رمان بد میگی بعد میای میگی من فقط می خوام کمکت کنم به نظر من نظر ندی بهتره این چه کمک کردنیه؟
    اینجوری داری اعتماد به نفس نویسنده رو پایین میاری بعد میگی می خوام کمکت کنم!!!!!!!!!
    مطمئن باش هرکی نظر بد داده خودش رمانش از این بدتر بوده که داره اینجوری شخصیت خودشو نشون میده
    من اصلا قصد توهین ندارم ولی اینارو گفتم که سری بعد دیگه انقدر ابرو یه نویسنده رو پیش بقیه نبری….
    از نظر من رمانش کپی باشه یا اینکه بی مزه باشه برای شروع یه نویسنده یا حداقل دومیت یا سومین رمانش خیلی هم خوبه…..

  20. H گفت:

    آفرین .
    عالییییییییییییییییییییییییییی

  21. Neg گفت:

    در جواب دوستانی که میگن انتقاد نکنیم تا نویسنده ناراحت نشه!
    بتید بگم که وقتی کسی رمانی مینویسه و توی سایتی قرار میده برای همه است .نه فقط دوستاش!
    و شما هر سایت رمانی که نگاه کنید میبینسد که جای نظر دادن بزای خواننده ها وجود داره .و همه ی سایت ها هم آگاهن که همه جور نظری داده میشه.اگر من خواننده نیام بگم که این رمان چه اشکالاتی داره و ضعیفه
    دوستاشم نگن ٬نویسنده چجوری باید پیشرفت کنه؟
    الان همه ی ادما دیگه میدونن که توی فضای مجازی هر حرفی گفته میشه .و این خود نویسنده است که باید یادبگیره چجوری به این نظرات نگاه کنه!
    نویسنده جان خسته نباشی .امیدوارم شاهد پیشرفت تو هم بباشیم

  22. شیما گفت:

    منم به نظرم باید یه منتقد هایی باشن ک از رمان ها اشکالات رو در بیارن و به نویسنه بگن ولی نقاط قوت رو هم خوبه ک ببینیم
    از نظر من اولا نویسنده تخیل خوبی داشته ک تونسته رمان بنویسه
    دوما طنز هایی ک به کار برده بود وافقا جذاب بودن و خنده دار
    سوما هم این ک دستش درد نکنه.😊😊😊

  23. no body گفت:

    آخه شمایی که میای میگی انتقاد نکنیم چون به نویسنده بر میخوره
    بعد میگی هیچی هم نگیم فقط تعریف کنیم چون میتونه در آینده رمان جهانی بنویسه !آخه به من بگو اگه ما نگیم رمانش بده دوستاشم الکی ازش تعریف کنن و هیشکی هم یادش نده که چیکار کنه و چی بخونه خوب این بنده خدا چجوری قراره رمانش پیشرفت کنه و جهانی بشه؟با ایمان و عمل صالح؟یا ورزش صبحگاهی؟
    بعد اونوقت اون نویسنده ی خوش ذوقی که با دلسوزی میخواد کمکش کنه میشه اون آدم بده که بلد نیست رمان بنویسه و اومده الکی رقیباشو خراب کنه؟!
    یا حضرت شروین تو دیگه چه اعجوبه ای هستی!!!

  24. Soldier_126_mehdi گفت:

    بنظرم خیلی چرت بود هیچی هم ازش نفهمیدم درست زیادی در هم بود و اونایی هم که میگن به نویسنده گیر ندین باید یکی باشه که بهش گیر بده تا دفعه بعد بتونه بهتر بنویسه یا از تخیلش بیشتر کار بکشه یا حالا هرچی دیگه

  25. فاطمه گفت:

