دانلود رمان راهی برای دست یافتن ⭐️

راهی برای دست یافتن از آن‌چه بر من معین شده، راهی برای رسیدن به آنچه بودم، منی که ازفرشته ای به ابلیس تبدیل شدم، پس من را ببین که چگونه انتقامم را از شما شیطان‌ها می‌گیرم.ستاره دختری زجر کشیده‌‌ست. فقط به خاطر کاری که پدر و مادرش باهاش کردن، اون از دختر پاک به قاتل تبدیل شده و حالا که روی پاهای خودش ایستاده، می‌خواد کسایی که بانی آزارش بودن رو نابود کنه. اون هم دور از چشم خواهراش تا به اون چیزی که می‌خواد برسه.

به چاقویی که توی دستم بود نگاه کردم. قطرات خون با ناز فراوان روی زمین نشست می‌کردن.
خب این هم نفر بیست و نه که بانی آزارهای من بود. به مردی که غرق خون خودش بود نگاه کردم تا این‌که گوشیم زنگ خورد. بدون وقفه جواب دادم: تمام شد امیر؟!
– بله تمام شد تو چیکار کردی؟ همون‌ کاری که می‌خواستم انجام بدم، نفر بیست و نهم کشته شد. از بیرون خبری داری؟
– پلیس‌ها دارن می‌آن بهتر نیست سریع فلنگ رو ببندی؟ باشه الان می‌آم.
بدون خداحافظی گوشی رو قطع کردم و به همه جا دوباره نگاهی انداختم تا ردی به جا نمونِ. دیدم چیزی نیست پس به سمت خروجی راه افتادم.
از درهای جور واجور بیرون آمدم؛ سریع به سمت ماشینم رفتم. سوار شدم و حرکت کردم. تا جایی که دیده نشم رفتم و ماشین رو توی جاده‌ی خاکی پارک کردم.
از ماشین پیاده شدم. در ماشین رو بستم و بهش تکیه دادم و به خانه‌ی مردک شیطان صفت نگاه کردم. از این‌جا هم می‌شد نورهای قرمز_ آبی رو دید.
گوشیم رو درآوردم و شماره‌ی امیر رو گرفتم، بعد از دو تا بوق جواب داد: بله؟ اون‌جا چی می‌بینی؟
 دارن توی خونه رو می‌گردن خدا رو شکر چیزی پیدا نشدِ کارت مثل همیشه عالی خواهری.

دانلود رمان راهی برای دست یافتن

دانلود رمان راهی برای دست یافتن

 

 به روی چشم. سریع گوشی رو قطع کردم و سوار ماشینم شدم. درش رو بستم و به صندلی پشتی تکیه دادم و به کارم فکر کردم. یک سال تمامِِ که دارم کسایی که باعث نابودیم شدن رو
از بین می‌برم که امشب هم نفر بیست و نهم رو کشتم.
امیر تنها کسی بود که تنهام نذاشت و هوام رو داشت. توی تمام سال‌ها وقتی کتک می‌خوردم یا ازار بهم وارد می‌شد اون هوام رو داشت و نمی‌گذاشت صدمه‌ای ببینم.
۸ سالِ زجر کشیدم تا خودم و خواهرهام رو ازاد کنم و باید بگم که خواهرهام دوقلو هستن به اسم دل‌آرا و دلارام که ۷ سال از من کوچیک‌تر و کپ هم‌دیگه هستن.
فقط فرقشون اینِ که دل‌آرا چشماش آبی و دلارام رنگ چشماش سبز شیطونِ و از دستشون دیوانه شدم.
وقتی به فکر خواهرهام افتادم از فکر بیرون اومدم و ماشین رو روشن کردم و به سمت خانه حرکت کردم.
 دلارام تورو خدا دوباره دوست داری از ستاره سیلی بخوری؟ یادتِ که اون دفعه چه بلایی سرت اورد.
 نه بابا نگران نباش این‌دفعه رو نمی‌فهمِ.من تذکر دادم بیخیال شو.
ولی باز هم به حرفم گوش نداد و رفت کفش‌هاش رو پوشید. بعد خداحافظی کرد و رفت بیرون و در رو بست.
بی‌خیال شدم و رفتم توی اتاقم و کتابم رو برداشتم و شروع کردم به خواندن.
حدود دوساعت سرم توی کتاب بود که صدای در سالن اومد، به خیال این‌که دلارامِ از جام بلند شدم و از اتاقم اومدم بیرون ولی با دیدن ستاره خشکم زد. بدبخت شدم!
الهی نفله شی دلارام من و تو روی هم بدبخت شدیم. از حالت خشک شدنم درآمدم و سلام کردم. ستاره: سلام دلارام کو؟
خدا به خیر کنِ حالا چی بگم؟ به ستاره نمی‌شد دروغ گفت چون به طور عجیب می‌فهمِ پس باید راستش رو بگم:  خب راستش…
 از این من‌من کردن‌ها خوشم نمی‌آد پس زود حرف بزن تا خودم جور دیگه از دهنت حرف نکشیدم بیرون.

