دانلود رمان زیبا روی بی احساس من ⭐️

میگویند زن ها چون میتوانند گریه کنند و راحت و بی دلیل بخندند ضعیفند اما کافیست غرورشان را جریحه دار کنی تا کاری کنند که مقابلشان به زانو در بیایی به زنها نگو ضعیفه آنها اگر بخواهند نماد قدرت میشوند  واگر آیینه قلبشان را بشکنی با تیکه هایش مستقیم قلبت را نشانه میگیرند وآنگاه است که میفهمی قدرت یعنی
جلوی آینه می شینم و موهام رو شونه می کنم و بعدش هم بالای سرم جمعشون می کنم. توی آینه به خودم نگاه می کنم و سعی می کنم به خودم لبخند بزنم ولی چیزی جز یه پوزخند عایدم نمی شه.نفسم رو به شدت بیرون می فرستم و به سمت کمد لباس هام می رم. تیشرت و شلوار مشکی ای از کمد بیرون می کشم و همون طور که لباس هام رو عوض می کنم، به این فکر می کنم که برخورد سرمای پارکت های کف اتاق به کف پا هام، چه حس خوبی رو بهم منتقل می کنه. از اتاق خارج می شم و به سمت سالن غذا خوری می رم، با باز کردن در همه افراد خانواده بر می گردن و نگاهم می کنن، سلام می کنن و من مثل همیشه بی جواب می ذارم.

یک پوزخند از کلمه خانواده روی لبم می شینه. آغوش گرم خانواده! خانواده، اصلایعنی چی؟
با صدای اردلان، به خودم اومدم. 
-آوینا، امروز نتیجه کنکورت میاد؟
فقط سرمو تکون دادم. یک ذره نگاهم کرد، دوباره به خوردنش ادامه داد.
حتما انتظار داشت مثل این آیناز بگم.
– آره پاپاجون 
می خوام بمیرم و صد سال سیاه نگم بابا. اردلان، اون تاهمیشه اردلان می مونه.

دانلود رمان زیبا روی بی احساس من

دانلود رمان زیبا روی بی احساس من

 


بلند شدم وتو اتاق رفتم. ماهان و ماکان هم پشت سرم وارد اتاق شدن. رفتم تو سایت، داشتیم دنبال اسمم می گشتیم که یهو ماهان داد زد.
-ایناهاش، آوینامعتمد، فرزند اردلان.
بادیدن رتبه ام، فقط یه لبخند زدم. همونی که می خواستم. رشته مهندسی قبول شدم. یهو یکی محکم به پشتم زد. با خشم برگشتم، تا خواستم چیزی بگم، ماهان دست هاش رو به حالت تسلیم بالاگرفت.
– ببخشید، می خواستم بگم یه ذره خوش حال باش. مثلا رتبه اول رو گرفتی ها. بلند شو، بلند شو لباس هات رو عوض کن که باید یه ناهار به ما بدی.
چیزی نمی گم و بی حرف نگاهش می کنم. پوفی می کشه و دستش رو توی مو هاش فرو می کنه.
-من یه چیزی می خوام ماهان!
ابرو هاش رو از تعجب بالا می‌ندازه و بی حرف نگاهم می کنه.
-چی می خوای؟ 
به ماکان که این حرف رو زده بود نگاه می کنم. جلوی آینه ایستاده و با شونه من داره موهاش رو شونه می کشه. به سمتش می رم و شونه رو از توی دستش بیرون می کشم. 
-دست ماهانه.
شونه رو روی میز آرایش می ذارم و ماکان رو هل می دم و از جلوی آینه دورش می کنم.
ماهان انگار فهمید که چی می خوام که بلافاصله عکس العمل نشون داد.
– فکرشم نکن.
-حقمه! در ضمن، خواهش نیست بلکه دستوره.تو موظفی اون کلیدا رو به من بدی.   
ماهان کلافه شده بود. چند بار این بحث رو پیش کشیده بودم ولی آخرش هم به دعوا و جر و بحث رسیده بودیم.
-زورت میرسه دستور بده، اما من قول دادم.
-ماهان نرو رو اعصابم، اگه کلید اون اتاق لعنتی رو ندی. خودم می رم سر وقتش و شده بشکونمش، وارد اون اتاق می شم.   -خب کلید رو بده بهـ…
تا ماکان خواست ادامه بده، ماهان با خشم پرید وسط حرفش و فریاد زد.
-خفه شو.
تفنگ رواز روی میز آرایش برمی دارم و می ذارم رو شقیقه اش. مسلمأ شلیک نمی کنم و الان فقط دارم نقش بازی می کنم.
– ماهان اون کلید برای اتاق مادر منه، مادر من! میدونی چقد دیوونه ام! یادت که نرفته. 

 

رمان هایی که در اینده پولی خواهند شد:

رمان قانون بازی | f@rn@z کاربر انجمن یک رمان

رمان ده و ده دقیقه | س.سرحدی کاربر انجمن یک رمان

رمان پارادوکس شیرین | معصومه نوروزی کاربر انجمن یک رمان

دانلود رمان استاد جذاب من

رمان یاغی

منتشر شده توسط :REZA_M در 17 روز پیش

بازدید :419 نمایش

برچسب ها : , , ,

این کتاب را به اشتراک بگذارید ..

نام رمان

زیبا روی بی احساس من

نویسنده

فاطمه اندرخواه

ژانر

عاشقانه

طراح

ش.روحبخش

تعداد صفحات

130

منبع

نویسا



دیدگاه خود را بنویسید . تعداد نظرات : ( 1 )


  1. Stareh گفت:

    الان تمومش کردم، خیلی خوشم اومد.