    داداشاش متخصص مغز و اعصاب بودند و مثل بچه ها رفتار میکردند
    بقیش قابل تحمل بود ولی این یکی رو مخ بود:/
    چرا آخه؟
    مگه متخصص مغز و اعصاب نبودند؟ یکم سوادشن باید بالا میبود متشخص رفتار میکردند
    اصلا بیست و هشت سالگی چطوری مدرک تخص مغز و اعصاب گرفتند؟
    مگه از وقتی بچه قنداقی بودند درس میخوندن؟

  26. زهرا گفت:

    سلام دوست خوبم خوشحالم قلم به دست گرفتی و می نویسی . دوست دارم رمان شما دختر خوب رو عادلانه نقد کنم که در آینده شاهد موفقیت شما باشم خب رمانت موضوع جالب و نسبتا تازه ای داشت هرچند کمی شخصیت های شما ویژگی های کلیشه ای داشتند اما شخصیت پردازی خوبی کرده بودید . ولی دوست خوبم باید کمی راجب شرایط کار در فرانسه تحقیق می کردی شما می دونی که برای زدن یک شرکت در فرانسه باید ویزای کار بگیری و حداقل چهار ماه منتظر باشی ( گرفتن ویزا کار بدون نامه از سوی یک شرکت در فرانسه تقریبا غیر ممکنه )
    و اصلا نمی شه یه هفته ای بری
    ۲ فرانسوی ها سوسک نمی خورن
    ۳ چگونه دو پسر ۲۸ ساله متخصص مغز و اعصاب هستند ( ۷ سال پزشکی عمومی حدود چهار سال طرح و پنج سال تخصص !!!)۴ فرانسوی ها انگلیسی حرف نمی زنن و شما باید برای کار در یک شرکت فرانسوی حتما به زبون فرانسوی تسلط داشته باشی مردم فرانسه رو زبونشون تعصب دارن
    چگونه دختر شخصیت شما بدون تسلط به زبان فرانسه ویزا کار گرفت و اون جا کار کرد
    ۵ ای کاش کمی دقت می کردی که داخل رستوران های فرانسوی شیشلیگ با نوشابه مشکی موجود نیست و باید می گفتی رستورانی که رفتم منو ایرانی داشت
    ۶ باردار شدن در یک هفته و نشون دادن علایم بارداری نظیر حالت تهوع عجیب به نظر می رسه
    دوست من چگونه می شه پیشرفت کرد در حالی که نقطه ضعف ها رو نشناسی شاید اون دوستمون که خودشو خیرخواه شما می دونه منو عقده ای فرض کنه یا حسود که نشون دهنده تفکر نادرست ایشون از نقده که جای تاسف داره برای یک فرد مثلا صاحب نظر …

  27. شقایق گفت:

    من رمان زیاد میخونم. رمان شما رو هم خوندم. میخوای بگم چی نوشتی؟ کل رمانت این بود که یه دختری بود که زندگی مرفهی داشت و هیچ مشکلی هم تو زندگیش نداشت نه خودش نه خونواده و فامیل و دوستاش….
    آدم همش منتظر میمونه که یه اتفاقی بیفته… یه شوری… هیجانی… هیچی….
    ضمناً شما میدونی ۱۰۰ میلیون دلار و ۸۰۰ میلیون دلار چقدر پوله؟ احتمالاً درک درستی از این مقدار دلار نداری…
    موفق باشی….

  28. نویسنده گفت:

    با اینکه موضوعش تکراریو خیلی کلیشه ای بود ولی زحمت کشیدی خسته نباشد

  29. ARAMIS.Co گفت:

    رمان و نویسنده ای که انتقاد توی رزومه ی کاریشون نباشه ارزش حمایت رو نداره چون مدام و پیوسته همون اشتباهات رو تکرار میکنه نویسنده ی عزیز شما و سایرین باید حنبه ی انتقاد رو داشته باشید چون هیچ نوشته و هیچ رمانی نیست که کاملا بی عیب باشه حتی نوشته ی نویسنده های بزرگ که نوشته هتشون جهانی شده همین انتقاد هاست که یک نویسنده رو نویسنده میکنه
    نویسندگی به شدت با ارزشه لطفا اون رو چکنویس تخیلات بچه گونمون نکنیم

