دانلود رمان بگذار پناهت باشم ⭐️

(رمان ازدواج اجباری) دختری به اسم الینا که متولد لندن هستش توی یک موسسه تدریس موسیقی میکنه و پسر عمش نامزدشه. بعد از مدتی پدرش ورشکست میشه و مجبور میشن خونه شون و بفرشون و با پس اندازی که دارند به ایران برمیگردند و برای مدتی خونه ی دوست باباش مستقل میشن که این دوست باباش یه پسر داره

به اسم ارسام.دوروز بعد از اینکه اونجا مستقر میشن پدر ارسام براشون خونه پیدا میکنه

ولی شرط میکنه که اگه بابای الیناع بخواد باهاش سرمایه گزاری کنه حتما باید ارسام

و الینا به عقد هم دربیان و مجبور میشن با هم ازدواج کنن..

وقتی که شانه هایم درزیر بارحادثه میخواست بشکند

یک لحظه ازخیال پریشان من گذشت دانلود رمان بگذار پناهت باشم

سربر شانه های تو گذارم که 

شانه هایت مامن و پناهی ست برای وجود من نا اروم… 

زندگی من هم مثل خیلی ادمای دیگه گاهی خوب وگاهی خاطره بد داشت 

اسم من الینا نصیری معروف به الی خانوادم میگن ۲۱سالمه وساکن لندن هستم

به قول گفته های پدرم من دراینجا به دنیا اومدم وتک فرزند وعزیزکرده خانواده 

از همون اول پدرم گفت که باید فارسی حرف بزنیم ماهم پارسی را پاس داشتیم بعله ما اینیم دیگه 

مامی جونم استاد وپاپیم باتمام دارایی که از ایران به همراه اورده بود شرکت بزرگی

تاسیس کرده بئد که دراون دارو به کشورهای دیگه صادر میکردند

از بحث اصلی دور نشیم همانطور که گفتم چون یک ویک دونه بودمو…

دانلود رمان بگذار پناهت باشم

دانلود رمان بگذار پناهت باشم

 

ادمی مغرور وخودرای بودم واگه تصمیمی میگرفتم هیچ احدی نمیتونست منو از تصمیمم باز دارد

در خانواده ما همه تک فرزند بودن عمه مهین یه پسر داشت که

دوسال ازمن بزرگتر بود وبرای دکترا میخوند اسمش پجمان بود 

پسری شوخ طبع ازحق نگذریم جیگر خخخخ 

که اگه در جمع نباشه همه جا سوت وکوره همه از علاقه اون نسبت

به من خبر داشتن و یه جورایی نامزد حساب میشدیم 

ویه خاله داشتم که دختری به نام النا داشت ۴سال ازمن کوچیکتر بود

دختری تپل بانمک کل خانواده در خارج زندگی میکردن 

ولی روابط انچنانی نداشتیم  دانلود رمان بگذار پناهت باشم

و پدر ومادربزرگی نداشتم اگه تو دلتون فضولی گل کرده و دلتون میخواد از شکل ظاهریم مطلع بشین 

به پجمان نگاه کردم هووف بازم حواسش نبود اینقدر فکر کردم که نفهمیدم کی خونه رسیدیم 

پیاده شدم و سوییچو سمتش گرفتم دعوتمو قبول نکرد وبعد تشکر کوتاهی راهی خونه شد

طبق معمول بیکار جلو یTVبودم برنامه جالبی نداشت فقط بااهنگ هندی قر تو کمرمو خالی کردم خخ 

تا ناهار وچیزی نمونده بود و وقت سفارش غذا نداشتم از غذای دیشب مونده بود و اونو سرد سرد خوردم 

اینم زندگیه ما داریم معلوم نیست امیلی زلیل مرده باز کجا رفته مگه نمیدونست من این ساعت خونم تابرام غذا درست کنه 

هوووف بعد غذا راه اتاقمو درپیش گرفتم وضع مالی عالی داشتیم به قول معروف مرفح بی درد حساب میشدیم 

اتقم یه اتاق ۳۰متری با یه تخت مشکی قرمز یه نفره که اباجور هایی در دوطرفش 

با میز کامپیوتر که لبتابم روش قرار داشت روی تخت ولو شدم وبا خودم فکرکردم فردا تولد پجمانه واسش چی بخرم بعد یه ماه هنوزم نمیدونم چی واسش بگیرم 

وای حالا چی بپوشم 

 

در حال تایپ در انجمن:

رمان خفته در کالبد‌ها

رمان عشق در ضربات پنالتی

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

نام رمان:دانلود رمان بگذار پناهت باشم

نویسنده

نویسنده:f.s

ژانر

موضوع:عاشقانه, اجتماعی , ازدواج اجباری

طراح

طراح:بهار قربانی

تعداد صفحات

تعداد صفحات:100



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 4 )


  1. Negar-D گفت:

    رمان بسیار ضعیفی بود چه از نظر ساختار داستان و چه از نظر شخصیت پردازی
    اما خوب به نظر من باید از لحن کودکانه دوری می کرد و اتفاقات را بیش تر معمایی می کرد نه طوری که خواننده بتونه راحت حدس بزنه
    ویراستاری کار هم ضعیف بود !
    من نمی دونم چرا سایتی مثل یک رمان باید بدون نظارت روی محتوا اونو روی سایت قرار بده
    ولی خوب نویسنده ی عزیز سعی کن تلاش و بیش تر کنی و مطالعات را هم بیش تر کن:)
    با آرزوی موفقیت

  2. نویسنده گفت:

    من اصلا خوشم نیومد،هی همه میمردن چرا اخه؟داستانش خیلی ضعیف بود،خیلی

  3. نویسنده گفت:

    اصلا خوب نبود