دانلود رمان دلمرده

 

دانلود رمان دلمرده

 

 

خلاصه:

دانلود رمان دلمرده تاکی باید تنها بود؟نگاهی به نمای شهر کردم درست روی پل کوه صفه بودمنگاهی به سر وضعم کردم یک پسر عادی ولی همیشه شیک همیشه شیک وتنها وخسته توی شهر هنر نصف جهان جایی که در جای جایش خاطره دارم اری خاطره درد کمی نیست زیر زمین خونه ام شده محل کارم بدونه

پیشنهاد می شود

دانلود رمان نقاش مزاحم

دانلود رمان نقاش مزاحم جلد دوم

دانلود رمان مارماهی

سرپرست شدم سرپرست مادر وخواهرم برایشان چیزی کم نمیگذارم

واینجا من بودنی که دیگه نمیکشه رو میبینم جایی از زندگی شروع میشه

شروع میشه وسختی هاش رو توی سرت میکوبه منو داداش سپند همیشه

دانلود رمان دلمرده

کنار هم هوای مامان وابجی کامیلا رو داریم منو سپند دوقلو اییم ولی هیچ شباهتی بهم نداریم

من با موها وچشم وابروی مشکی وپوستی شبیه برف وداداش

سپند پسری با چشمان سبز وموهای خرمایی رنگ درست

شبیه مامان خسته ودلمرده بودم یک ادم دلزده دیگر حتی لیلی هم شوقی

برایم نمیگذارد نه فرهاد شیرین میشوم ونه خسروی شیرین هیچ منیژه ایی نیست تا دلربایی کند ومن وسط اشعار نظامی جامانده ام با خاطره ایی از زیر زمین خانه

زیر بام اصفهان چه ها که نمیگذرد پسری از جنس خاک

شکسته تر از باران

پسری که هیچ نمیگوید

نمیدانم مغرورم یا گوشه گیر

شاید هم کم حرف وهمین باعث محبوب شدنم است خیلی دلم شکست زمین خوردم

تنهایی بار همه مشکلات رو کشیدم به دوشم منو سپند خیلی توی این زمونه باختیم هیچ هیچ نشستیم سره جامون دیگر سکوت هم نشانه رضانیست از سر بی حوصلگیست چندیست تمام احساساتم بی حس شده

رپ زیر زمینی بودن

یادته تو یادم دادی بارونم

مثه اسمت که پاک بود نبودی خانومم

دانلود رمان دلمرده

واسه اینکه شوهر اینده ات بیچاره بود زیر زمینی بود اگه ایرونی بودن این تاوان رو داره من جونم فدای وطن ولی تا کی؟؟؟شغل دیگه ام طراحی دیزاینه ولی چه فایده چه فایده که دیگه بعد از بارون انگیزه واسم نمونده بارونم رفت بهارمو خزون کرد

دلزده از این هوای سرد بودم

باز چشمم به نمای شهر رفت

چه غمگین

چهل روزه که بارونم نیست تا بارون بشه به قلبم بباره

چه غمگین که میگذره اهی از ته دل کشیدم رو به اسمون گفتم:

خدا جونم کرمت رو شکر من که یه ستارم تو اسمونت ندارم پس اینقدر بدبختی واسم نبار

صدای زنگ موبایلم رشته افکارم رو پاره کرد مامان بود مثله همیشه نگران

جانم مامانم؟؟؟

الو ارشم کوجایی تصدقی نگات بشم؟؟؟

بام اصفهان

بیا خونه زود باشه مادر نگرانتم

چشم مامان

مراقب خودت باش عزیزم

چشم

قطع کردم چقدر این خانواده رو دوست داشتم چقدر واژه مادر برام شیرین بود

وچقدر از پدر داشتن بیزار بودم کسی که ما رو تنها گذاشت ویک عمله وترایکی به تمام معنا شد کسی که چند بار بردم اون رو کمپ ولی خوب نشد والان نزدیکه ۷ ساله حتی ازش خبری نیست نشستم پشت ۲۰۶ سفیدم ثمره کار کنی ۸ سال پس اندازم بود

 

پیشنهاد می شود

رمان متاهل (جلد دوم) | سیده پریا حسینی

رمان لوح خاکستری| I.yasi

 رمان تقصیر | بهار قربانی 

شاید مورد پسندت باشه