دانلود رمان زود قضاوت نکن

 

دانلود رمان زود قضاوت نکن

خلاصه:

دانلود رمان زود قضاوت نکن بی‌هدف زود قضاوت نکن تو خیابون قدم میزنم صدای بابا تو گوشم می‌پیچه و حالم را بدتر می‌کند «برو هر وقت مرد شدی برگرد، من یه پسر عیاش و خوشگذران نمیخوام». رمانازوقتی یادم می‌آید همین بودم: زندگی‌ام همش خوشگذرونی و تفریح بوده و غیر از چند سال

نویسنده:Mastaneh77

دانشگاه که اونم از صدقه سری رادین بود منم یه ذره‌ لای کتابامو باز می‌کردم. رادین دوست

دوران دانشگاهم بود اصلاً تو خط کارهای من و دوستام نبود. امل و خشکه مقدس نبود ولی به

شدت از دخترا و رابطه با اونا دوری می‌کرد. پدرش تاجر چرم بود یه کارگاه بزرگ کیف و کفش

چرم مرغوب هم داشت ولی وقتی رادین ۱۱ سالش بوده از مادر رادین جدا می‌شود چون  رمان

مادرش با شریک باباش روهم می‌ریزند و وقتی باباش می‌فهمد فی‌الفور مامانشوطلاق میده.

رادین میگه پدرم تو طول زندگی هر درس اخلاقی که بهم میداد کنارش می‌گفت زن‌ها کارند

و این رفتارها حس رادین را نسبت به زن‌ها و کلاً هر جنس مونثی نظیر گاو ماده، اسب ماده،مرغ

و … عوض کرده بود (شوخی کردم) ولی در کل از زن‌ها خوشش نمیاد خلاصه من فقط اون  رمان

دوره‌ی چندساله‌ی دانشگاه را که با رادین بودم علاوه بر کارهای به قول بابام عیاشی کمی هم

درس خوندم تا حداقل موضوع کلی کتابهام دستم بیاید سراین مورد هم مجبور شدم کلی به

استادهام رشوه، رومیزی، زیرمیزی، کادو و هدیه و شیرینی و … دیگه چی میگن به این  رمان

کارها؟؟؟ نمیدونم دیگه ذهنم یاری نمی‌کند. بدم به سختی تونستم ارشد عمرانم را تمام کنم

البته پدرم اصلا از فعالیت‌های من درگرفتن نمره خبر نداشت و به همین دلیل بود که همیشه

لینک های دانلود

 

 

این مطلب را به اشتراک بگذارید