دانلود رمان دنیامو آروم کن نوشتهBahar1995-74

دانلود رمان دنیامو آروم کن نوشتهBahar1995-74

قسمتی از داستان:

چشمام روباز کردم نور خورشید توی چشمم زد
-اه لعنتی کی پرده رو کنار زده
بای صدای در بفرمایید گفتم پشت بندش داداشم اومد داخل ابروام از تعجب بالا پرید
-چه عجب در زدی؟؟
-اه حالا من یه دفعه در زدم تو گیر بده
میدونستم چیزی میخواد که ایقد معدب شده
– داداش گلم کارت رو بگو
– آفرین دختر باهوش


پشت بندش دستشو نشونم داد یه دست لباس توی دستش بود قیافشو مظلوم کرد با این که

حوصله نداشتم اصلا ولی دلم نیومد نه بگم
-خب حالا کجا میخوای بری که این لباس رو انتخاب کردی؟؟
-امشب تولد دوستمه
-باشه بده
کلی ذوق کرد بچم انگارنه انگار ۲۶ساشه
خب حالا خودمو معرفی کنم من سایه دختر یکی یه دونه تورج رهایی داداشم از من سه سال

بزرگ تره اسمش سامانه اونم یکی یه دونه خل ودیوونه
خب حالا اسم مامانم یلداست یه زن خونه دارو خون گرم مامانم اصالتا شیرازیه منم از چهره شبیه

مامنمم یه دختر چشمو ابرو مشکی برعکس داداشم چشماش عسلیه که به مامان بزرگم مادر

پدرم رفته
بلند شدم لباسای سامانو گرفتم دستم گذاشتم روی میز اتو اتاقم رفتم دست و صورتمو شستم

رفتم آشپزخونه مامان با دیدنم بازم غر زد
-آخه دختر این چه وقت بیدار شدنه
یه نگاه بهساعت کردم ۱۱بود خمیازه کشیدم گفتم
-چطور بابا وسامان نرفتن سرکار؟؟
سامان از اونور جواب
-محض اطلاعت امروز جمعس خانم خانما
-اه واقعا؟اصلا حواسم

قسمت دانلود