دانلود رمان تو فقط مال منی

دانلود رمان تو فقط مال منی

 

دانلود رمان تو فقط مال منی

 

خلاصه :

دانلود رمان تو فقط مال منی داستان در مورد دختریه که سر یه قرارداد مجبوره با رییس شرکت مقابل ازدواج سوری کنن. اونا باهم ازدواج میکنن و مثل دوتا دوست  زندگی   میکنن   تا   اینکه داستان در مورد دختریه که سر یه قرارداد مجبوره با رییس شرکت مقابل  ازدواج   سوری کنن.     اونا باهم ازدواج میکنن و مثل دوتا دوست زندگی میکنن تا اینکه

پیشنهاد میشود

دانلود رمان همسر مغرور من

دانلود رمان خواهر شوهر

دانلود رمان کلاغ پر گنجشک پر

با نور آفتاب که مستقیم میخورد توی چشمم بیدار شدم. اووف باز صبح شد. از جام پاشدم و رفتم دستشویی بعد از انجام عملیات اومدم بیرون و موهای خرمایی بلندم

رو دم اسبی بستم از نرده سر خوردم که چشمم خورد به مامان که لب پله ایستاده بود. یا خدا.

مامان _ای رزای زلیل شده باز که تو مثل اورانگوتان از اون بالا سر خوردی؟

_اااا مردم هم مادر دارن منم مادر دارم. آخه مطمئنی منو از تو جوب پیدا نکردی؟

دانلود رمان  جدید تو فقط مال منی

مامان _نه.

به طرف آشپزخونه حرکت کردم که سوگند خانم (خدمتکارمون)

برام صبحانه آورد. بعد از خوردن صبحانه رفتم بالا یه شلوار قهوه ای بایه مانتوی کرم پوشیدم

مقنعه مشکیم رو سرم کردم.سوییچ رو برداشتم و دبرو که رفتیم.

_مامی من رفتم. کاری باری؟

مامان _کار نه ولی بار چرا.

_اعههه. من رفتم. بعد از پوشیدن کتونیم از خونه زدم بیرون و

سوار اسپرتیش خوشملم شدم. بعد حدودا یک ربع رسیدم شرکت که محمدی (منشیم) جلوم سبز شد.

_سلام پرونده های امروز رو بیارید توی اتاقم. و به طرف اتاقم حرکت کردم. **

حدوداً ساعت بعد از ظهر بود که کارام تموم شد بعد از سفارش های

لازم به محمدی از شرکت زدم بیرون. رفتم سوار ماشین شدم

که گوشیم زنگ خورد. عسل (دوستم) بود

_بنال عزیزم.

عسل _اول سلام بعد کلام.

_گیریم سلام. حرفتو بگو کار دارم.دانلود رمان تو فقط مال منی

عسل _بپر بیا دنبالمون بریم خرید برای تولده مهدیه. تولدش فرداعه ما هنوز لباس نگرفتیم.

_خیلی خب. حاضر شو یه ربع دیگه اونجام.

عسل _کاری نداری؟

دانلود رمان عاشقانه  تو فقط مال منی

_از اولش هم کارت نداشتم. و قطع کردم.و به طرف خونه ی

عسل اینا حرکت کردم بعد از حدودا یک ربع رسیدم دم خونشون

با یه تک بوق اعلام حضور کردم که عسل و نفس مثل چی اومدن توی ماشین.

نفس _وای چقدر دیر کردی.

_ن که تو داشتی به علف هات آب میدادی. بریم کجا؟

عسل _بازار….

رسیدیم به بازار.

_بچه ها جا پارک نیست که.

نفس _اون سوزوکی داره میره ببین.

_اهوم. من برم ببینم میره یا میمونه.

عسل _OK. زود بیا.

پیاده شدم و به طرف ماشینه حرکت کردم. به رانندش نگاه کردم. ووووووی چه نانازه موهای خرمایی پوست جو گندمی چشمای آبی یخی و لب های قلوه ای. فکر کنم هیکلش هم سیکس پک باشه.

پسره _بفرمایید خانم؟

_ببخشید اون جاتون رو میدید بهم؟

پسره زد زیر خنده. دانلود رمان تو فقط مال منی

تازه فهمیدم چی گفتم.

_اوومم. نه یعنی اون جا یعنی جا پارکتون رو میدید بهم؟

پسره _خو زودتر بگو. آره من دارم میرم. بفرمایید شما. و

سوار ماشینش شد و رفت. منم رفتم نشستم تو ماشین و بعد از پارک

ماشین همگی رفتیم توی پاساژ.

بالاخره بعد از یه ساعت گشتن توی بازار نفس یه لباس بلند گلبهی

گرفت و عسل یه لباس دکلته آبی گرفت. منم یه لباس مشکی بلند که

روی سینش کار شده بود و دنباله دار بود و روی دنبالش به صورت ۸کار

شده بود گرفتم. کادو هم من برای مهدیه ساعت گرفتم. عسل گردنبند. نفس هم ادکلن گرفت.

پیشنهاد میشود

رمان در پس یک پایان | روشنک.ا

رمان درد دیرینه ی عشق | Dnya20

رمان خل و چل ها هم عاشق میشوند | Arshido.AB

منتشر شده توسط :REZA_M در 902 روز پیش

بازدید :5244 نمایش

برچسب ها :

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..


دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 8 )


  1. MozhdehKL گفت:

    فرمتapkدان نمیشه

  2. فاطمه گفت:

    یه رمان کوتاه و خلاصه، انگار ک دارن یه فیلمو به صورت کلی برات تعریف میکنن 🙂 خواهش میکنم از نویسنده های عزیز، حتی اگر موضوع رمانتون تکراریه، سعی کنید توی جزعیات متفاوت باشه! البته این رمان اصلا جزعیاتی نداشت ک بخواد متفاوت باشه یا ن

  3. پری گفت:

    وایییییییییی خیلی چرت بودددد اه اه

  4. نرگس گفت:

    واقعاا چقدر چرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت بیهوده وقتمو گذاشتم

  5. جان گفت:

    افتضااااااااااااااااااااااح

  6. مهدی گفت:

    اصلا اون حسو به کسی که رمانو میخونه منتقل نمیکنه انگار رمانو سرسری نوشتن