دانلود رمان تازیانه ام نزن

 

دانلود رمان تازیانه ام نزن

 

خلاصه :

دانلود رمان تازیانه ام نزن تاریک است…صدایی نمی اید…جز شنیدن صدای ناله های زنی تنها و زخم خورده…ناله ها شدید تر میشود…تاریکی محو میشود…قدم های ارامی برمیدارم و به سمت ناله های زن می شتابم…پشت به من با شانه های خمیده رو به دریایی پر از خون ایستاده است…شانه هایش می لرزد…حال صدای شیون و ناله هایش بهتر به گوشم میرسد…صدایش پر از درد…نزدیک میروم…

نام رمان : تازیانه ام نزن

نویسنده : hotsummer001

ژانر : اجتماعی_عاشقانه

نزدیک تر…حال در پشت او ایستادم…دستم را بالا می اورم و برروی

شانه های خمیده اش میگذارم…صدایش قطع میشود…سرش را برمیگرداند…

با چشم های گرد شده صورتش را میکاوم…میخواهم از او دور شوم اما نمی توانم…بدون حرف فقط در چشم هایم نگاه میکند…سعی میکنم دستم را از روی شانه هایش بردارم اما انگار او زرنگ تر از من است…دست هایم را با خشونت می گیرد و به سمت دریای پر از خون میکشد…

من حاصل عمر خود ندارم جز غم
در عشق زنیک و بد ندارم جز غم
یک همدم باوفا ندیدم جز درد
یک مونس نامزد ندارم جز غم

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پرکن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه
این قافله عمر عجب می گذرد
دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب می گذرد
بر خیر و مخور غم جهان گذران
خوش باشو دمی به شادمانی گذران
در طبع جهان اگر وفایی بودی
نوبت به تو خود نیامدی از دگران

مقدمه :

دانلود رمان تازیانه ام نزن

چه غریب ماندی ای دل ! نه غمی ،نه غمگساری

نه به انتظار یاری ، نه ز یار انتظاری

غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد

که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری

چه چراغ چشم دارد از شبان و روزان

که به هفت آسمانش نه ستاره ای ست باری

دل من ! چه حیف بودی که چنین ز کار ماندی

چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری

نرسید آن ماهی که به تو پرتوی رساند

دل آبگینه بشکن که نماند جز غباری

همه عمر چشم بودم که مگر گلی بخندد

دگر ای امید خون شو که فرو خلید خاری

سحرم کشیده خنجر که ، چرا شبت نکشته ست

تو بکش که تا نیفتد دگرم به شب گذاری

به سرشک همچو باران ز برت چه برخورم من؟

که چو سنگ تیره ماندی همه عمر بر مزاری

چو به زندگان نبخشی تو گناه زندگانی

بگذار تا بمیرد به بر تو زنده واری

نه چنان شکست پشتم که دوباره سر بر آرم

منم آن درخت پیری که نداشت برگ و باری

سر بی پناه پیری به کنار گیر و بگذر

که به غیر مرگ دیر نگشایدت کناری

به غروب این بیابان بنشین غریب و تنها

بنگر وفای یاران که رها کنند یاری

 

 

قسمت دانلود

تازیانه ام نزن | hotsummer001 کاربر انجمن نودهشتیا

این مطلب را به اشتراک بگذارید