  30. moon girl گفت:

    سلام خدمت نویسنده‌ی عزیز . خب ببین من کلی تا الان رمان خوندم و بنظرم قلمت تقریبا ضعیفه… دوست عزیزم بجای”خنده می‌کرد” اشتباهه یا خیلی بچگانست! درستش”می‌خندید” هستش. و برای کسانی که گفتند بد انتقاد نکنید… نمیدونم دوست نویسنده هستید یا خیر ولی میدونم که من و کسانی که نظر میدن خیر نویسنده رو میخوان و بقول یکی از دوستان عزیز شما باید قبل از نویسندگی کمی اطلاعات جمع میکردی چون اولا در قبال استعفا بعضی شرکت ها باید تا چند روز مشخصی کار کرد… بدون ویزا و ویزای کار اصلا در هیچگونه کشور خارج نمیشه کار کرد و سوم اصلا داستان هیجان انگیزی نبود! و من یک مشکل بززرررگــــی که دارم اینه که مادر و پدر یک فرزند هرچقدر بد و بی توجه هم باشند به راحتی نمیگذارند که یک خونه‌ی مجردی بگیره و تنها زندگی کنه. خونه هرچقدر کوچک باشه تو به هیچ عنوان نمیتونی که در عرض ١ روز کلی وسایل بچینی … . در کل ایراد ها جزعی و اصلی نسبتا زیاد بود ولی موضوع جالبی داشت. اگر قلم نویسنده قوی تر بود و البته اطلاعاتش بیشتر به حتم رمان بسیار زیبایی در می‌اومد.

  31. moon girl گفت:

    و البته یکی گفتند که نویسنده های ١٣ و ١٢ ساله بد هستند باید خدمت شما دوست عزیز عرض کنم که دوست عزیز شاید قلم اون بنده خدای ١٢ ساله بهتر از شما باشه! از روی سن قضاوت نکنید! یا حتی قلمشون ضعیف باشه به قدری جرعت و شهامت داشتند که بیان و دست به قلم شن. من خودم سنم کمه! اما تمام تلاشم رو میکنم بچگانه و غیر منطقی فکر نکنم و انتقاد پذیر باشم و البته خیلی مودبانه برخورد کنم. دوست گرام نویسندگی شغل زیبایی هست که طبیعتا باعث اطلاعاتی های بسیار زیادی شده چون مورخ هم نویسندس.نویسندگی شهامت میخواد چون باید اونقدر جرعت داشته باشی که خودت یک دنیا خلق کنی و خواننده رو جذب رمانت کنی! نویسنده‌ی عزیز شما گفتید که دوست هام رمانم رو پسندیدند و خودم هم از رمانم راضی ام و اگه میخواید میتونید نخونید… اولا شما تقریبا تند برخورد کردید و هرچقدر بچه باشید باید مودبانه برخورد کنید چون به بقیه ممکنه توحین کنید. شما نویسندگی رو با تمام مشکلات پذیرفتید پس باید انتقاد پذیر باشید و به جای پرخاشگری خودتون رو اصلاح کنید. تمام دوستانی که تند برخورد کردند و یا فقط یک “افتضاح” یا” بد بود” نوشتند ممنون میشم دلیلش رو بگند که شاید من خواننده‌ی نظرات یک نویسنده باشم و بخوام خودم رو تصحیح کنم و بدونم چی مد نظر شما هست. و از تمام کسانی که با تمام اشکالات و دلیل های قابل قبول ایراد گرفتند بسیار ممنونم که به من نویسنده‌ی یک رمان دیگه هم کمک می‌کنید! و البته دوستان نویسنده هم باید محترمانه برخورد کنند خیر سرشون دوست نویسنده هستند.