 خب رفتِ بیرون. با کی ؟
رمان های که بازدید بالایی دارند:

رمان دزد و پلیس بازیه عاشقانه | black.star

منتشر شده توسط :REZA_M در 64 روز پیش

بازدید :3577 نمایش

برچسب ها : , , , ,

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

راهی برای دست یافتن

نویسنده

black.star

ژانر

جاسوسی، تخیلی، جنایی، طنز

طراح

بهار قربانی

تعداد صفحات

167



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 7 )


  1. Sahar گفت:

    سلام جلد دوم رمان کی میاد؟خیلی دوسش دارم بی صبرانه منتظر جلد دوم هستم

  2. black.star گفت:

    خیلی ممنونم نظر لطفتونه
    ممنونم از این که وقت با ارزش تون رو به رمان من هدیه دادین

    راستش من بدجوری دو دلم و ماندم که ادامه رو بنویسم یا نه
    اگر بنویسم بعد از اتمام رمانم ادامه رو می نویسم
    خیلی ممنون از بردباریتون

  3. nazdar گفت:

    سلام ، خسته نباشی با این رمانت ، خیلی عالیه من که واقعا خوشم اومد لطفا جلد دومشم هم بنویس بی صبرانه منتظرش هستم ، لطفا اگه میتونی به محظ اینکه جلد دو رو گذاشتی داخل سایت بهم خبر بده تا دانلودش کنم دستت طلا ، ان شاع الله تو کارت موفق باشی

  4. black.star گفت:

    سلام حتما حتما بنویس رمانت خیلی طرفدار داره عالیه یه انتقاد هم دارم بنظرم جلد دوم هرچی داستان مرموز و معمایی باشه بیشتر خواننده جذب رمانت میکنه سعی کن جلد دوم رو مرموز تر و معمایی تر کنی جوری که خواننده رو به فکر ببره کنجکاو بشه

  5. نویسنده گفت:

    خیلی ممنونم از این که وقت با ارزش تون رو به رمان من هدیه دادین.
    از انتقاد با ارزش تون ممنونم.

  6. nazdar گفت:

    ای بابا جون به ل..ب شدم ینی جون به لبم کردی،من چشمم خشک شد به این سایت بلکه جلد دمشو بنویسی .جون هرکی دوس داری زود باش تمومش کن😭😭😭

  7. نویسنده گفت:

    تورو خدا ببخشید
    نمی خوام ناامیدتون کنم ولی من هنوز شروع نکردم چون باید یکی از رمان های در حال تایپ رو تمام کنم
    انشاالله وقتی یکی شوند تمام شد جلد دوم این رمان رو شروع می کنم
    من واقعاً معذرت می خوام