دانلود رمان تهران بی تو

 

دانلود رمان تهران بی تو

 

خلاصه:

دانلود رمان تهران بی تو با دیدن استکان خورد شده ی روی زمین خوف برم می داره؛ به دوروبرم نگاه می کنم تا کسی نباشه و من بی سروصدا شیشه خورده هارو جمع کنم، همینطور که سرم پایین بود صدای پایی رو می شنوم و بعد صدای داد رئیس! می ترسم! من از این مرد ترسناک مثل سگ می ترسم مردی که در این دو ماه به من نشون داد همیشه آدمای خوشگل و پولدار خوش برخورد نیستند، به خودشون مغرور هستند، به قیافه، هیکل و مهم تر از همه به پول!

پیشنهاد می شود

دانلود رمان میشا دختر خوناشام

دانلود رمان عروس جن

دانلود رمان فراموشی مادربزرگ

قباد ( با فریاد):

_اینجا چه خبره؟ دختره ی دستو پا چلفتی! به هر چی دست می زنی

خرابکاری به بار میاری، من به تو پول میدم که این خونه رو تمیز کنی نه این که بیشتر بهم بریزی!

_ب..ببخ..ببخشید آقا از..از دستم افتاد

_گمشو زود تر جمعش کن از حقوقت کم میشه

_..چشم

دانلود رمان تهران بی تو

وقتی قباد رفت نفس عمیقی کشیدم و شروع به جمع کردن شیشه خرده های لعنتی کردم.

بعد جمع کردن شیشه ها به حیاط رفتم و روی صندلی که در حیاط قرار داشت

نشستم. این خونه برای من جز درد هیچ چیزی نداشت اما هر چی بود یه سرپناه بود

برای من بی کس که حتی پسر دایی ای که مثل برادر می دونستمش بعد تنها شدنم

اومد به من پیشنهاد ازدواج داد.

می تونستم قبول کنم، قبول کنم و خودمو از این خفت نجات بدم

ولی نمی تونستم به کسی که یه عمر داداش صداش می زدم به عنوان شوهر عشق بورزم!

فردا قباد و دوستاش اینجا دورهمی دارند و مطمئناً پسردایی منم میاد.

خانواده ی پدرم همشون شهرستان هستند و از خانواده ی مادرم یه دایی برام مونده

که بعد مرگ مادر پدرم بود و نبودش فرقی نداره. داییم آدم خوبیه

مهربونه ولی زنش از اون دسته آدمای پر فیس و افاده هستش

که همه جا دماغشو بالا می گیره و راه میره.

بعد مرگ خانوادم داییم تصمیم گرفته بود که منو به خونه ی خودش ببره

اما زندایی عزیزم نذاشت و گفت یه پسر جوون داره و خدای نکرده اغفالش می کنم!

دانلود رمان تهران بی تو

شریک بابام همون یه ذره پولی که برای من به ارث مونده بود

رو بالا کشید و من سرپناه که هیچی غذا برای سیر کردن شکمم هم نداشتم! تا این که امین(پسرداییم) منو به دوستش قباد معرفی کرد که اینا به عنوان خدمتکار کار کنم.

اون موقع هنوز از حس امین نسبت به خودم مطلع نبودم.

بعد بیست روز کارکردن تو این عمارت از من خاستگاری کرد،

دانلود رمان تهران بی تو

اونروز جواب من نه بود ولی از رو نرفته و هر سری که به قباد سر میزنه سعی می کنه منو راضی کنه!.

این عمارت چهار تا خدمتکار داره؛ مریم که سر آشپزه،

سهیلا در کار های آشپزخونه به مریم کمک می کنه و منو ساناز مسئول تمیز کردن این عمارت هستیم.

قباد یه آدم خیلی سختگیره که اگر فقط روی یه نقطه از خونه خاک نشسته باشه داد و بیدادش راه میوفته و منو مجبور می کنه همه ی خونه رو از اول به تنهایی تمیز کنم.

 

پیشنهاد می شود

رمان خفته در کالبد ها | fateme078

 رمان شاهزاده گمشده | mona.n 

رمان گناهی از جنس بی گناهی | دنیا هاشمی

این مطلب را به اشتراک بگذارید