دانلود رمان خزان رهایی ⭐️

1 vote, average: 4,00 out of 51 vote, average: 4,00 out of 51 vote, average: 4,00 out of 51 vote, average: 4,00 out of 51 vote, average: 4,00 out of 5 (1 کل رای ها )
Loading...

معرفی رمان:

دانلود رمان خزان رهایی _ بازی روزگار است که مردی که پدرم بود، ناپدری از آب درآمد. افرادی جاه طلب همچون او و دیگران، مرا از خانه‌ی خود راندن و پناه بردم به غریبه‌هایی که همچون افراد نزدیک به من هوایم را داشتند. روزگار است که ناپدریم مرا نابود می‌کند و پسری از بطن ترحم اثبات می‌کند که عاشق وجودیت من است نه چیز دیگر… .

 

دانلود رمان خزان رهایی

دانلود رمان خزان رهایی

 

قسمتی از رمان:

دانلود رمان عاشقانه  رستا همان‌طور که بینی‌اش را بالا می‌کشید گفت:
– به خواسته‌ی خودش رسید.
مهرداد با خشم غرید:
– می‌کشمش عوضی رو!
رستا پوزخندی زد و گفت:
– دیر رسیدی دایی، اعدامش کردن.
مهرداد با ناباوری به رستا خیره شد.
– حال خزان چطوره؟
مهرداد سرش را پایین انداخت. وقتی به رستا نگاه می‌کرد، قلبش می‌لرزید. گفت:
– دکتر گفت خون زیادی ازش رفته و هیچی مشخص نیست. فعلاً بیهوشه.
رستا صورتش را میان دستانش مخفی کرد و گریست. مسیح خودش را به بیمارستان رساند. با دستپاچگی به سمت اورژانس رفت. رستا را دید. به سمتش رفت و گفت:
– سلام. خزان کجاست؟
رستا محزون نگاهش کرد و گفت:
– بردنش تو آی‌سی‌یو بستریه. بیهوشه. دکتره گفته معلوم نیست کِی به هوش بیاد!
مسیح دستش را روی شقیقه‌اش گذاشت. قلبش شکسته بود. به خودش لعنت می‌فرستاد. متوجه حضور مهرداد نبود. روی صندلی نشست و در فکر فرو رفت. با آمدن فرهاد، جنگی به پا شد. فرهاد یقه‌ی مسیح را چسبید و گفت:
– دلم می‌خواد خفه‌ت کنم مسیح! هی گفتم این کار رو نکن. بی‌فایده‌ است. گفتم صبر کن، اینم شد نتیجه‌ش!
مهرداد از جا برخاست و گفت:
– نتیجه چی؟!
هر دو مبهم نگاهش کردند.

 

 

پیشنهاد می‌شود

رمان ماه و آینه | MAbrisham

رمان راندهوو | merry

دانلود رمان این بود زندگی

دانلود رمان وارث سایه‌ها

رمان کافه ژپتو

منتشر شده توسط :PARISA در 28 روز پیش

بازدید :3832 نمایش

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..


دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 9 )


  1. عارفه حمزه گفت:

    سلام لینک مشکل داره دانلود نمیشه

  2. Fatii گفت:

    هنوز رفع نشده برام باز نمیکنه

  3. نویسنده گفت:

    سلام لینک مشکل داره دانلود نمیشه

  4. IndRa.wS گفت:

    یکی از بهترین رمان‌هایی بود که خوندم..
    موفق باشی عارفه عزیزم..♡

  5. IndRa.wS گفت:

    یکی از بهترین رمان‌هایی بود که خوندم…
    موفق باشی عارفه عزیزم..♡

  6. نویسنده گفت:

    سلام میشه توضیح بدین چرا بابک زن برادرش بیهوش کرد؟