دانلود رمان حواست نیست

 

دانلود رمان حواست نیست

سر دو راهی عشق و نفرت.. در جستجوی چشمانی عاشق و بارانی درمانده تر از گذشته.. تنها گذر نامه ی جاده ای به اسم انتقام را در دستانم گذاردند.. بر خلاف مسیر عاشقی ظاهرش زیبا بود .. خوش میدرخشید

در آن قیامت سرای انتقام جویان..
کردم..

هر چه جلوتر میرفتم اشک و آه را پشت چشمان به خون نشسته از انتقامم پنهان می

قلبم ندای”بی پروایش را با نفرت میخواند”..

و عقلم”فریاد حواست نیست هایش..را برایم نوار میکرد..
گذشت, تا زمانی که تنها فریاد عقلم را می شنیدم..
درست مقابل پرتگاه خونین و سرخی همچو برزخ
در حالی که صدای رعب انگیز لاشخورهایی که بالای تپه به انتظار سقوطم
بودند بدنم را به لرزه می انداخت,..
و تنها همین را میگفت:
“در فکر انتقام بودی ولی حواست نبود سر دور برگردان داشت صدایت میکرد

طبق معمول با صدای کلاه قرمزی بلند شدم و بعد از بلند شدنم شروع کردم باهاش خوندن

:سلام الاغ عزیز سلام الاغ عزیز حالت چطوره خوف و خوشو سلامتی حالت چطوره؟

خودمم خندم گرفته بود با این کارام. نصف موهام تو دهنم بود نصفشم تو کلیپسم . کلیپسم رو وا کردم موهامو درست کردم. رفتم تو دستشویی تا خواستم صورتم رو بشورم با کله افتادم زمین.اینم از شانس خوب من.

اولین روز دانشگام بود هم خوش حال بودم که رشته مورد علاقم قبول شدم و دارم

می رم دانشگاه سراسری هم ناراحت بودم که دوباره باید صبح ها ساعت ۷ از خواب پاشم.

در کمدمو باز کردم یا پیغمبر بمب ترکیده اینجا. با زور یه مانتو

سورمه ای با شلوار جین هم رنگ مانتوم در اوردمو پوشیدم حوصله به خودم رسیدن رو نداشتم . موهامو شونه کردم و جمع کردم پشتم.خوب شد موهام خدایی صاف بود وگرنه پدرم در اومده بود. مقنعه ام هم پوشیدم و از اتاق اومدم بیرون.پله ها رو طی کردمو از پذیرایی رد شدم و رفتم طرف اشپزخونه.

 

رمان های پربازدید