دانلود رمان دلارام من ⭐️

1 vote, average: 1,00 out of 51 vote, average: 1,00 out of 51 vote, average: 1,00 out of 51 vote, average: 1,00 out of 51 vote, average: 1,00 out of 5 (1 کل رای ها )
ratingsLoading...

خلاصه :

دانلود رمان دلارام من _ حوراء دختری است در خانواده‌ای ثروتمند اصفهانی؛ اما با بقیه خانواده‌اش فرق دارد؛ تفاوت حوراء، شاید به نظر دیگران عجیب بیاید اما او عاشق این تفاوت است. تفاوتی که در آخر، او را به دلارام می‌رساند.پدر حوراء سال‌هاست از دنیا رفته و چیز زیادی درباره پدرش نمی‌داند، گرچه ناپدری‌اش هرچه خواسته دراختیارش گذاشته؛ حوراءِ

این رمان جدید اختصاصی سایت یک رمان است.

نوزده ساله به دنبال خود، خانواده و دلارام حقیقی‌اش می‌گردد؛ او در ابتدای جست و جویش، به جوانی حامد نام برمی‌خورد و جاذبه‌ای در او می‌یابد که در هیچ یک از مردان اطرافش نیست، جاذبه حامد، حورا را به مسیری تازه رهنمون می‌کند و رازهای سربه مهری برایش برملا می‌شود که…
دلارام من، ترسیم فراز و نشیب‌های یک خانواده ایرانی ست درسایه دفاع مقدس و حماسه مدافعان حرم…

دانلود رمان دلارام من

دانلود رمان دلارام من

 

قسمتی از رمان:

بین ماشین‌ها دنبال مزدا ۳ مادر می‌گردم؛ بیشتر بچه‌ها رفته‌اند و حالا من و ده نفر دیگر مانده‌ایم، رمان اجتماعی دستم می‌رود به طرف گوشی‌ام تا شماره مادر را بگیرم؛ اما منصرف می‌شوم؛ وقتی بگوید “تو راهم” یعنی “تو راهم” و زنگ‌های پشت سرهم من سرعتش را بیشتر نمی‌کند، ساعت حدود یک ربع به یازده است. شاسی بلندی کنار خیابان می‌ایستد و بوق میزند، همه مرا نگاه می‌کنند؛ اما اینکه ماشین مادر نیست! چشم می‌اندازم داخل خودرو؛ نیما است، پس مادر کجاست؟ درحالی که در دل به نیما ناسزا می‌گویم از بچه‌ها خداحافظی می‌کنم و می‌روم به طرفش، در را باز می‌کنم و عقب می‌نشینم؛ طوری نگاهم می‌کند که معنای جمله “اصلا از سالم برگشتنت خوشحال نیستم” را برساند.
– مگه راننده تاکسی‌ام شب و نصفه شب بیام دنبالت؟

 

پیشنهاد می‌شود

رمان مودیت | زهرا صالحی (تابان)

رمان چاه تنهایی | مریم علیخانی

دانلود رمان حافظه شخصی

دانلود رمان رنج‌نامه فرنگیس

رمان تا شکوفه سرخ لبخندت 

منتشر شده توسط :PARISA در 53 روز پیش

بازدید :27888 نمایش

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

نام رمان : دلارام من

نویسنده

نویسنده : فاطمه شکیبا(فرات) کاربر انجمن یک رمان

ژانر

ژانر: اجتماعی

طراح

ویراستار: ღ تـــرنم ღ

تعداد صفحات

تعداد صفحات : 211

اندروید

دانلود فایل apk

پی دی اف

دانلود فایل pdf

فایل جاوا

دانلود فایل جاوا



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 9 )


  1. جان گفت:

    بد نبود موضوع زیاد جالب نبود

  2. نا شناس گفت:

    موضوع جالبی داشت ورمان عالی بود شاید به خاطر اینکه واقعیت جامعه حالا رو نوشته بود به مزاج بعضی ها خوش نیاد من پیشنهاد میدم بخونید

  3. خاتمی گفت:

    داستان و موضوع عالی بود.
    قلم نویسنده زیبا بود.توصیه می کنم حتما بخوانید
    مانا باشید

  4. فاطمه گفت:

    به نظرم میتونست از این بهتر باشه..و این که خیلی شخصیت های رمان خشک مذهب به نظر میومدن..برای جلب نوجوانای امروزی بهتر بود انقدر دین رو سخت نشون نمیدادن واگه نویسنده از موضع تقابل دو گروه مذهبی و غیر مذهبی صرف نظر میکرد و بیشتر راجب جانباز ها و مدافعین حرم گفته میشد بهتر بود

  5. یکی گفت:

    اتفاقا قشنگ بود
    شخصیت ها خشک مذهب نبودن بلکه به نظر من اتفاقا به واقعیت خیلی نزدیک بود…ولی متاسفانه توی رمانای مثلا مذهبی ما، آدمای مذهبی به رعایت بعضی حریم ها تقید ندارن یا مثلا دختر مذهبی ها خیلی لوس و بی مزه هستن. اینجا اینطور نبود و واقعا شخصیت ها پخته و نرمال بودن و نویسنده دچار کلیشه نشده و روند داستان هم جدید و جالبه. نویسنده خیلی خوب تونسته با مخاطب بازی کنه و غافلگیری به وجود بیاره و غیر قابل پیش بینی بودن داستان جذابش کرده
    به نظر من چیزی که توی رمان هست،تقابل دو طیف نیست بیشتر تبادل نظره.که بازم خیلی واقعی هست و بالاخره چیزیه که وجود داره
    و مهمتر از همه،خیلی عالی تفاوت خانواده ایرانی اسلامی رو با خانواده غربی نشون داده بود.
    در کل دوست داشتم مخصوصا حامد رو که باهاش زندگی کردم و واقعا دوست داشتنی بود…
    ممنون…

  6. mina گفت:

    واااااااااااای رمانش عالیههههههههههههه پیشنهاد میکنم حتما بخونین
    نویسنده ی عزیزم خیلی خیلی ممنونم بابت نوشتن این رمان خداقوت عزیز 🙂

  7. فاطمه شکیبا گفت:

    ممنون از لطف شما.
    سلامت باشید.

  8. فاطمه گفت:

    سلام نویسنده جان رمانت عالییی بود و منتظرم رمان های بعدیتم بخونم واقعا قشنگ بود و من خیلی راحت و سریع با شخصیت ها ارتباط برقرار میکردم ولی داستان کوتاه بود یه کمی و عاقبت نیما و یکتا کاملا مشخص نشد ولی خب اینم میتونه سبک باشه در کل خیلی از رمانت خوشم اومد و اعتراف مکنم اونجا که اون مداحی قشنگ سلام عزیز برادرم رو نوشته بودی گریه کردم

  9. ستایش گفت:

    نویسنده عزیز من این رمانو که می خونم (عاشقشم و صد دفعه خوندمش) احساس خوبی دارم لطفا بازم بنویس فصل دومشو🥺