دانلود رمان زن خطرناک

 

دانلود رمان زن خطرناک

 

 

خلاصه:

دانلود رمان زن خطرناک در این جلد مهمان های دوزخی پا به داستان میزارند اما ‌وقتی شیطان پا به جایی بزاره چه اتفاق هایی می افته؟به نقطه ای از دیوار خیره میشم دیگه هیچ تقلایی برای باز شدن دست هام نمیکنم آروم و ساکت فقط به یک نقطه خیره میشم مثل کار هر روزم «به نظرم دیگه آروم شده دست هاش رو باز کنیم ؟»

رمان های دیگر ما:

دکتر سری تکون میده و میگه:« نه هنوز زوده چند هفته از آروم شدنش بگذره»

پرستار: «طفلکی جوونه خیلی دلم براش میسوزه »

صدای حامد توی سرم میپیچه:« یگانه سکسکه نکن صداتو میشنون» 

با دست جلوی دهنم رو میگیرم 

حامد:« چشماتوببند باید سریع از اینجا بب…»

هنوز حرفش تموم نشده بود که محکم به درخت کوبیده شد 

با سر و صدای پرستار ها و دکتر از رویا بیرون اومدم

پرستار:«باز داره کف از دهنش بیرون میاد، به نظرم بهتره دست هاش رو بازکنید»

پرستار:« اگه باز وحشی بشه چی؟»

چشم هام روبستم و سردی سوزن رو توی دستم حس کردم.

باز هم با دارو های ارامش بخشی که بهم تزریق شد به خواب رفتم.

فلش بک به گذشته ***

حامد با لبخند در تکیه میده، همونطور که با دقت و حوصله وسایلم رو داخل

چمدونم میچینم زیر چشمی براندازش میکنم.

_«رنگ قرمز بهت میاد»

لبخندش پررنگ تر میشه و میگه:« جذابیتش روی این سوییشرت مشکی بیشتره»

سوییشرت مشکی رنگش رومیپوشه اما زیپش رو نمیبنده، تیشرت قرمز رنگ

و سوییشرت مشکی هارمون جالبی داره

شال قرمزم رواز داخل چمدون بیرون میکشم

_«نظرت چیه من هم اینو بپوشم؟»

خیره خیره نگاهم میکنه و میگه:« دوست داری شبیه من باشی؟»

_«خوب …اره»

زیره لب میگه:« تو شبیه من نیستی تو خوده منی»

عقب گردمی کنه که از در بیرون بره

 

پیشنهاد می شود

رمان هوایی هوایت زمینی | غزل نارویی

رمان شیاطین هم فرشته اند | roro nei30

رمان شاهزاده ی گدا |ستاره حقیقت جو

این مطلب را به اشتراک بگذارید