دانلود رمان زن خطرناک ⭐️

1 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 51 vote, average: 5,00 out of 5 (1 کل رای ها )
ratingsLoading...

خلاصه رمان :

دانلود رمان ترسناک زن خطرناک در این جلد مهمان های دوزخی پا به داستان میزارند اما ‌وقتی شیطان پا به جایی بزاره چه اتفاق هایی می افته؟به نقطه ای از دیوار خیره میشم دیگه هیچ تقلایی برای باز شدن دست هام نمیکنم آروم و ساکت فقط به یک نقطه خیره میشم مثل کار هر روزم «به نظرم دیگه آروم شده دست هاش رو باز کنیم ؟»

دکتر سری تکون میده و میگه:« نه هنوز زوده چند هفته از آروم شدنش بگذره»

پرستار: «طفلکی جوونه خیلی دلم براش میسوزه »

صدای حامد توی سرم میپیچه:« یگانه سکسکه نکن صداتو میشنون» 

با دست جلوی دهنم رو میگیرم 

حامد:« چشماتوببند باید سریع از اینجا بب…»

هنوز حرفش تموم نشده بود که محکم به درخت کوبیده شد 

با سر و صدای پرستار ها و دکتر از رویا بیرون اومدم

پرستار:«باز داره کف از دهنش بیرون میاد، به نظرم بهتره دست هاش رو بازکنید»

پرستار:« اگه باز وحشی بشه چی؟»

چشم هام روبستم و سردی سوزن رو توی دستم حس کردم.

 که باز هم با دارو های ارامش بخشی که بهم تزریق شد به خواب رفتم.

فلش بک به گذشته ***

حامد با لبخند در تکیه میده، همونطور که با دقت و حوصله وسایلم رو داخل

چمدونم میچینم زیر چشمی براندازش میکنم.

_«رنگ قرمز بهت میاد»

لبخندش پررنگ تر میشه و میگه:« جذابیتش روی این سوییشرت مشکی بیشتره»

سوییشرت مشکی رنگش رومیپوشه اما زیپش رو نمیبنده، تیشرت قرمز رنگ

و سوییشرت مشکی هارمون جالبی داره

شال قرمزم رواز داخل چمدون بیرون میکشم

 

دانلود رمان زن خطرناک

دانلود رمان زن خطرناک

 

 

_«نظرت چیه من هم اینو بپوشم؟»

خیره خیره نگاهم میکنه و میگه:« دوست داری شبیه من باشی؟»

_«خوب …اره»

زیره لب میگه:« تو شبیه من نیستی تو خوده منی»

عقب گردمی کنه که از در بیرون بره

شه دنبالش بگردی و بهم خبر بدی؟»

باشه ای گفت و پرواز کنان از سقف رد شد.

دانلود رمان زن خطرناک یزدان به سمت تلفن دوید و شماره ی پلیس رو گرفت من هم پریا رو به سمت دستشویی بردم تا چند مشت آب به صورتش بزنم چون حسابی ترسیده بود.

چند مشت آب سرد به صورتش زدم و به خودم فشردمش.

-« چیزی نیست مامان جون تموم شد عزیزم»

گریش بند اومده بود و نفس نفس می زد.

صدای آژیر پلیس باعث شد که نفس راحتی بکشم؛ از اتاق خواب بیرون اومدیم.

پریا رو به یزدان سپردم و به سمت در حیاط دویدم تا بازش کنم؛ خیلی از مردم با دیدن ماشین پلیس توی کوچه جمع شده بودند.

دو مرد از ماشین پیاده شدند یکی که از یونیفرمش معلوم بود پلیسه و نفر بعدی هم یک روحانی بود.

به سمتشون دویدم و به داخل خونه راهنماییشون کردم.

تمام اتفاقات امشب رو براشون شرح دادم و گزارش نوشتند.

پلیس دستبندی به مرد زد و اون رو که تازه به هوش اومده بود همراه خودش به سمت ماشین برد.

لحظه ی اخر برگشت و نگاه خصمانه ای به من و یزدان انداخت.

خیالم راحت شده بود و آرامش خاطر پیدا کردم.

روحانی که برای توضیح دادن اتفاق امشب اومده بود به ما گفت:« تعداد این جور ادم ها کمه اما فرقه و گروهند مراقب باشید

 

منتشر شده توسط :REZA_M در 959 روز پیش

بازدید :9875 نمایش

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

زن خطرناک

نویسنده

نجمه کامل

ژانر

ترسناک،عاشقانه

طراح

بهار قربانی

تعداد صفحات

215

منبع

رمانکده

اندروید

دانلود فایل apk

پی دی اف

دانلود فایل pdf



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 7 )


  1. م گفت:

    قشنگ بود ولی از اسمش فکر میکردم ترسناکه ولی اصلا اینطور نبود وزیاد درباره ی زن خطرناک در رمان بحث نشد

  2. Azita گفت:

    سلام رمان خوبی بود ممنون

  3. باران دخت گفت:

    اسم جلد دوم چیه

  4. مریم گفت:

    سلام عالی بود. جلد دومش اسمش چیه میزنم نمیاره

  5. مریم گفت:

    سلام. دوستان این جلد دومه رمان ناقوص هسش اول برین رمان ناقوص رو بخونین بعد این رمان رو بخونین

  6. شادی گفت:

    سلام
    رمان محشر بود واقعا خسته نباشی نجمه خانوم
    آخر داستان نوشته شده بود ادامه دارد و یه سری مجهولم باقی موند
    میشه بگید اسم جلد سوم چیه و از کجا میتونم دان کنم؟

  7. ساها گفت:

    فکر میکردم ترسناک باشه. اسمشو خوب انتخاب نکرده بود.