دانلود رمان نهال جاوا، اندروید،pdf،ایفون

 

nahal.jpgفف

خلاصه:
دانلود رمان نهال یه دختره با یه کابوس بزرگ ، وحشت از یه کوچه بن بست تاریک، وسواس از موجوداتی به جنس نر،یه دختربااحساسات مرده دخترونش…یه دختر مردنما….موضوع داستان عشقی نیست،کل کل دختروپسروبعدهم عاشقیشون نیست،شایدبهتره بگم یه رمان اجتماعیه…درباره پایانش هم بستگی به خواننده عزیزداره ولی ازنظرخودم پایانش خوشه.

مقدمه:
خیلی وقت ها تاوان چیزهایی رو میدیم که خودمون هم شک
داریم که آیا واقعا مستحق تاوان دادن بودیم؟؟؟
خیلی وقت ها قربانی میشیم تادیگری تاوان پس بده…واینجایه
سئواله… ماسرپیاز بودیم یا ته پیاز؟؟!!شایدهم ندانسته خودپیاز!!
قسمتی از داستان
آدامس مثل یه لنگه کفش تودهنش به حرکت در میومد وبعدمیترکوندش،
آب دماغش رابالا کشید واطراف نگاهی انداخت وبعد سریع
پشتش راخاروندوخمیازه عمیقی کشید:
-خاله پشه نره تودهنت.
باهمان دهان باز به دختربچه سرتق نگاهی کردوبااخم گفت
:
-به توچه بچه.
مادربچه باغیض گفت:
-چرابابچه اینجوری حرف میزنی بی فرهنگ.
اخم هایش عمیق درهم کشیده شد:
-بروبابا
باشنیدن ایستگاه مورد نظر بالودگی گفت:
-بدرود مادرنمونه.
خودش راازشلوغی وازدحام متروبیرون کشیدوباغرغراز
واردخیابان آشنایی شد.بدنش دردمی کردوحس می کردهر
لحظه متلاشی شود.بادیدن همون پارک عزیزش جانی تازه
گرفت وبه سمت نیمکت مورد علاقه اش رفت.همان مردقد
بلند رویش نشسته بود.موهایش راازپشت بسته بودویه ریش
پرفسوری روی صورتش جا خوش کرده بود.یه تیپ کاملا
مشکی پوش شایدمشکی به رنگ تمامی زندگی سگی اش!!
یه بوم رو پایه روبه رویش وقلمویی همراه با پالت دستش.
نگاهش به سمت تابلوکشیده شد،یه مرد،یه نیمکت چوبی و
یه درخت خشکیده،یه کویربی انتها.
-اومدی؟

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید