دانلود رمان جدید دلارام ⭐️

دلارام سعادت که بخاطر تحصیلش اومده تهران و پیش خواهر و برادرش زندگی میکنه دوران خیلی خوبی رو داره میگذرونه که سال آخر معلم ریاضیشون عوض میشه و یه معلم مردی وارد مدرسه میشه و با وارد شدن معلم جدید ماجراهای جالبی اتفاق میفته

رکسانا رفت. شروع کردیم باهم حرف زدن. که اکیپ آیسان اومدن سمتمون. آیسان و ژینوس. دوتا دختر مزخرف تو مدرسمون. از اولین سالی که اینجا بودیم باهاشون مشکل داشتیم. دخترای نچسب

آیسان: – اوووو ببین کی اینجاس

من: – به به. چقدر ناراحت شدم از دیدنت. خوشحالم که امسال آخرین سالی هست که ریختتو تحمل میکنم

خانم سرمد اومد. مدیر چاق و عصبیمون. نذاشت اونا ادامه بدن. خانم سرمد اصلا حوصله اکیپ ما مخصوصا منو نداشت

همه صف وایستادیم.

اومد و بعد کلی حرف بچه های کلاسارو انتخاب کرد

خانم سرمد: – دلارام سعادت

رفتم تو صف. دوتا کلاس دوازدهم داشتیم. رفتم. همش استرس داشتم که بهار و رسپینا هستن. که اسم اونا رو خوند. آخهش

حالا استرس داشتم که این آیسان و ژینوس نباشن

دوتا دختر نچسب

خداروشکر اونا تو کلاس دوازدهم ب بودن

رفتیم کلاسامون. منو بهار کنار هم نشستیم. رسپینا اومد جلومون بشینه که دوتا دختر تازه وارد جلومون نشستن

رسپینا به ناچار رفت ردیف وسط نشست‌

تند رفتم پیش تخته و گفتم:

– بچه ها از شانس بدمون زنگ اول ریاضی داریم. الآنم سرباز رکسانا گفته معلم ریاضی رفته

بچه هآ همه جیغ کشیدن از خوشحالی

 

دانلود رمان دلارام

 

دانلود رمان دلارام

 

من: – هیسسس الان سرمد میاد بدبخت میشیم… حواستون باشه باید به این معلمم نشون بدیم که زیادی پروو نشه. باید از اول حالیش کنیم. شیرفهم شد

بچه هآ همه گفتن بلهههه. یهو تقه ای به درکلاس خورد. بچه ها بلند شدن. در باز شد. اووووه. یه پسر خیلی خوشتیپ وارد شد

این و ببین عجب چیزیه

قد بلند و چهارشونه. همسن دایان می‌خورد باشه. زاویه داشت صورتش. ته ریش. خیلی خوشگل بود

بچه ها نشستن. منم تند رفتم نشستم

معلم ریاضی رفت سرجاش ایستاد و گفت:

– با این سنتون مبصر دارید؟

بعد به من اشاره کرد

من: – نخیر بنده کار داشتم با بچه ها

– که اینطور. سلام. من سامی رادمنش هستم. معلم جدید ریاضیتون. امیدوارم بتونیم باهم سال و به خوبی تموم کنیم. چندتا نکته درمورد روش آموزشم بگم

من دوست ندارم سرکلاسم کسی حرف بزنه. به هیچ وجه. فقط به درس گوش میدید. امتحان هم نمیگم کی میگیرم باید همیشه حاضر باشید

بچه هآ همه اعتراض کردن. چخبر مگه پادگانه

رادمنش: – ساااکت. و در  آخر هرکس و از کلاس بیرون کردم یک جلسه محرومه از کلاس و نمره منفی میگیره که آخر سال خیلی تاثیر داره رو کارنامش

باز همه اعتراض کردن. رادمنش بی اعتنا رفت پای تخته تا درس بده

اواسط کلاس بود دیدم حوصلم سر رفته. موشک درست کردم تا دیدم رادمنش برگشته پرتاب کردم سمت رسپینا. ولی از شانس بد من همون لحظه رادمنش برگشت

و دید یک موشک در هوا درحال پرواز است

رادمنش با اعصبانیت گفت:

– کی پرتاب کرد اینوهمه ساکت شدن. بهار آروم گفت:– بدبخت شدی

به رسپینا نگاه کردم. با نگاهش بهم تسلیت گفتمن: – من انداختم

 

دوستانی که از سایت یک رمان استفاده میکنن در پایین باکس دانلود پیچ یک رمان و گروه درخواست رمان قرار داده شده است حتما فالو کنید

 

اگر دنبال رمان خوب هستی :

 

رمان جادوگر

 رمان سایه‌های ابری | sahra_A 

رمان رجحان افلاس | شقایق سیدعلی 

دانلود رمان ماجرای قلب و نفس

منتشر شده توسط :REZA_M در 56 روز پیش

بازدید :623 نمایش

برچسب ها : ,

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..


دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 2 )


  1. گل گفت:

    واقعا جالب و عالی بود دمتون گرم

  2. نویسنده گفت:

    عالی بود خیلی از رمان لذت بردم فلمتون پایدار