دانلود رمان تیرانداز عاشق ⭐️

رمان در مورد یه دختر ورزشکاره که برای مسابقات جهانی انتخاب شده..دختری که همه ی فکر و ذکرش کار و ورزششه و چیز دیگه جز این براش اهمیت نداره..اتفاقی با یه پسر اشنا میشه که از قضا اونم ورزشکاره.. چیزی تو گذشته ی این اقا پسر وجود داره 

سرخوش وشاد وسط باغ بزرگی راه میرفتم و آزاد برای خودم میچرخیدم

مثل چهارده ساله ها باال پایین میپریدم لب جوی زاللی نشسته بودم و

داشتم اب میخوردم… که… باصدای بلند گوشیم از خواب پریدم به زحمت

تماس رو برقرار کردم و خواب آلود گفتم بله!؟؟! صدای سرخوشی تو گوشم میپیچید

و هیاهو به پا میکرد… سعی کردم حواسم رو جمع کنم تا ببینم این دیوونه کیه

که منو از خواب نازم بیدار کرده …تا چندتا ریچار بارش کنم… بعله!! میترا بود…

_ای بمیری میتراا!!چه خبرته اول صبحی مثل خروس بی محل صدای نکرت

رو انداختی رو سرت؟؟ نا باور صدام زد _مونیکا؟!!! _زهرمار چیه؟! مثل اینکه حالش بدجور گرفته شد

آرومتر گفت:منو باش زنگ زدم خبر انتخابی رو به کی بدم بای… بالفاصله تماسو قطع کرد

بی توجه به حرفش،به امید اینکه ادامه ی خوابمو ببینم سرمو رو بالش گذاشتم

اما… ۳ به ثانیه نکشیده انگار تازه فهمیدم میترا چی گفت.. پاشدم فووری شمارشو گرفتم

و… _سالم عشقم جون دلم؟؟کارم داشتی؟ _منت کشی فایده نداره..دلمو شکوندی _عههه

تش و جعبه ای رو بیرون کشید..

حالا باید میگفتم..باید همه ی وجودم صدا میشد..

یه نگاه انداختم به مامان پویا که خیلی اراسته و خانم وار کنار دستم نشسته بود و لبخند میزد..

سرمو زیر انداختم و زیرلب یا مهدی گفتم و صدامو جمع کردم..

_با اجازه ی پدرو مادرم و همه ی بزرگتر های جمع بعله..

تموم شد…

شدم عروس مردی که از اول خدا برای دامادی من افریده بود…

دستم توی دستای پرقدرت مردونش فشرده شد و دم گوشم زمزمه کرد..

دانلود رمان تیرانداز عاشق

دانلود رمان تیرانداز عاشق

 

_مبارک گل من…

چشم دوختم بهش..

با عشق..از ته وجود..دوباره احساس دلم سر رفت..

این بار به جای لبهام چشمام خندید..

عاقد از پویا هم وکالت گرفت و بعد امضا دادن سیل مهمونا و تبریکاشون هردومونو هیجان زده کرد…

با دنیا دنیا قند که تو دلمون اب میشد جواب محبت هارو دادیم..مامان و بابا هم اومدن و تبریک گفتن و هدیه هاشونو دادن..

بعدم مامان پویا…

با محبت بی کرانش اغوشش رو باز کرد و من رو توی گرمای محبتش ذوب کرد..

صدایی که دم گوشم شنیدم رو مگه میشد باور کرد..

_مب..ارک…باشه….عر..وس…گل..م

واااای نه…خدایا شکرت..به خودم فشردمشو از خودم جداش کردمو تو چشماش که عین چشمای پویا بود زل زدمو با تمام وجودم تشکر کردم..

پویا رو بگو..اگه دنیارو بهش میدادن اونقدر خوشحال نمیشد که از حرف زدن مامانش خوشحال شد

و من چقد تو دلم ذوق میکردم وقتی شادی اونو میدیدم..

تا نصف شب مجلس سرپا بود..وقتی هم که همه رفتن چندمین شوک اونروز وارد شد..

وقتی پویا پیشنهاد مشهد داد..

دیگه داشتم از حال میرفتم..اون حجم خوشی قابل وصف نبود و نیست ..

گفت حتی بلیط هم گرفته و راس ساعت هشت پرواز..

دوباره همسفر شدن اینبار با همسر..

چند ساعت باقی رو هم بدون بقیه رفتیم خونه تا بخوابیم و برای سفر انرژی داشته باشیم..

تو هواپیما بودیم..

پویا با هیجان گفت

_مونی؟!

_جان دل مونی؟!

_اصن چیشد تو رفتی تو قلب من؟!

خندیدم..یکم فکر کردمو گفتم

_خب ببین اقایی..من تیراندازم..تیرانداز هم کارش هدف گیریه..

منم قلب تورو هدف گرفتم و بننگگگگ…

شدم تیرانداز عاشق…

با محبت خم شد گونمو بوسید و گفت

_خیلی دوست دارم ارامشم..

منم بوسیدمش و گفتم..

_منم خیلی دوست دارم زندگیم..

پیشنهاد می شود

 رمان شهر سنگی | نرگس میرعارفین(نورا)

رمان زان دَم که دیدمت | میم_سین 

منتشر شده توسط :REZA_M در 210 روز پیش

بازدید :2010 نمایش

برچسب ها : , , , ,

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

نام رمان:تیرانداز عاشق

نویسنده

نویسنده:رها بهرامی

ژانر

موضوع:عاشقانه ، اجتماعی

طراح

طراح:Ayeda Javid

تعداد صفحات

تعداد صفحات:374



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 1 )


  1. Nasim گفت:

    قلم نویسنده خوب بود.موضوعش جدیدبود.درکل ارزش خوندنوداره